تبليغاتX
کیش مهر

کیش مهر

مکتب عشق

    امتياز :

     

    ریایی ها که هم نژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار 8-9 ق . م از خویشاوندان هندی خود جدا و از طرف شرق وارد ایران شده و با اجازه دولت ایلام در جنوب و شرق ایران امروزی ساکن شدند. آنها که اقوامی نیمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی (ایلامیان، مانناییها و ... ) بهره مند شدند.

    با توجه به این حقیقت تاریخی كه بعد از سده ششم قبل از میلاد تا قرن دهم بعد از میلاد مهاجرت دسته جمعی جدیدی به آذربایجان نشده است٬ پس ماننا - مادها اقوامی جز قوتتی - لولوبی ها٬ سابیر ها (سوبار ها) و ایشغوز ها نمی تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان در چند سده اخیر شروع شده و از 70 سال پیش به اینور سرعت گرفته است. ادعا و فرضیه آریایی بودن مادها به علل سیاسی و بدون هیچ مدركی٬ برای اولین بار با به قدرت رسیدن پهلوی ها از طرف پان فارسها و حامیانشان مطرح شد٬ ولی هیچ محفل علمی بیطرف در
    دنیا آن را قبول ندارد. در تحریف تاریخ ایران توسط پان فارس ها و قدرتهای استعمارگر خارجی حامی آنان بیشترین ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زیركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمی از دولت ماننا برده نشود تا راه را برای جعل تاریخ ماد هموارتر كرده و بتوانند ماد ها را آریایی قلمداد كنند. به دلیل آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائیده شد٬ لذا برای بررسی و شناخت تاریخ امپراتوری ماد٬ باید تاریخ ماننا را به طور دقیق مورد بررسی قرار داد٬ و فقط در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پیدا می شود.

     

    برای نمونه به چند تا ازعلل مخفی نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان فارسیسم اشاره می شود:

    1) سرپوش گذاشتن بر روی این حقیقت تاریخی كه در آن دوره قبایل هند و ایرانی كاملا از نظر تمدن عقب مانده و بصورت نیمه وحشی زندگی میكردند.
    2) با مخفی كردن این حقیقت كه از 4000 سال قبل از آمدن هندو ایرانی ها به ایران در آذربایجان ( ماننا - ماد ) تمدن های درخشانی وجود داشته است٬ بتوانند نادانی و عقب ماندگی اقوام آریایی را مخفی نگه داشته و راحتتر بتوانند تمدن درخشان ماننا را به اسم خود مصادره و ضبط كنند.
    3) تا بتوانند ماد ها را آریایی معرفی كنند ( چونكه ماننایی ها تشكیل دهنده دولت ماد و ماننا قلب ماد بود )
    4)ماننا سرزمین زرتشت تاریخی ( نه افسانه ای فارس ها ) بوده و اوستای حقیقی ( نه اوستای دروغین نوشته شده در قرن 12 در هند به زبان گجراتی هندی ) به طور شفاهی در بین مردم ماننا رایج بود و برای اولین بار با گرویدن ساسانیان به آن دین ( صورت واقعی دین از بین رفته بود ) دعا های آن به طور شفاهی به فارسی ترجمه شدند. چون پان فارس ها به دروغ ادعا میكنند كه زرتشت یك پیغمبر آریایی بود و اوستا اولین بار به زبان فارسی باستان نوشته شده بود لذا مجبور هستند كه وجود تمدن ماننا را مخفی نگه دارند.
    5) مخفی كردن این حقیقت كه همه هنر و معماری هخامنشیان از ماننا كپی شده است٬ تخت جمشید را معماران ماننا - ماد ساختند. آریایی ها قادر به ساختن میخ طویله ای هم نبودند، چه برسد به ساختن کاخی.
    6) برای اثبات این ادعای پوچ كه هخامنشیان بعد از به قدرت رسیدن٬ آذربایجان را فارسی زبان كردند٬ باید تمدن چند هزار ساله آذربایجان را مخفی نگه داشته و آنجا را خالی از سكنه نشان بدهند.
    7) پاك كردن اسم مهمترین دولت آن زمان در آذربایجان و ضبط آثار آنها به نفع هخامنشیان نیمه وحشی و چادرنشینی كه هنوز از مدنیت بویی نبرده بودند.

    در مورد بی فرهنگی و فقدان تمدن در بین آریایی ها حتی افسانه های شاهنامه هم شهادت میدهند٬ در آن كتاب٬ كه نژادپرستی و ضدیت با زن را ترویج میدهد٬ در بخش مربوط به پیشدادیان٬ آریایی ها اقوامی نیمه وحشی معرفی می شوند كه به مرور زمان طرز زندگی مدنی و مدنیت را از بومیان ایران ( اجداد تركان ) یاد میگیرند.

    آثار ارزشمندی كه در منطقه شرقی دریاچه اورمیه٬ از روستاهای پروستر و آخیرجان پیدا شده است٬ از جمله مجسمه شیر از سنگ زرد مربوط به ماننا - ماد می باشد. در منطقه گوورقیزی در بین ممقان و دریاچه اورمیه و همچنین در منطقه گونئی در شمال دریاچه اورمیه تپه های زیادی وجود دارد كه هنوز كاوشگری در آنها نشده است. همچنین آثار زیادی از ماننا ها در تپه حسنلی، تپه مارلیك، منطقه نامار و اطراف رودخانه دیاله در لرستان كنونی وجود دارد.

    در روستای زئوه در 40 كیلومتری ساق قیز ( سقیز كنونی ) یك قلعه ماننایی مربوط به سده 9 ق . م پیدا شده است٬ در آنجا آثار و وسایل هنری فراوانی بدست آمده كه نشانگر تمدن درخشان ماننا میباشد. از جمله این آثار یافت شده یك جام شراب زرین میباشد كه شكل یك اوزان ( عاشیق ) میباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عین عاشیق های امروزی آذربایچان میباشد.

    ویل دورانت: نقشی كه در لوحه طلایی پیدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تكرار می شود٬ یعنی مبارزه یك نفر با شیر٬ و مقایسه آن با نقشی در تخت جمشید، "مبارزه شاه با شیر" نشان می دهد كه آریایی ها تا چه اندازه از هنر و صنعت و معماری ماننا ها تقلید و استفاده كرده اند٬ آریایی ها هیچوقت موفق به آفریدن تمدنی نشدند، آنها تمدن خود را از تمدن های سومر٬ ایلام٬ ماننا و دیگر ملل التصاقی زبان اقتباس كردند. ( تاریخ تمدن٬ جلد 1 ص 112 )

    جام زرین 650 گرمی ماننائی حسنلو که در سال 1958 میلادی ( 23 مرداد 1337 شمسی ) در دهكده حاجی آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربایجان غربی پیدا شد، قدمتی 3 هزار ساله دارد. این جام علاوه بر اینکه نمایانگر اوج هنر ماننائی میباشد، اطلاعات جالبی را در باره موقعیت ممتاز "ورزش" در جامعه آنروزی ماننا به ما می دهد. بر روی بدنه خارجی این جام طلائی، صحنه‌های ورزشی تیر و كمان، مشت زنی، كشتی‌گیری، چوگان بازی و ارابه‌رانی، بطور برجسته و با ظرافت تمام حکاکی شده است، و معلوم می‌دارد که در آن روزگاران در آذربایجان سرسبز و پرآب، این ورزشها آنچنان مورد توجه بوده كه شهر یاران مقتدر ( ماننا ) ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در كاخ سلطنتی مدنظر داشته‌اند. نقشهای این جام همچنین كیفیت آغاز مسابقات و صحنه تقسیم جوایز را نیز مجسم گردانیده است. معلوم میدارد 3 هزار سال پیش كه این جام را از طلای خالص ساخته و در كاخ پادشاهان ماننا نهاده‌ اند رشته‌های ورزشی یاد شده در آذربایجان رایج بوده و پیشگامی این ورزشها به یونان نادرست می‌باشد لازم به ذكر است كه این جام در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود.

    هنر و صنعت ماننا نه فقط به پارس ها بلكه به خیلی از ملل دنیا تاثیر گذاشته است٬ نقش درخت مقدس و دو شیر در طرفین آن بر روی عاج فیل٬ كه از زئوه پیدا شده است یكی از شاهكارهای هنری دنیاست٬ آن نمونه ای از كارهای هنری ماننا میباشد. قبر های ماننایی و ایشغوزی ( ساكایی ) پیدا شده در تپه حسنلی٬ مجید تپه ( نزدیكی تخت سلیمان ) و زئوه٬ كه مربوط به بزرگان ماننا و ایشغوز میباشند٬ حاوی آثار هنری و زینتی زیادی میباشند و این رسمی رایج در بین تركان باستان بود٬ كه به رسم احترام به بزرگان خود٬ وسایل گرانقیمت تزئینی را در قبر آنان قرار می دادند. از این نوع قبرها در آذربایجان شمالی و آسیای میانه نیز به وفور پیدا شده است. آریایی ها مردگان خود را دفن نمی كردند٬ آنها مردگانشان را یا میسوزاندند و یا بر سر كوهها و تپه ها می گذاشتند تا كركس ها و دیگر پرندگان لاشخور آنها را بخورند. بنائی كه به دروغ به عنوان آرامگاه كوروش معرفی می شود٬ در حقیقت یك معبد یونانی میباشد كه سلوكیان در آنجا ساخته اند و اسامی خدایان یونانی بر دیواره های آن حك شده است ( آقای "ناصر پورپیرار" نیز به این مسئله اشاره كرده است ). ضمنا كوروش كه در جنگ تجاوزكارانه اش در آذربایجان شمالی به دست تركان ایشغوز كشته شد٬ سر بریده اش به حضور تومریس خاتون ملكه آذربایجان فرستاده شد٬ پس نمیتواند در پاسارگاد مدفون باشد. محوطه پاسارگاد تا 1960 میلادی، یک زمین زراعتی بود و اثری از هیچ بنایی در آنجا نبود. دولت وقت ایران با کمک باستانشناسی از دانشگاه شیکاگو، با خراب کردن کاروانسرای "آتابای" و همچنین معبدی یونانی در محوطه تخت جمشید و انتقال مصالح آن بدانجا، قبری برای کوروش و دیگر بناها را درست کردند. اگر کسی به نوشتجات یونانی و تصاویر خدایان یونانی در سنگهای قبر دروغین کوروش نگاه کنند، متوجه این دغل بازی پان فارسها خواهند شد. "آقای پورپیرار" محقق فارس، با مدارک موثق و عکسها آن را ثابت کرده است.

    "رابرت دایسون" باستان شناس آمریكایی كه در تپه حسنلی ( 12 كیلومتری جنوب دریاچه اورمیه ) كاوشگری كرده است٬ مینویسد: این منطقه از 6000 ق . م تا 600 ق . م مسكون بوده است و آثار زیادی از ماننا ها٬ اورارتو ها و ایشغوز ها در آنجا وجود دارد٬ پیاله زرین با نقش های بی نظیر بر آن٬ نه فقط در باستانشناسی ایران بلكه در دنیا بی نظیر است ( "م . ت . ذهتابی"، تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 389 ). محمد تقی مصطفوی٬ رئیس سابق اداره باستانشناسی ایران در باره جام زرین ماننایی اظهار داشته است كه: اهمیت فوق العاده جام زرین حسنلی عبارت از آن است كه٬ اولا جزئیات تمدن ماننا را نشان می دهد، و از طرفی نفوذ عمیق تمدن و هنر ماننا بر تمدن هخامنشی، خصوصا در سنگ تراشی ها و حكاكی های تخت جمشید را بطور واضح نشان میدهد. (دكتر "ر.رئیس نیا"٬ آذربایجان در سیر تاریخ جلد 1 ص 231 ).

    ماننایی ها در صنعت قنات سازی٬ پرورش اسب٬ ساختن باغات میوه ( خصوصا انگور ) و كشاورزی٬ صنعت فلزكاری و معماری مشهور بودند.

    قدیمی ترین ظرف منقش به تصویر شطرنج، جامی است كه از ویرانه های حسنلو در آذربایجان به دست آمده است و آن را از قرن نهم پیش از میلاد یعنی دوره ماننا، می دانند. این نقش در بخش زیرین جام از یك طرف دارای 10 خانه و از طرف دیگر 9 خانه دارد.

    سیستم اجتماعی و سیاسی ماننا: با توجه به اینكه بنیانگذاران دولت ماننا همان قوتتی - لولوبی ها بودند٬ لذا همان دموكراسی ابتدایی و فدرالیسم سنتی كه از خصوصیات تركان باستان بوده در آنجا نیز حاكم بود. "م . دیاكونوف" در این باره می نویسد: توده های مردم به طور وسیعی در كارها و امور اجتماعی شركت می كردند و با استناد به منابع تاریخی٬ در آن زمان ملت ماننا بر علیه یك شاه مستبد ( آزا ) قیام كرده و او را از سلطنت به زیر كشیدند٬ در حالی كه همچین مسئله ای در دولت های همسایه آنها دیده نشده و این قیام نشانگر سیستم دمكراسی ابتدایی آنها بود. (تاریخ ماد ٬ ص 166 )، روحیه آزادی خواهی٬ عدالت طلبی و قیام بر علیه مستبدین در آذربایجان امروزی ریشه در تاریخ چند هزارساله این سرزمین كهن دارد.

    دین مانناها: دین ماننایی ها شامانیزم بود و دین زرتشت ( نه آن دین زرتشتی قلابی كه در قرن 12 میلادی در هند اختراع كردند ) از بطن مذاهب مختلف شامانیزم رشد كرده و 100-200 سال بعدش در اواخر امپراتوری ماد در همان جا یعنی آذربایجان ظاهر شد. هخامنشیان دشمنان سرسخت دین زرتشت بودند و هر سال روزی را به نام روز موغ كشی جشن می گرفتند.

    دین زرتشت بعدها از زمان ساسانیان به بعد در بین فارس ها هم رایج ( در آن موقع دیگر اثری از پیام اصیل آن دین باقی نمانده بود ) شد. بعضی ها زرتشت را افسانه ای بیش نمیدانند٬ مثلا "ناصر پورپیرار" مینویسد: اثبات شخص زردشت، دین زردشتی و کتاب اوستا و آتشکده و غیره پیش از قرن چهارم هجری از هیچ راهی میسر نیست و کوچک ترین اشاره و مستند تاریخی یا باستان شناسی در این باره وجود ندارد. دین زردشت از ابداعات شعوبیه در قرن سوم و چهارم هجری و یکی از ابزارهای آنان برای ایجاد مفاخرات قلابی فرهنگی نزد ایرانیان بوده است. اثبات اختراعی بودن دین زردشت و ابداع آن پس از ظهور اسلام از راه های بسیار متنوعی میسر است. در بخش راجع به ماد در این باره بیشتر خواهم نوشت.

    از نظر سیستم اداری٬ سرزمین ماننا بر اساس مناطق مسكونی ایل ها و قبایل مختلف به ایالت های زیادی تقسیم شده بود و هر منطقه ای توسط اقوام ساكن آن منطقه اداره میشد و در راس حكومت هر منطقه شخصی با لقب شاكنو shaknu قرار داشت. برای مثال فقط در منطقه هوری نشین ماننا ( غرب و جنوب غرب دریاچه اورمیه ) در حوالی قرن 9 ق . م حداقل 30 امیرنشین نیمه مستقل وجود داشت. ایالت های ماننا - ماد به صورت نیمه مستقل اداره می شدند. نمونه ای از اسامی این ایالت ها: امیرنشین "او ایش دیش" ( منطقه مراغه امروزی )٬ به زبان سومری "13دندانه" ( ترکی امروزی همان معنی را دارد، او=اون، ایش=اوش یا اوچ؛ دیش= دندان یا دندانه)، زیكئرتو ( منطقه میانه و اردبیل امروزی )٬ آندیا (مناطق بالایی دره قیزیل اوزن و سفید رود)٬ دیوك (منطقه شمالی دره قیزیل اوزن ) ائللی پی (در نزدیكی كرمانشاه امروزی ) مادای ( مناطق همدان، قزوین، قم، كاشان، زنجان ) و غیره. تمام این مناطق امیرنشین كوچك از نقطه نظر نژادی و زبانی خیلی به همدیگر نزدیك یا عین هم بودند٬ مثلا زبان اهالی زیكئرتو و ماننا ها یكی بود و به همین خاطر نمایندگانی را كه زیكئرتو ها به در بار آشوری ها فرستاده بودند٬ با آشوری ها از طریق مترجمین ماننایی صحبت می كردند. ( "م . دیاكونوف"٬ تاریخ ماد ص 511 ).

    علت اینكه مستقر شدن یك دولت واحد و قوی، ماننا، در آذربایجان چندین قرن طول كشید، این بود كه با تشكیل و قوی شدن دولت مركزی٬ از قدرت و نفوذ شاهان محلی كاسته می شد و منافع شخصی آنان را تهدید میكرد٬ بدان جهت آنان موافق به تشكیل دولت مشترك نبودند٬ تا اینكه تهاجمات مكرر خانمان برانداز آشور ّشاهان محلی ماننا - ماد را متقاعد به همبستگی و اتحاد كرد. آشوریان بعد از تشكیل دولت ماننا نیز، در طی دو دوره طولانی حملات ویرانگری را بر علیه ماننا - ماد انجام دادند٬ موج اول حملات آنان از سال 834 تا 788 ق . م (به مدت 46 سال) و موج دوم حملات آنان از 744 تا 678 ق . م ( به مدت 66 سال ) ادامه داشت٬ عمده ترین هدف آشوریان از این حملات در آن مقطع زمانی تضعیف دولت ماننا بود. در این دو دوره ذكر شده همه شاهان آشور به آذربایجان لشكر كشی كردند و در اینجا به چند نمونه اشاره می شود:

    "سلمنسر سوم" در سال 842 ق . م قیام مردم نامار را سركوب كرده و یانزی سینی شاه منطقه بیت همیان در جنوب نامار را بر سر حكومت نامار گذاشت. یانزی در سال 834 ق . م از اطاعت آشور سر پیچید و سلمنسر برای تنبیه او دوباره بدانجا لشكر كشید و نامار را ویران كرد. "یانزی سینی" به خاك ماد پناه برد. "سلمنسر سوم" آن را بهانه قرار داد و به ماننا - ماد حمله كرد. بعد از گذشتن از رود دیاله 27 منطقه امیرنشین در پارسوا ( ایالت جنوبی ماننا ) را تابع خود كرد. او بعدأ منطقه مئسی در مسیر شمالی رود جیغاتی را گرفته و از رودخانه گذشته و به منطقه همدان وارد شد. با گذشتن از رود جیغاتی مناطق آرازیاش و خارخار را گرفت و برای اولین بار در منابع آشوری این مناطق با نام مشترك "آمادای" ذكر شده است. سلمنسر در سالنامه اش از فتح چهار قلعه ٬ كوآكیندا ٬Kuakinda تارزانابی Tarzanabi، ائسامول Esamul، كی نابلیلا Kinablila در نزدیكی همدان در آمادای خبر میدهد و به تایید زبانشناسان همه این اسامی مربوط به اقوام قوتتی می باشد. سلمنصر سوم با اسیر كردن یانزی به نینوا برگشت. تاریخ نویسان پان فارس و بعضی از حامیان خارجی آنان٬ همچون گیریشمن معلوم الحال (
    مزدور دولت استمارگر انگلیس )٬ بدون داشتن كوچكترین مدركی و فقط به علت شباهت ظاهری كلمه پارسوا با كلمه پارس سعی كرده اند كه پارشوا را با قوم پارس ربط بدهند. پارسوا بر عكس ادعاهای بی اساس پان فارس ها٬ طبق كتیبه های آشوری در قسمتهای جنوبی بستر رود دیاله٬ یعنی در شمال شرق نامار واقع شده بود٬ نه در جنوب شرقی دریاچه اورمیه.

    پارسوا parsuva یا پارشوا Parshuva به معنی كناره و مرز در زبان آشوری بود و هیچ ربطی به قوم پارس ندارد. بدون هیچ مدركی، پان فارس ها ادعا میكنند كه پارسوا در نزدیكی دریاچه اورمیه بوده و اینكه پارسها در 800 ق . م از آنجا كوچ كرده ( 600 كیلومتر راه كوهستانی را پیموده ) و به فارس كنونی رفتند.

    این ادعا به سه دلیل رد شده است:

    1) كلمه پارسوا هیچ نوع ارتباطی با كلمه پارس ندارد.
    2) هیچ سندی كه نشانگر كوچ خیالی آریایی ها از آن منطقه به فارس باشد وجود ندارد.
    3) اسامی 27 شاه محلی پارسوا و اسامی مكان ها در آنجا ( كتیبه های آشوری نام برده اند ) همه غیر آریایی و مثل اسامی ماننا - قوتتی میباشند٬ برای مثال: توناكو٬ ساسیاشو٬ توتشدی٬ كوشیاناش و غیره. "م . دیاكونوف" آریایی بودن پارسوا را با قطعیت رد میكند. ( پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین تركان ایران ص 289 ).

    محقق گرامی آقای ناصر پورپیرار ( اولین تاریخدان با وجدان فارسی زبان كه با جرات و شهامت دروغ ها و جعلیات شوینیسم فارس را افشا كرده است) نیز با دلایل مستند و قاطع ارتباط پارس ها را با منطقه پارسوا رد می كند و به عقیده ایشان اقوام آریایی اولین بار در نیمه های قرن 6 ق . م به فلات ایران آمدند. به عقیده ایشان كلمه٬ پارسه٬ لقبی بود كه بومیان ایران ( ایلامیان٬ مادها و ... ) به قوم خونریز و بی نشان هخامنشی داده بودند٬ و در فرهنگ ایلام - ماد٬ "گدا٬ ولگرد و مهاجم" معنی شده است٬ از این لقب مشتق٬ پرسه زدن٬ در فارسی آمده است و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران به قیاس صدای پارس٬ شناختند.

    به معنی ولگرد٬ و به علت خشونت و بی رحمی شان به پارس كردن سگ... ( ناصر پورپیرار٬ 12 قرن سكوت٬ تهران 1380 ص 218 )

    شامش آداد پنجم ( 810-824 ) بعد از ساكت كردن اختلافات داخلی در آشور و تثبیت حاكمیت خود٬ در رابطه با آن حوادث كتیبه ای نویسانده و در آن كتیبه سرحدات شرقی آشور را كوههای شوردیرا ( شوردره ) و آریدو اعلام می كند. از غنیمت هایی كه شامش آداد از آذربایجان برد٬ شترهای دوكوهانه نیز ذكر شده است٬ و به عقیده بعضی از تاریخدانان٬ آن نشانگر مهاجرت قبیله های كوچك جدید تركی از آسیای میانه به آذربایجان در آن مقطع زمانی و پیوستن به هم تباران بومی آنجا (قوتتی - لولوبی ها و ... ) میباشد. شامش آداد پنجم در كتیبه ای به فتح قلعه های اوراش urash و سیبارSibar در نزدیكی زنجان امروزی اشاره میكند و از كشته شدن 6000 سرباز قوتتی سخن میگوید. شامش آداد پنجم بعدا در نزدیكی قزوین، شهر ساق بیتو Sag bitu را ویران كرد. سیبار ( سابیر٬ ساویر ) اسم یكی از قبیله های بزرگ و قدیمی تركان میباشد كه در 1800 ق . م نیز از طرف بابلیان و ایلامیان به آنها اشاره شده است. بعدها نیز در تركیب قبایل اغوز اسم این قبیله دوباره ذکر میشود. ( "م . ت . ذهتابی"٬ تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 288 ).

    "تیقلت پیله سر III" در سال 744 ق . م از سمت جنوب غرب به ماننا حمله كرده و در منطقه پارسوا دو تن از شاهان محلی را شكست داد. اسم یكی از آنها توناكو ( با اسم اصیل افراسیاب٬ تونقا از یك ریشه میباشد ) بود كه شاه منطقه ساسیاشو بود. اسم دیگری میتاكی ( هم ریشه با مته، مادای٬ ماد ) شاه منطقه بیت سانقی بود. تیقلت پیله سر III در كتیبه هایش از شكست بی سی خادیم Bi si Khadim شاه منطقه كیشه سو Kishe su و ائرئنزیاش ( در نزدیكی همدان كنونی ) نیز نام میبرد. همه این اسامی ترکی میباشند. در سال 737 ق . م تیقلت پیله سر III برای بار دوم به ماننا حمله كرد و در ماد مركزی چندین شهر را فتح كرده و عده ای از ساكنین آنجا را به شمال سوریه و فینیقیه تبعید كرد. آشوریان در كتیبه ای اسامی طوایف مادی تبعید شده را بدین صورت ذكر كرده اند: ایللی لیIillili ٬ ناككابی Nakkabi ، بودیا Budia ٬ دونی Duni ٬ بیللی Billi ٬ بانیتی Baniti ٬ سانقیلی Sangli. همه این اسامی نیز ریشه تركی دارند.

    ساردوی دوم ( 733-753 ق . م ) در جنگ با تیقلت پیله سر III مغلوب شد و شاه ماننا از فرصت استفاده كرده و مرزهای غربی ماننا را گسترش داد. ( "م . ت . ذهتابی"٬ تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 289-290 ) سارگون II در سال 716 ق . م بعد از شكست دادن اورارتو ها وارد ماننا شد و شهرهای سوبی (صوفیان)٬ تاماركیس (تبریز)٬ اوش قایا(اسكو ) و صدها ده را به آتش كشیده و ویران كرد و آن مناطق را برای همیشه از دست اورارتو در آورد. بعد از مدت كوتاهی دولت ماننا آن مناطق ماننایی را باز پس گرفت و ضمیمه ماننا كرد. از سال 713 ق . م مانناها دیگر به آشور خراج نداده و حتی به شهرهای آنان حمله كردند و این عمل آنها باعث شد كه "سارگون II" در اواخر آن سال دوباره به ماننا و ماد مركزی حمله كند. "سارگون II" بعد از جنایات زیاد درذربایجان٬ در سال 705 ق . م در ماد مركزی به دست قوتتی ها كشته شد. این حملات خانمانسوز ضرورت ایجاد دولتی قوی را در آذربایجان ایجاب میكرد كه در نهایت منجر به اتحاد امیر نشین ها و ایل های مختلف آذربایجان و تشكیل دولت ماد شد و ماننا قلب آن دولت محسوب میشد. آمدن ترکهای تازه نفس ایشغوز در حوالی 700 ق . م به آذربایجان و اتحاد آنها باخویشاوندان ماننایی و مادی خود، به ایجاد شرایط برای تشکیل دولت ماد کمک کرد.

    به دلایل سیاسی از 80 سال اخیر سیاست ترك ستیزی بخش مهم سیاست حاكمیت دست نشانده فارس در ایران می باشد. سیاست ترك ستیزی٬ در همه كارها و عملكرد های دولت مشاهده میشود. برای مثال٬ برای تضعیف هرچه بیشتر موقعیت و نفوذ تركها در ایران٬ با جعل تاریخ و جعل مشروعیت تاریخی برای كردها٬ سعی میكنند تا آنها را در آذربایجان سكونت دهند٬ و از 80 سال پیش صدها طایفه و قبیله كرد را از شمال سوریه و عراق آورده و در مناطق غربی و جنوب غربی دریاچه اورمیه سكونت داده اند٬ تا هم سرزمین آذربایجان را تجزیه كنند و هم بتوانند بین تركان آذربایجان و آناطولی دیواری گوشتی ایجاد كنند.

     

    زبان قوتتی - لولوبی ها ( ماننا - ماد ) :

    منابع آشوری و بابلی به رایج بودن چند زبان در آذربایجان اشاره می كنند٬ قوتتی - لولوبی٬ هوری٬ مئهرانی و كاسپی٬ خصوصیات این زبان ها هنوز بدرستی كاملا روشن نشده است ولی اسناد موجود نشانگر آن است كه این زبان ها از یك طرف با زبان تمدنهای قدیمی منطقه یعنی ایلام٬ كاسسی ها و آلبانی ها و دیگر اقوام آذربایجان شمالی و ساكنین جنوب غرب دریای خزر و از طرف دیگر بین خود خویشاوندی و شباهت زیادی داشته اند. ( "م . دیاکونوف"٬ تاریخ ماد٬ ص 61 ).

    یامپوسكی jamposki: قوتتی ها بعدا اوتی اودی نیز نامیده شده اند و در ایجاد دولت آلبان ها در آذربایجان شمالی سهیم بودند. ( تاریخ ماد٬ ص 62 ) خویشاوندی و شباهت زبان ماننا با تركی آذری امروزی: اسناد باقی مانده از ماننا ها نشانگر آن است كه زبان اقوام تشكیل دهنده ماننا با زبان تركی امروزی از یك ریشه می باشند و ترکی آذری امروزی وارث زبان قوتتی - لولوبی ها میباشد. در اینجا به ذكر چند نمونه از لغات مشترک بین تركی امروزی با آن زبان باستانی آذربایجان بسنده می كنم٬ ( برگرفته از پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین تركان ایران ص 362-363 ).

    در سال 1374 در نزدیکی شهر اهر لوحه ای زرین با نوشته ای ترکی با خط اورخون پیدا شد، و عکس این نوشته در ص 310 کتاب " تاریخ دیرین ترکان ایران؛ جلد 1 وجود دارد. رژیم پان فارس ایران وقتی که متوجه شد که آن مربوط به ترکان میباشد. از تحقیق بر روی این لوحه جلوگیری کرد.

    كلمه پدر را ماننایی ها آتا و آدا می گفتند٬ در تركی امروزی آذری هم كلمه آتا به همان معنی استفاده میشود و در بعضی از روستا های آذربایجان به پدر آدا مگویند.

    كلمه خان در بین ماننا ها٬ با همان معنی امروزی اش در زبان تركی استفاده می شد٬ برای مثال شوما خان٬ از سركردگان ماننا. عیلامیان نیز از كلمه خان به همان معنی استفاده میكردند.

    پسوند تاش٬ داش در زبان ماننا ها نیز مثل زبان تركی امروزی رایج بود٬ برای مثال باتاش.

    كلمه آتیلا كه در بین ملل مختلف ترك به عنوان اسم مرد استفاده میشود٬ در بین ماننا ها نیز استعمال آن اسم رایج بود٬ برای مثال. هورپ آتیلا.
    عدد سه را ماننا ها اوش می گفتند٬ در تركی امروزی هم اوچ و اوش استعمال میشود.

    كلمه قایا هم در زبان تركی امروزی و هم در زبان ماننایی به معنی سنگ بزرگ یا صخره میباشد٬ در منابع آشوری از شهر اوش قایا ( اسكو امروزی) در سرزمین ماننا یاد شده است.

    كلمه آت به معنی اسب در تركی امروزی در خیلی از كلمات قدیمی ماننایی استفاده شده است٬ هرچند كه معنی این كلمات هنوز معلوم نشده٬ برای مثال: آت تاركیت تا٬ آت كال سو و غیره. ( "رئیس نیا"٬ جلد 1 ص 236 ).

    برای آشنایی با زبان و تبار ماننا ها - مادها علاوه بر آثار باقی مانده از خود آنها٬ بهترین منبع و اسناد همان كتیبه ها و سالنامه های آشوری میباشد: آداد نئراری ( 890-911 ق . م ) در كتیبه ای اشاره میكند كه قوتتی ها را در ماننا شكست داده و ماننا را تابع خود كرد. ( "م . ت . ذهتابی"، تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 265 ).

    "شامشیلو" شاه آشور در كتیبه ای از 744 ق . م اشاره می كند كه به ماننا حمله كرده و قوتتی ها را در ایالت نامار شكست داد. 40 سال بعد از شامشیلو٬ تیقلت پیله سر سوم در سال 738 ق . م به ماننا و ماد مركزی حمله كرد٬ او در كتیبه ای اشاره میكند كه عده كثیری از قوتتی های ماننا - ماد را اسیر گرفته و به شمال سوریه و فینیقیه تبعید كرد. در این كتیبه اسامی ایالت های مختلف قوتتی ها در ماننا و ماد نام برده شده است٬ برای مثال: ایللی لی Illili ٬ بیللی Billi ٬ سانقلی Sangili .( "م . دیاكونوف"٬ تاریخ ماد٬ ص 189 ).

    ریشه و معنی همه این اسامی تركی میباشد. آشوریان از مناطق قم٬ همدان٬ با نام مشترك بئل آلی نام میبرند. (تاریخ ماد٬ ص 192 ). این اسناد تاریخی نشانگر آن است كه قوتتی ها تا حوالی 700 ق . م هنوز هم در منطقه ای وسیع از لرستان تا قم٬ قزوین٬ ارس٬ گیلان و همدان ساكن بودند و ساكنین و حاكمین اصلی این مناطق بودند٬ و بعد ها به اسم ماننا و ماد مشهور شدند. در كنفرانسی به اسم "تاریخ و تمدن ایران" عده ای از خود پان فارس ها به آریایی نبودن مادها اشاره كردند٬ برای مثال٬ هما تاج بازیار : تحقیقات علمی نشان میدهد كه هیچكدام از تمدن ها و دولت های موجود در فلاتی٬ كه بعدها ایران نامیده شد٬ تا سده شش قبل از میلاد آریایی نبودند. تحقیقات دانشمندان اروپایی و همچنین اسناد آشوری - بابلی نشانگر آن است كه در كوههای زاگرس و مناطق اطراف آن تا 800 ق . م هیچ اثری از اقوام آریایی وجود نداشته است. در آذربایجان امروزی، ماننا ها كه قلمرو حكومتشان تا قم و اصفهان كشیده شده بود٬ در غرب آنها اورارتو و در جنوب غرب٬ جنوب و قسمتهای مركزی دولت مقتدر ایلام بود. در حوالی 800 ق . م برای اولین بار در خارج از مرزهای شرقی ماد مركزی به امیرنشین های كوچك آریایی برخورد میكنیم كه نشانگر كوچ تدریجی آنان از طرف شرق به فلات ایران می باشد. در كتیبه های آشوری و بابلی هیچ اثری از اسم مكان یا شخص آریایی تا 800 ق . م دیده نمیشود. ( كنفرانس تاریخ و تمدن ایران٬ سال 1353 تهران٬ ص 30 )

    البته لازم به ذكر است كه منظور سخنران از قید شدن اسم آریایی ها در منابع آشوری در 800 ق.م كلمه پارشوا=پارسوا میباشد٬ همانطور كه در بالا توضیح داده شد تحقیقات علمی ارتباط بین آریایی ها و پارسوا را قویأ رد میكنند. لذا اولین بار اسم آریایی ها در اواخر امپراتوری ماد در ایالت امروزی فارس آشنا می شویم. اگر هم فرضیه های پان فارس ها را قبول كنیم كه آریایی ها در حوالی 800-900 ق . م به ایران آمده اند٬ باز میبینیم كه به نوشته آشوریان٬ قوتتی ها و سابیر ها ( اجداد تركان آذری ) هنوز بعد از 160 سال بعد از آمدن آریاییها بیگانه ساكنین ماننا و ماد مركزی بوده و حاكم بر مناطق خود بوده اند و با قدرت با آشوریان تجاوزگر میجنگیدند. پس فرضیه احتمالی امكان ورود آریایی ها به آذربایجان كاملا منتفی می باشد. ضمنأ آنهایی كه به تاریخ و انسانیت خیانت كرده و برای رسیدن به اهداف دنیوی و توجیه برتری طلبی خود تاریخ را براحتی تحریف می كنند٬ عاجز از جواب دادن به این سوالات هستند:

    خلق های پرقدرت و كهن قوتتی - لولوبی٬ سابیر و غیره كه در مدت بیش از 3000 سال بارها صاحب دولت بوده و همواره با متجاوزین قدرتمندی مثل آشور جنگیده و از سرزمین خود دفاع می کردند٬ یکباره به كجا رفتند؟ آیا مگر هیچ عقل سلیمی می تواند دروغ به این بزرگی را قبول كند كه ملتی به آن بزرگی ( ملكه ناوار قوتتی 10 هزار نیرو به كمك ایلام می فرستد در حالی كه خود مشغول جنگ هست ) كه ریشه چند هزار ساله در این خاك داشته و متجاوزین قدرتمندی چون آشور موفق به تسلط بر آنها نشدند٬ حالا با آمدن چند هزار نفر قبایل چادرنشین خیالی آریایی یكدفعه از روی زمین محو و ناپدید بشوند؟ از خود و سرزمینشان دفاع نكنند؟ از آن گذشته منابع آشوری كه به كوچكترین حادثه در ماننا - ماد اشاره كرده اند هیچ خبری از مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان ( ماد - ماننا ) را نمی دهند٬ و ضمنا تجاوز و یا كوچ یك قوم جدید به هر سرزمین باعث عكس العمل و مقاومت صاحبین اصلی و بومیان آن سرزمین می گردد٬ ولی تاریخ هیچ نشانی از برخورد و جنگ بین قوتتی های ماننا - ماد و آریایی های خیالی را نمی دهد. مهاجرت اقوام آریایی به ایالات جنوبی آذربایجان باستان ( كردستان٬ كرمانشاه و لرستان كنونی ) در قرنها بعد و از زمان ساسانیان شروع شد و به مرور زمان آن مناطق تاجیک زبان شدند. كوچ و سكونت تاجیک زبانها (کرد، لر، فارس ) به مناطق دیگر آذربایجان مثل همدان٬ قزوین و استان آذربایجان غربی پدیده ای است تازه و سابقه ای كمتر از یك قرن دارد و نتیجه مستقیم سیاست های برنامه ریزی شده شوینیسم فارس مبنی بر تغییر تركیب جمعیتی آذربایجان میباشد.

    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:23  توسط وزیری  | 

    آريو برزن نماد ايستادگي ايرانيان در برابر تازش بيگانگان

    زندگاني و خانواده

    آريوبرزن كه با عنوان  آريوبرزن دوم شناخته مي‌شده است (همچنين آریا برزن و در پارسي كهن آريابردنا دوم (Ariyabrdna-II) و نيز آرتابازوس دوم (Artabazus II)) از نوادگان فارنابازوس (Pharnabazus) است كه پسر یکی از اشراف‌زادگان ایران بوده است. در سال 387 پيش از ميلاد فارنابازوس ساتراپ (استاندار) آناتولي (شمال‌باختري تركيه امروزي) بود. فارنابازوس روابط دوستانه‌ای با آتن و اسپارتای داشت. وي كه هم‌روزگار با اردشيرشاه بود روابط خوب خود با پادشاه را تا زمانی که زنده بود حفظ کرد و تا زمانی که زنده بود فرماندار باقی ماند.
    آرتابازوس (225-289 پيش از ميلاد) پدر آريو برزن نيز يك اشراف‌زاده ايراني بود كه در دربار داريوش سوم (آخرين پادشاه سلسله هخامنشي) موقعيت قابل ستايشي داشت.

     گرچه زمان دقیق تولد آريوبرزن دقیقا مشخص نیست اما برخی گمان مي‌برند كه او در حدود سال 368 پيش از میلاد به دنیا امده است. با وجودي كه از دوران كودكي وي اطلاعات چنداني در دست نيست، اما به خوبي روشن است كه آريوبرزن در سال 335 پيش از ميلاد فرمانده پرسیس (پارس، Persis) (استان فارس در ایران امروز است)  بود. براي بسياري از پژوهشگران اين نكته شگفت ‌انگيز است كه داريوش سوم براي پرسيس و تخت جمشيد (پرسپوليس) ساتراپ تعيين نموده است. به نظر مي‌رسد پيش از داريوش سوم چنين منصبي موجود نداشته باشد و داريوش سوم كه در همچون دوره‌ي پرآشوبي همراه با برخي مسايل اجتماعي، به فرمانرواي رسيده بود و براي اداره آن براي زماني كه به منظور مقابله با دشمنان در بيرون از پارس به سر مي‌برده، به يك فرمانده قابل اعتمادي در خانه نياز داشته است. به اين ترتيب وي براي جلوگيري از پيشرفت مقدونيان در سال 333 پيش از ميلاد در  ايسوس (Issus) (شهري باستاني نزديك اسكندريون در تركيه امروزي) در سال 331 پيش از ميلاد در گآوگاملا (Gaugamela) (دشت پهناوري در نزديكي شهر باستاني تل گومل در خاور شهر موصل در عراق امروزي) با آنان به جنگ پرداخت. اگر اين نظريه درست باشد، آريو برزن مي‌بايست از خويشاوندان نزديك و يا از دوستان شخصي داريوش شاه سوم بوده باشد. از اين رو فرمانداری آريوبرزن در پرسيس و پرسپولیس تنها یک دلیل می‌تواند داشته باشد، او فردی بسیار قوی بوده که پشتیبان داریوش سوم بوده است.  


    آخرين جنگ در  نبرد در بند پارس و جان‌باختن  

    بر پايه يادداشتهاي روزانه كاليستنس (Callisthenes) مورخ رسمي اسكندر، در ماه اگوست سال 330 پیش از میلاد نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تُكاب در كهگيلويه، اين محل معبري بود كه از پارس به شوش مي رفت) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال آريو برزن رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود.

    اسكندر پس از تصرف شوش برای تسخير پارسه سپاهيان خود را دو بخش كرد: بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش ديگر به فرماندهي خود اسكندر با اسلحه‌هاي سبك راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفتند.

    آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریو برزن را پيش روي خود دید، گروهی در بالای تنگه با شمشیرهای آخته و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن (سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود می‌آمدند. وقتي اسكندر به آنجا رسيد حملات سختي كرد اما كاري از پيش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشيني كردند.در حاليكه اسكندر فكر مي‌كرد بي هيچ تلفاتي ايستادگي آنجا را تسخير ميكند . . .  عرصه بر اسکندر تنگ شده بود و شکست را روبروی خود می‌دید.

    پس از 48 روز مبارزه، يكي از روساي طوايف ايرانی [برخي منابع وي را يك چوپان ايراني اسير شده و برخي وي را از اسيران غيرايراني كه قبلا به ايران رفت و آمد داشته معرفي كرده‌اند كه آزادی خویش را با نشان دادن يك بیراهه (و در واقع با یک خيانت) با وی معامله کرد] به كشور زادگاه خود خيانت كرد و اسكندر را از مسير كوه به پشت خط سپاه آريو برزن راهنمايي نمود. اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید و آنان را دور زد.  اين نكته نشان مي‌دهد كه چگونه اسكندر با خيانت برخي توانست در جنگ عليه ايرانيان به پيروزي برسد. [گويند اسكندر پس از پيروزي بر آريو برزن آن خائن را كه راه را نمايانده بود به جرم خيانت اعدام كرد] 

    با گذشت زمان كوتاهي پس از آنكه اسكندر به پشت سپاه آريو برزن رسيد، قهرمان ايراني از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فيلوتاس (Philotas)، از غرب توسط كراتروس(Craterus) و از شرق توسط خود اسكندر.  بسياري از ايرانيان قتل عام شدند. نقشه نبرد دربند پارس در دنباله نوشتار نشان داده شده است.

     

    آريو برزن و سپاه وفادارش شجاعانه عليه مهاجمان مي‌جنگيدند، پس از چندي آريو برزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد ساختن تلفات سنگين به دشمن، حلقه محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت و نجات مردم آهنگ بازگشت به سوي پارسه (تخت جمشيد يا پرسپوليس) را نمود، ولي سپاهياني كه پيش‌تر به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. در میانه راه پارسه، اين لشگر جلوي پيشروي سپاه ايران به فرماندهي آريو برزن را سد كردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود جنگي سهمگين در گرفت. یوتاب خواهر آریو برزن و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پا جنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) كه فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . آريو برزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدوني‌ها زد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگيد تا خود و سربازانش شرافتمندانه يك به يك بر خاك افتادند.

    آريوبرزن با وجود سرنگوني پايتخت و در حالي كه سخت در پيگرد سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنچنان در پیكار با دشمن پاي فشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي سپاه آريوبرزن به خاك افتاده بود. یوتاب نيز چنان جنگید تا او نيز کشته شد و هر دو نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

    بدين ترتيب آخرین دژ انسانی نیز فرو ریخت و فرمانروايي هخامنشيان پايان يافت . . . هنگامی که اسکندر این خبر را شنید، به سوی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس) حركت نمود و مردم ان شهر بي دفاع را تسليم يافت. سپس فرمان به غارت داد، مهاجمان مقدونی بر مردم تاختند و آنچه که از شهر باقی بود به یغما بردند و آنچه را نمی‌توانستند بر زمین می‌کوفتند، گویند غنائم آنچنان بسيار بود که اسکندر را توان حمل آن‌همه نبود. تاريخ‌نگاران یوناني گویند که اسکندر مست از باده بر تختگاه پادشاهان پیشین پارس تکیه داده بود که زنی آتنی‌تبار به نام تائیس به وی پیشنهاد نمود که تختگاه را آتش بزند، مشعل‌ها را برافروختند در پیشاپیش آنان اسکندر نخستين مشعل را بر پرده تالار گرفت در پس وی تائیس در حرکت بود و دیگران نیز هم چنان کردند . . .

    [در برخي منابع آمده است اسكندر در آن هنگام به هيچ وجه در حالت مستي نبوده است و در هوشياري كامل به سر مي‌برده و او براي انتقام از به آتش كشيدن شدن آتن در حمله خشايارشا، فرمان به آتش كشيدن نماد شكوه، تمدن و توانمندي ايرانيان، تخت جمشيد را صادر كرده است. اما گاهشماران يوناني با تحريف تاريخ و براي تبرئه و تطهير اسكندر از چنين اقدام وحشيانه و غيرمتمدنانه‌اي بيان نموده‌اند كه وي هشيار نبوده و در حالت مستي و به پيشنهاد يك روسپي چنين عملي را انجام داده است كه بعدها از كرده خود سخت پشيمان گشته است ]

    و بدين ترتيب کاخ تخت جمشید را به يك باره دود و آتش فرا گرفت و شهري را كه بيش از يكصد سال صرف ساختنش شده بود تنها در چند ساعت فرو ریخت و به آوار و خاكستر تبديل شد.

    شهري كه خاطره برگزاري جشن‌هاي نوروز و آيين‌هاي ملي و ميهني ايران را به خود ديده بود و شكوه ايران را با آواي ساز و آواز در ياد داشت اكنون جز صداي شعله و تركيدن چوب و فروريختن آوار صداي ديگري از آن شنيده نمي‌شد.  
    و اين گونه هر آنچه که بود دیگر نبود . . .

     

     

    در  نبرد دربند پارس، با وجود آريوبرزن و نيروهايش گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيل متوسل شد و با کمک یک اسیر خائن از بيراهه و گذر از راه‌هاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان را در محاصره گرفت.

    مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست‌مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیرمنتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند، به ناگاه در پی او دست به عقب‌نشینی زدند و پس از اندكي ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود اما آریو برزن در بلندي‌هاي جنوب ایران و در مسیر پارسه به ایستادگی ادامه داد. آریو برزن كه در نزدیکی‌های تخت جمشید به دفاع از میهن اقدام نمود ، مقاومتی بی‌مانند از خود نشان داد.

    آریو برزن یکی از ميهن‌پرست‌ترین فرماندهان تاريخ ایران‌زمین بود. کسی که تا حد مرگ مقابل اسکندر جنگید، اما نتوانست مانع پیروزی او و همچنین به آتش کشیدن و ویرانی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس)، پایتخت امپراتوری ایران آن زمان گردد. دلاوری‌های سردار آریو برزن، یكی از برگ‌هاي ستايش برانگیز تاریخ ميهن ما را تشكیل می‌دهد و نمود از جان گذشتگی ایرانیلن در راه میهن است.

    آريو برزن و مردانش نزديك به يك سده پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد پايداري خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي يادبود ساخته و تنديس او را بر پا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده‌اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از آريو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي يادبود و گرفتن عكس در كنار تنديس لئونيداس براي يونان هر ساله ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي‌برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم (قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي‌داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي‌ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

    تصويري از كوهستان تنگه دربند پارس كه در سال 330 پيش از ميلاد شاهد پايداري و جان‌فشاني آريو برزن و يوتاب يارانش بود.

     

    به تازگي گويا تندیس آريو برزن، این سردار دلاور ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.

     

    با اين حال هيچ گامي در جهت آگاهي همگاني از نبرد و دلاوري او برداشته نمي‌شود و به جرات مي‌توان گفت بسياري از مردم كنوني ايران حتي نام او را هم نشنيده‌اند. اي كاش به جاي نمايش‌هاي سطح پايين و بي‌مفهوم تلويزيون و يا در كنار فيلم‌هاي رنگارنگ و بعضا با مضامين پوچ و بيهوده سينما، گوشه‌اي از دلاوري‌هاي آريو برزن و ديگر دليرمردان و شيرزنان اين مرز و بوم را به تصوير مي‌كشيدند تا هم اثري ماندگار آفريده گردد و هم سطح آگاهي همگاني و شناخت آنچه كه بوديم و هستيم محقق گردد.

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 1:42  توسط حمید  |  آرشیو نظرات
    + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:49  توسط وزیری  | 

     آريو برزن (Ariobarzan)

    بدان ای اسکندر پس از مرگ من
    پس از ریزش آخرین برگ من

     

    توانی گشایی در پارس را

    نهی بر سرت افسر پارس را

     

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان

    قدم چون نهی با دگر همرهان

     

    مبادا شوی غره از خویشن

    که ایران بسی پرورد همچو من

     

     آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
    «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
    در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
    آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.
    لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
     اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .
     
     
    ------------------------------------------------------------------------
     
     

    کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر 

    چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان

    به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن

    که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است

    چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود

    جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او

    چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش

    سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا

    بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود

    گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

    همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر

    در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه

    چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان

    پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ

    سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت

    سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود

    بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه

    ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری

    ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل

    به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد

    سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی

    چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز

    گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

    بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست

    بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

    چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:

    ((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

    توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

    مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))

    چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید

    به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن

    اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد

    ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! 

     

     

    -------------------------------------------------------------------------------------

     

     

    آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.
    از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

    بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.

    آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود
    نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:
    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است

    ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

    مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

    به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.

    همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .

    یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

    همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

    دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران شود

    زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود 

     

    همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

    همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده

    چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان "آریو برزن لست ستند " باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.

    + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:39  توسط وزیری  | 

     آريو برزن (Ariobarzan)

    بدان ای اسکندر پس از مرگ من
    پس از ریزش آخرین برگ من

     

    توانی گشایی در پارس را

    نهی بر سرت افسر پارس را

     

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان

    قدم چون نهی با دگر همرهان

     

    مبادا شوی غره از خویشن

    که ایران بسی پرورد همچو من

     

     آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
    «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
    در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
    آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.
    لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
     اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .
     
     
    ------------------------------------------------------------------------
     
     

    کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر 

    چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان

    به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن

    که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است

    چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود

    جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او

    چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش

    سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا

    بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود

    گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

    همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر

    در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه

    چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان

    پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ

    سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت

    سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود

    بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه

    ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری

    ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل

    به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد

    سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی

    چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز

    گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

    بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست

    بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

    چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:

    ((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

    توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

    مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))

    چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید

    به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن

    اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد

    ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! 

     

     

    -------------------------------------------------------------------------------------

     

     

    آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.
    از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

    بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.

    آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود
    نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:
    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است

    ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

    مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

    به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.

    همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .

    یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

    همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

    دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران شود

    زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود 

     

    همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

    همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده

    چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان "آریو برزن لست ستند " باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.

    + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:39  توسط وزیری  | 

     آريو برزن (Ariobarzan)

    بدان ای اسکندر پس از مرگ من
    پس از ریزش آخرین برگ من

     

    توانی گشایی در پارس را

    نهی بر سرت افسر پارس را

     

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان

    قدم چون نهی با دگر همرهان

     

    مبادا شوی غره از خویشن

    که ایران بسی پرورد همچو من

     آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
    «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
    در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
    آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.
    لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
     اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .
     
     
    ------------------------------------------------------------------------
     
     

    کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر 

    چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان

    به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن

    که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است

    چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود

    جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او

    چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش

    سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا

    بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود

    گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

    همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر

    در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه

    چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان

    پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ

    سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت

    سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود

    بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه

    ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری

    ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل

    به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد

    سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی

    چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز

    گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

    بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست

    بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

    چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:

    ((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

    توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

    مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))

    چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید

    به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن

    اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد

    ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! 

     

     

    -------------------------------------------------------------------------------------

     

     

    آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.
    از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

    بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.

    آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود
    نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:
    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است

    ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

    مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

    به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.

    همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .

    یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

    همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

    دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران شود

    زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود 

     

    همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

    همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده

    چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

     

    --------------------------------------------------------------------------

     

    آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان "آریو برزن لست ستند " باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.

    + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:38  توسط وزیری  | 

    غول پیکرترین حیوانات تاریخ در شبه جزیره عربستان



    ۳ خرداد ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۱۰ , ۰۳
    خبرگزاري انتخاب :

    دانشمندان از کشف ردپاهای متعلق به گله ای متشکل از 11 سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز در یمن خبر دادند. این کشف تاریخی نخستین کشف ردپای دایناسورها در شبه جزیره عربستان محسوب می شود.



    به گزارش خبرگزاری مهر، سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز که غول پیکرترین حیوان در تاریخ زمین محسوب می شود با استفاده از چهارپای قدرتمند حرکت می کرده و از گیاهان نیز تغذیه می کرده اند.


    سرپرست دیرینه شناسان دانشگاه ماستریخ هلند که این کشف تاریخی را انجام داده اند گفت : نکته مهمی که کشف این ردپاها به همراه داشته است پر کردن خلاء موجود در نقشه کلی دیناسورها بوده است.


    به گفته وی قدمت این ردپاها به 150 میلیون سال پیش باز می گردد و گویای آن هستند که سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز با همان سرعتی که در آب شنا می کرده اند در طول نوار ساحلی به دنبال غذا می گشته اند.


    این حیوانات غول پیکر در حد فاصل 228 تا 65 میلیون سال پیش بر روی زمین زندگی می کرده اند که تقریبا همزمان با  اواسط دوران حیات دایناسورها بوده است.


    این ردپاها که به رغم گذشت زمان تقریا دست نخورده باقی مانده اند در 50 مایلی شمال صنعا پایتخت یمن کشف شده اند و بین 43 تا 70 سانتیمتر طول دارند.


    بر اساس گزارش زی نیوز، برآورد دیرینه شناسان این است که سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز گامهایی به طول 5/2 متر برمی داشته اند.

    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:21  توسط وزیری  | 

     
    خبر علمی
     
    ديرين‌شناسان در جستجوي فسيل دايناسورها
     رد پاي جديد دايناسورها در كرمان كشف شد

    با كشف دو ردپاي دیگر دايناسور در منطقه فسيلي كرمان و افزايش تعداد رد پاها به پنج مورد، ديرين‌شناسان مشغول شناسايي فسيل‌هاي استخوان‌ دايناسورها شدند.

    تهران _ ۱۳ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
    گروه استان‌ها: با كشف دو ردپاي دیگر دايناسور در منطقه فسيلي كرمان و رسيدن تعداد رد پاها به پنج، ديرين‌شناسان به شناسايي فسيل‌هاي استخوان‌ و تخم دايناسورها در منطقه فسيلي كرمان اميدوار شدند.
    استان كرمان از ديرباز به علت شناسايي آثاري از فسيل مهره‌داران از دوره‌هاي مختلف به بهشت فسيل‌شناسي كشور مشهور بوده است. كارشناسان تاكنون توانسته‌اند در این منطقه آثار فسيل‌هاي ماهي‌هاي زره‌دار متعلق به دوره دونين (395 ميليون تا 365 ميليون سال پيش) مربوط به دوره اول زمين‌شناسي؛ آثار متعلق به دايناسورها؛ آثاری مربوط به دوره دوم (195 ميليون تا 65 ميليون سال پيش) و فسيل پستانداران مربوط به دوره سوم زمين‌شناسي متعلق به ( تا 7 ميليون سال پيش) را شناسايي كنند.»
    «امير حسين كوكبي‌نژاد»، كارشناس ديرين‌شناسي موزه تاريخ طبيعي كشور در مورد كشف اخير، گفت: «كارشناسان بعد از كشف 2 ردپاي دايناسور متعلق به دوره ژوراسيك (195 تا 65 ميليون سال پيش) مطالعات و كاوش‌هاي خود را در منطقه فسيلي كرمان ادامه دادند كه به شناسايي دو ردپاي ديگر مربوط به دوره ژوراسيك زيرين از دوره دوم زمين‌شناسي (195 تا  ميليون) شد.»
    وي با اشاره به اين نکته كه براي شناسايي نوع، قدمت و بررسي‌هاي بيشتر هم اكنون از اين ردپاها قالب‌گيري شده است، گفت: «با بررسي روي ردپاها و همچنين شناسايي فسيل استخوان و تخم دايناسورها در آينده كارشناسان به شناسايي اطلاعاتي در مورد محيط زيست اين منطقه در دوران زندگي دايناسورها و مسير حركت آنها اميدوار شده‌اند.»
    بحث مطالعات ديرين‌شناسي در كشور بعد از گذشت حدود 26 سال از انقلاب از دو سال پيش در منطقه فسيلي مراغه از سر گرفته شد. كارشناسان پس از شروع اين بررسي‌ها و با هدف گسترش مطالعات ديرين‌شناسي در مناطق ديگر استان كرمان را به عنوان دومين منطقه انتخاب كردند.
    در بررسي‌های منطقه فسيلي كرمان كه از دو ماه پيش آغاز شده كارشناسان در ابتدا توانستند سه رد پا را شناسايي كنند.
    به اعتقاد كارشناسان و كوكبي‌نژاد با توجه به اين كه ردپاهاي جديد كشف شده در لايه زيرتري نسبت به ردپاهاي قبلي جاي گرفته است، ردپاهاي جديد قدمتي بيشتر از ردپاهاي پيشين دارند.
    ايران جز مهم‌ترين كشورهاي فسيلي جهان است. از مهم‌ترين مناطق فسيلي ايران مي‌توان به مراغه، ورزقان و كرمان اشاره كرد. طي دو سال گذشته كارشناسان ايراني در مطالعات خود توانسته‌اند بقاياي فسيل حيوانات عظيم‌الجثه با بيش از يك ميليون سال را كشف كنند.
    كاوش‌ در منطقه فسيلي كرمان توسط كارشناسان ديرين‌شناس دانشگاه با هنر كرمان و موزه تاريخ طبيعي كشور در حال انجام است. كارشناسان اميدوارند با مساعد شدن شرايط آب و هوايي كاوش‌ها در اين منطقه ادامه پيدا كند

     

     

    همچنین در ادامه خبر دیروز بخوانید

    گوگل و دروغ سیزده

    روز اول آپریل هر سال که بسیار نزدیک به سیزده فروردین خودمان است در دنیای غرب به نام روز احمقها معروف میباشد و معمولا شوخی مانند دروغ سیزده خودمان هم در این روز رواج دارد.
    به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از سایت http://www.ComeToNet.com، واشنگتن پست در رابطه با خبر منتشر شده درباره افزایش میزان صندوقهای ایمیل گوگل از 1 گیگابایت به 2 گیگابایت که در پی افزایش صندوق ایمیل یاهو به 1 گیگابایت منتشر شد، اعتقاد دارد که احتمالا این اعلام گوگل که بوسیله آسوشیتدپرس و سایت نیوز دامن زده شد، شاید شوخی روز اول آپریل باشد که انتشار خبر فوق مطابق همین زمان میباشد.
    اما مسئله دیگری هم به شک در اینباره دامن زده است. کاربران  در برنامه ایمیل خود با یک بارگراف و توضیح کوتاهی در مورد پروژه چدید گوگل مواجه شدند.
    در صفحه اول گوگل هم به موضوعی به نام نمونه بتای  اشاره شده است که با کلیک روی آن به صفحه ای میروید که میگوید: عطش دانش خود را برطرف کن. و یا  . در این صفحه گوگل از خط تولید نوشابه جدیدش میگوید: تصور کنید که یک اسکنر  در لبه بطری وجود دارد که تمامی 3 گیگابایت اطلاعات دیتای ژنتیک شما را در جزئی از ثانیه میخواند. با این اتوتکنولوژی نوشابه جدید ما، هورمونهای خود را بلافاصله تنظیم کنید و ...
    گوگل صفحه ای را هم برای ارائه نمونه این نوشابه اختصاص داده است. لینکهایی برای تاریخچه و سئوالات تکراری  هم در صفحه دیده میشود.
    آیا شما این نوشابه جدید گوگل را باور میکنید؟
    درهر صورت کامتونت معتقد است که اگر گوگل صندوق را از 2 گیگابایت به 5 گیگابایت یا حتی نامحدود هم افزایش دهد باز هم فرقی نمیکند. اول اینکه گوگل هم حتما برآورد کرده است و میداند که چند درصد از کاربران از تمام ظرفیت صندوقهای خود بهره میگیرند و میداند که این رقم حتما صددرصد نیست و درواقع گوگل دارد برای آن میزان مصرف واقعی سرمایه گذاری میکند و نه 2 گیگابایت اعلام شده. ثانیا سرعت خطوط اینترنتی چقدر به کاربران امکان میدهد تا تمام ظرفیت صندوقهای خود را به سرعت پر کنند. واقعا چقدر طول میکشد تا شما 650 مگابایت یک سی دی را حتی با خطوط اینترنت معمولی انتقال دهید چه برسد به خطوط اینترنت دایال آپ. شاید این مسئله یک دروغ سیزده نباشد اما قطعا میتواند یک دیدگاه سیاسی در رقابت افزایش ظرفیت را مطرح نماید.


    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:55  توسط وزیری  | 

    دايناسورهاي ايران
     

    یکی از موضوعات مورد علاقه و مطالعه بنده دوران پیدایش - زندگی و نابودی دایناسورهاست. چندی پیش بعد از مدتها انتظار بالاخره کامل ترین و زیباترین و جدیدترین کتاب (و در واقع اطلس تمام رنگی) دایناسورشناسی جهان همزمان در آمریکا - انگلستان و استرالیا منتشر شد و خوشبختانه نسخه ای از آن هم به دست ما رسید.

    معرفی این کتاب شگفت انگیز بماند برای بعد. نکته ای که می خواهم بگویم در حقیقت نقصی بود که در این کتاب دیدم. در بخش معرفی دایناسورهای جهان از خاورمیانه و از جمله ایران هیچ خبری نبود! تو گویی که در دوران صدها میلیون ساله زندگی دایناسورها هیچ نمونه ای از این جانوران دیرزی در خاک کنونی ایران زندگی نمی کرده است.

    با ناشر کتاب تماس گرفتم و علت را جویا شدم . گفتند در طول 30 سال گذشته هیچ مطالعه مستقلی در زمینه شناخت دایناسورها در ایران صورت نگرفته و اگر هم گرفته باشد نتایح آن به شکلی آکادمیک و قابل استناد منتشر نشده است. و باز اگر هم متنشر شده باشد به اطلاع مراکز علمی آمریکا نرسیده است .

    همه سایتهای موجود در زمینه علوم زمین شناسی و جغرافیایی و دیرین شناسی ایران را بررسی کردم. راست می گفتند. از پژوهش و یا حتی اعلام کوچکترین یافته ای در این زمینه تقریبا هیچ خبری نبود که نبود. تنها معلوماتی که می شد از لابلای انبوه نوشته های پراکنده موجود بدست آورد این بود که در دوران "ژوراسیک " استان کرمان کنونی جولانگاه دایناسورها بوده است و به علاوه نمونه هایی از فسیل این جانوران در مراغه نیز یافت شده است. همین!

    این که دایناسورهای ایران دقیقا در چه دوران زمین شناسی و در چه قسمتی از کشور ما می زیسته اند و از چه رسته ای بوده اند اطلاعی در دست نیست. یا لااقل اینکه با پیگیری های اینترنتی چیزی دستگیر من نشد و قاعدتا در دست علاقمندان نیست.

    کشور ایران دو ویژگی مهم دارد. یکی اینکه دست کم یکصد سال است که هزاران کارشناس در آن مشغول معدن کاوی و اکتشافات زیرزمینی و یا جاده کشی بوده اند و طبیعتا لااقل در حین کارشان با موارد بسیار زیادی از فسیلهای دایناسورها و آثار زندگی آنها برخورد کرده اند و دوم اینکه دانشگاه تهران و قاعدتا بخش زمین شناسی آن بعد از دانشگاه آمریکایی بیروت قدیمی ترین دانشگاه خاورمیانه است و به میزان قدمتش از آن توقع تحقیق می رود. من نمیدانم در این همه مدت زمین شناسان ایران چه می کرده اند که در زمینه معرفی این بخش از تاریخ طبیعی ایران نه یک کتاب یا تحقیق مستقلی را ارائه کرده اند و نه مطالعه ای اساسی انجام داده اند و نه نمایشگاه معتبری از بقایای دایناسورهای یافت شده در ایران را بر پا نموده اند؟ و اگر هم در این سی سال کاری کرده اند پس چرا نتایج آن را در اختیار همگان قرار نداده اند؟ بهرحال جای کشور ایران با یک میلیون ششصد هزار کیلیومتر مربع وسعت و بجای مانده از همه دوران زمین شناسی جهان و با داشتن حداقل یکصد سال سابقه کار زمین شناسی در معتبرترین اطلس شناخت دایناسورهای جهان خالیست. این جای خالی مایه شرمساری کارشناسان و استادان دیرین شناس ایرانی است و هیچ عذر و بهانه ای هم از آنها پذیرفتنی نیست.

     

    پا نوشت :

    نويسنده مقاله فوق در زمینه دایناسورها فیلم جالبی را ترجمه کرده است که می توانید آن را در وبلاگ نشنال جیوگرافیک فارسی ببینید . البته تصور می کنم به دلیل سرعت پایین اینترنت در ایران قابل دیدن نباشد.

     

     

    کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران

     مرجع : خبرگزاری واحد مرکزی خبر

    تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.

    آفتاب: عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .»

    به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند.

    وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»

    کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران

     مرجع : خبرگزاری واحد مرکزی خبر

    تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.

    آفتاب: عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .»

    به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند.

    وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»

    کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران

     مرجع : خبرگزاری واحد مرکزی خبر

    تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.

    آفتاب: عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .»

    به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند.

    وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»

    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط وزیری  | 

    خط و الفبا در ایران عنوان نوشته ای است که ۱۱ مهر سال ۱۳۸۲ برای انتشار در وبلاگ فرهنگ ایران باستان برگزیدم که خواندن دوباره آن را بی فایده نمی بینم.لازم است گفته شود که داریوش احمدی ویرایش این نوشته را انجام داده اند.

    پيشگفتار
    نوشتاري كه در برابر خوانندگان گرامي قرار مي‌گيرد از كتاب‌هاي «دبيره» و «خط وفرهنگ» روان‌شاد "ذبيح بهروز" گلچين شده است. ذبيح الله بهروز در سال 1268 شمسي در نيشابور زاده شد. پدرش ميرزا ابوالفضل ساوجي از اطبا و خوشنويسان معروف زمان ناصر الدين شاه بود. ذبيح پس از تحصيل در كالج آمريكايي به مصر رفت و مدت ده سال در آن جا به تحصيل زبان و ادبيات عرب پرداخت. سپس به لندن رفت و پنج سال در دانشگاه كمبريج با پروفسور ادوارد براون همكاري كرد. بهروز در سال 1304ش. به ايران بازگشت و تا زمان باز نشستگي در مدرسه عالي تجارت, دارالفنون و دانشكده افسري تدريس مي‌كرد. مدتي نيز رياست كتابخانه باشگاه افسران را به عهده داشت. وي در سن هشتاد ودو سالگي, روز بيست و دوم آذر1350 درگذشت. بهروز نويسنده‌اي محقق و زبانشناسي آشنا به فرهنگ پيش از اسلام بود, وي نخستين كسي است كه در نحوه‌ي پژوهش‌هاي ايرانشناسان غربي شك كرد و اشتباه‌ها و غرض ورزيهاي آنان را به كرات متذكر شد. - كيوان محمودي

    «چهارصد سال است در اروپا راجع به اصل الفبا, مخترع الفبا, ترتيب الفبا, تكميل الفبا, تعليم الفبا و اختراع يك الفباي جهاني بحث و جدال و تحقيق كرده‌اند و به نتيجه‌اي نرسيده‌اند. چنان كه از كتب تاريخ فارسي وعربي و يوناني مستفاد مي‌شود موضوع اصل الفبا و مخترع آن چندين مرتبه در تاريخ جهان زمينه بحث وجدال مذهبي و سياسي بوده است. از هشتاد سال پيش به اين طرف (زمان نشر كتاب) اين موضوع ساده را به طوري با تاريخ و زبان‌هاي ملل قديم و باستان شناسي مربوط كرده‌اند كه جز عده معدودي در جهان صلاحيت بحث و تحقيق و اظهار نظر راجع به آن را در خود نمي بينند. مدارك تاريخي و علمي و فني الفبا فقط در ايران و هند است و ما خلاصه جامعي از مهم‌ترين اين مدارك را كه تا حدود امكان جمع آوري كرده‌ايم به صورت مرتبي مي‌دهيم تا راه بحث و تحقيق و اظهار نظر براي همه باز باشد.
    مخترع الفبا

    در چاپ هفتم دايره المعارف انگليسي (1842) نوشته شده است: «ظاهرا زمان اختراع خط را تاريكي غير قابل نفوذي فرو گرفته است. اگر اختراعي با اين همه اهميت براي بشر بعد از طوفان نوح صورت گرفته بود تصور مي‌كنيم كه اسم مخترع آن در تواريخ كشوري كه چنين مخترعي در آن زندگاني كرده است نوشته شده بود». اين اظهار نظر دايره المعارف انگليسي درست است و ما در ذيل جمله‌اي را كه اسحاق تيلور چهل سال بعد در جلد دوم كتاب الفبا نوشته، نقل مي‌كنيم: «مسعودي در قرن دهم ميلادي از زند و اوستا شرحي نوشته كه ظاهرا از منبع موثقي است. او مي‌گويد آن كتاب [=اوستا] روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود با خطي كه زردشت اختراع كرده است».
    يكي از بزرگ‌ترين اختراعات انساني، الفباست و مردم جهان از ديرزماني پي به اهميت اين اختراع برده و مخصوصا در قرن اخير مي‌خواستند بدانند كه الفبا را كي و كجا و چگونه اختراع كرده است. در تواريخ برخي از اقوام راجع به پيدا شدن الفباهاي ناقص خود افسانه‌هاي آلوده به خواب و خيال و معجزات و تعصبات ملي ملاحظه مي‌شود. اخيرا هم عده‌اي از روي قياس با خط مصري و چيني و استناد به برخي مدارك مشكوك حدسياتي راجع به الفبا نوشته‌اند كه هر حدسي را حدس و تحقيقات تازه‌تر متزلزل ساخته است. در هر صورت ما در اين جا نمي‌خواهيم چيزي راجع به آن اختلافات بنويسيم ولي از ذكر ملاحظه مهم ذيل كه تا به حال مورد توجه محققين نبوده ناگزيريم. چون چيني‌ها و مصري‌هاي قديم اصول خط‌شان بر رسم اشكال بوده توانسته‌اند از روي آن اصول, اشكال بسياري براي رفع احتياج خود رسم كنند و به كار برند. اگر اقوامي كه الفبا را از روي حدس به آن‌ها نسبت مي‌دهند طريقه‌اي از خود براي ايجاد حروف داشتند، آن‌ها هم مانند مصري‌ها و چيني‌ها حروفي را كه احتياج داشتند مي‌توانستند رسم كنند و به كاربرند. زيرا كسي كه فكرش به جايي مي‌رسد كه از گاو و خانه و شتر و يا به عقيده ديگري از باز و كلاغ و تخت حروف بسازد، چگونه در مدت قرن‌هاي بسيار از اضافه كردن چند حرف مخصوص به زبان خود عاجز مي‌ماند؟حروفي را كه الفباهاي اين اقوام ناقص دارد همان حروفي است كه تلفظ‌شان مخصوص زبان‌هاي آن‌هاست.
    با وجودي كه در مدت سيزده قرن تعصبات ديني و نژادي و پنجه‌هاي قوي خارجي از غارتگري و محو آثار و قتل عام و ويراني شهرها و سوزاندن كتابخانه‌ها و حذف و تغيير و جعل نصوص و مدارك تاريخي چيزي فروگذار نكرده است باز ملاحظه مي‌شود كه تاريخ الفبا در ايران بسيار روشن است و هر كس چه در قديم و چه در قرن اخير چيزي راجع به الفبا نوشته و يا تحقيقي كرده تصديق نموده كه كامل‌ترين الفباي جهان «الفباي اوستا»ست و در ميانه خطوط ميخي تنها خط ميخي فارسي به صورت الفباي نسبتا كاملي در آمده است. اكنون در ذيل، به نقل برخي مدارك تاريخي راجع به الفبا و تجويد و موسيقي (در ايران) و ارتباط آن‌ها با هم مي‌پردازيم.
    مورخين و دانشمنداني كه راجع به خط ذكري كرده اند
    نام مشهورترين علما و تاريخ نويساني كه از دوازده قرن پيش به اين طرف راجع به خط و مخترع آن نوشته‌هايي به يادگار گذاشته‌اند از قرار ذيل است: عبد الله بن مقفع, آذرخور پور زردشت معروف به محمد متوكلي, محمدبن عبدوس جهشياري ,حمزه اصفهاني, ابن نديم, ابوريحان بيروني, محمد خوارزمي, قاضي ساعد اندلسي, ابن بلخي, عمر خيام و…
    تاليفات اين مورخين و دانشمندان كه شهرت جهاني دارند از دوازده قرن پيش به اين طرف دست به دست به ما رسيده است و از قبيل مدارك مشكوك و غير مشهوري نيست كه از تجار عتيقه فروش خريداري شده باشد يا بطور تصادف آن‌ها را پيدا كنند.
    مدارك تاريخي راجع به الفبا در ايران
    ترجمه از كتاب «التنبيه والاشراف» مسعودي كه در حوالي 345 هجري تاليف شده است: «زردشت كتاب اوستاي معروف خود را آورد و عدد سوره‌هاي آن بيست و يك بود و هر سوره‌اي در دويست ورق و عدد حروف و اصوات‌اش شصت حرف و صوت, و هر حرف و صوتي شكل جداگانه‌اي داشت و از آن‌ها حروفي تكرار و حروفي اسقاط مي‌شوند زيرا كه مخصوص زبان اوستا نيست (اين تصريح مسعودي اهميت زياد دارد زيرا كه در قرائت يا با آهنگ خواندن كتب ديني براي مراعات آهنگ، حروفي تكرار يا اسقاط مي‌شده كه مربوط به اشتقاق و اصل كلمه نبوده است و همين عمل در قرائت قرآن مشاهده مي‌شود. به واسطه عدم توجه به اين تصريح بسياري از محققين دچار اشكالات عمدي و سهوي در كلمات اوستايي شده‌اند). اين خط را زردشت احداث كرد و مجوس [= زرتشتيان] آن را "دين دبيره" [= خط دين] مي‌گويند … و زردشت خط ديگري احداث كرد كه مجوس آن را "كسب دبيره" يعني خط كلي مي‌گويند و با اين خط لغات امم ديگر و صداهاي حيوانات و طيور و غيره را مي نويسند. عدد حروف و اصوات اين خط 160 حرف و صوت است و هر حرف و صوتي صورت جداگانه دارد. در خطوط امم ديگر، خطي كه داراي حروفي بيش‌تر از اين دو خط باشد نيست زيرا كه حروف يوناني كه اكنون آن را رومي مي‌گويند بيست و چهار حرف دارد و در آن ح خ ع ه ذ ض وجود ندارد … فارسيان غير از اين دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط ديگر دارند. برخي از اين خط‌ها در آن كلمات نبطي [= شاخه‌اي از عربي] داخل، و در برخي داخل نمي شود».
    نقل از «مروج الذهب» مسعودي : «زردشت پور اسپتمان از اهل آذربايجان بود و او پيغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه گويند و مجوسان آن را ابستا مي‌نامند آورد. حروف معجم اين كتاب كه او براي ايشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حروف زبان‌هاي ديگر حروف معجم بيشتر از اين نيست».
    ترجمه از كتاب «التنبيه علي حدوث التصحيف» تاليف حمزه اصفهاني كه وفات او را از 350 تا 365 هجري نوشته‌اند: «مهمترين كتابت‌هاي مردم جهان از سكان شرق و غرب و حرب و جنوب، دوازده كتابت است و آن عربي, حميراني، فارسي, عبراني, سرياني, يوناني, رومي, قبطي, بربري, اندلسي, هندي, چيني است. پنج از آن‌ها استعمال‌اش مضمحل و باطل شده و كساني كه آن‌ها را مي‌دانستند از ميان رفته‌اند و آن، حميري و يوناني و قبطي و بربري و اندلسي است. سه از آن‌ها در كشورهاي خود استعمال‌اش باقي است و كسي در بلاد اسلامي نيست كه آن‌ها را بداند و آن رومي وهندي و چيني است. و چهار از آن در دست است كه در كشورهاي اسلامي مستعمل مي‌باشد و آن عربي و فارسي و سرياني و عبراني است … اما كتابت عربي يك نوع دارد و در آن تفنن نيست فقط خط قلم‌هاي آن در حال تجويد و تعليق تغيير مي‌كند. ولي كتابت فارسي متنوع است و داراي هفت فن مي باشد كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلي (250هجري) ذكر كرده است. به گمان او فارسيان در هنگام پادشاهي خود با هفت كتابت اراده‌هاي گوناگون خود را تعبير مي‌كردند و نام‌هاي آن‌ها اين است: آم دفيره, كشته دفيره, نيم كشته دفيره, فرورده دفيره, راز دفيره, دين دفيره, وسف دفيره. معني آم دفيره كتابت عامه است؛ معني كشته دفيره كتابت تغيير يافته است؛ معني نيم كشته دفيره كتابت نيم تغيير يافته است؛ معني فرورده دفيره كتابت رسائل است؛ معني راز دفيره كتابت راز و ترجمه است؛ معني دين دفيره كتابت دين است و با اين كتابت مي‌نوشتند قرائت و كتب ديني خود را؛ معني وسف دفيره جامع الكتابات است و آن كتابتي بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند وچين و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از ميان آن‌ها با بيست و هشت قلم رسم مي‌شد و براي هر قلمي از آن‌ها نام جداگانه‌اي بود چنان كه گفته مي‌شود در خط عربي و خط تجويد و خط تحرير و خط تعليق (تا اين جا حكايت زردشت پور آذر خور معروف به محمد متوكلي مي باشد)».
    فارسيان نيز كتابت ديگري به نام كتابت عصا داشتند. اين را شلمقاني حكايت مي‌كند و متوكلي از اين كتابت خبر نداشت.
    ترجمه از «فهرست» ابن نديم كه در 377 هجري تاليف شده: «عبدالرحمان مقفع (وفات144 هجري ) گفت: فارسيان داراي هفت كتابت بودند: از آن‌هاست [خط] كتابت دين كه ناميده مي‌شود "دين دفيريه" و با آن اوستا را مي‌نويسند. كتابت ديگري "ويش دبيريه" گفته مي‌شود و آن سيصد و شصت وپنج حرف بود. با آن فراست و زجر و شرشر آب و طنين گوش و اشاره‌هاي چشم و ايماء و غمزه و مانند اين‌ها را مي نوشتند. (صاحب فهرست گويد:) كسي اين قلم [= خط] دست‌اش نيافتاد و از پارسيان كسي امروز نمي‌تواند آن را بنويسد. اماد موبد را از آن پرسيدم؛ گفت آري به كار مي‌رود براي ترجمه چنان كه در كتابت عربي تراجمي موجود است. كتابت ديگر "كستج" گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن نوشته مي‌شود عهود و [مواثيق] و قطائع. و همچنين فارسيان با اين كتابت روي انگشتر يا حاشيه لباس بر روي فرش‌ها و سكه‌هاي دينار و درهم نقش مي‌كرده‌اند. (اين جمله مي‌رساند كه چرا روي سكه‌ها و آثار قديمي حروف دين دبيره [= خط اوستايي] يافت نمي‌شود زيرا اين خط مذهبي فقط براي ضبط آهنگ سرودهاي مقدس بوده است) … كتابت ديگر "نيم كستج" گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن طب و فلسفه نوشته مي‌شد … كتابت ديگر "شاه دبيره" گفته مي‌شود. با اين كتابت شاهان عجم تكلم مي‌كردند ميان خودشان ولي نه با عوام و منع مي‌كردند از آن ساير مردمان كشور را از ترس اين كه مبادا آگاه شود از اسرار شاهان كسي كه شاه نيست به دست ما نيفتاد. كتابت رسائل چنان كه بر زبان جاري است ودر آن نقطه نيست برخي از آنها به زبان سرياني اولي [= قديم] كه اهل بابل به آن گفتگو مي‌كردند نوشته مي‌شد وخوانده مي‌شد به فارسي. عدد حروف‌اش سي و سه حرف است [به آن] "نامه دبيره" و "هام دبيره" گفته مي‌شود و آن براي ساير اصناف كشور به جز شاهان است فقط … كتابت ديگر "راز سهريه" گفته مي‌شود. پادشاهان با آن رازهاي خود را مي‌نوشتند با هركس از ساير امم. عدد حروف و اصواتش چهل حرف است و هر حرفي از حروف و اصوات صورت معروفي دارد و در آن لغت نبطي نيست. و ايشان را كتاب [= نگارش] ديگري است كه "داس سهريه" گفته مي‌شود. با آن فلسفه و منطق نوشته مي‌شود و آن را بيست و چهار حرف است. نقطه دارد. به دست ما نيفتاد».
    عصر اختراع خط و تكامل آن در ايران
    تا آن جايي كه تحقيق كرده‌ايم خلاصه آن چه مورخين ايراني و عرب (دوره اسلامي) راجع به خط نوشته‌اند به صورت مرتب و واضحي اين است: در حدود سي و پنج قرن پيش از ميلاد ايرانيان خطي داشته‌اند كه ياد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده است و مخترع اين خط را بوذاسف نوشته‌اند. هجده قرن بعد يعني هفده قرن پيش از ميلاد زردشت خط شگفت آوري اختراع كرد كه باعث ترقي و نشر علوم و فنون گرديد (بنا به گفته مورخان دوره اسلامي).
    خطهای هفتگانه ايران
    آن چه كه در سطور بالا نقل شد بدين صورت خلاصه و جمع بندي مي‌كنيم. ايرانيان قبل از اسلام هفت خط مختلف داشتند كه هر يك را براي مقصدي به كار مي‌بردند. اسامي و خصوصيات هر يك از آن‌ها از اين قرار است:
    1- آم دبيره يا هام دبيره. اين خط به موجب نمونه ابن نديم و آثاري كه در دست است حروف‌اش از خط‌هاي ديگر ايران كمتر بوده زيرا صدا هايي كه مخرج مشترك دارند با يك حرف مي‌نوشتند. مثلا براي آ/ ا/ ه/ خ يك حرف به كار مي‌رفته است. آم دبيره خط عمومي بوده و آن را با بيست و هشت شيوه مي‌نوشتند و در زمان آذرخور كه حمزه اصفهاني از او نقل كرده است نام بسياري آز آن شيوه‌ها فراموش شده بود و آن چه به ياد مانده اين‌ها است: داد دبيره (براي احكام دادگستري)؛ شهرآمار دبيره (براي حساب‌هاي شهر)؛ گنج آمار دبيره (براي حساب‌هاي خزانه)؛ كده آمار دبيره (براي حساب‌هاي كشور)؛ آخورآمار دبيره (براي حساب‌هاي اصطبلات)؛ آتشان آمار دبيره (براي حساب‌هاي آتش[گاه‌ها])؛ روانگان آمار دبيره (براي حساب‌هاي اوقاف).
    2- گشته دبيره. اين خط بيست و هشت حرف داشته و با آن پيمان‌ها و فرمان‌ها را مي‌نوشتند و روي دينار و درهم و انگشتر نقش مي‌كردند. در چاپ‌هاي فهرست ابن نديم دو نمونه چرخيده و نچرخيده از اين خط ديده مي‌شود. حمزه اصفهاني گشته را تغيير يافته ترجمه كرده است و اين كلمه مهم تاريخي در ظاهر ساختن وضع طبيعي حروف و چرخانيدن آن‌ها فوق العاده مفيد واقع شده است.
    3- نيم گشته دبيره. اين خط نيز داراي بيست و هشت حرف بوده و با آن طب و فلسفه را مي‌نوشتند. نمونه‌اي از اين خط در فهرست ابن نديم داده شده و معلوم مي‌شود تا اواخر قرن چهارم هجري كتب فلسفه و طب قديم ايران با اين خط وجود داشته است.
    4- فرورده دبيره. اين خط داراي سي و سه حرف بوده و منشورهاي پادشاهي را با آن مي‌نوشتند و ظاهرا اين همان نامه دبيره است كه عبدالله بن مقفع آن را [به] كتابت رسائل ترجمه كرده و ابن نديم در فهرست از او نقل كرده است و راجع به اين خط و هام دبيره عبارات ابن نديم واضح نيست.
    5- راز دبيره. اين خط براي نوشتن رازهاي پادشاهان بوده و چهل حرف داشته و ظاهرا شاه دبيره و راز سهريه كه در ابن نديم ذكر شده همين خط است.
    6- دين دبيره. اين خط بي‌نظير داراي شصت حرف است و براي نوشتن قرائت سرودهاي ديني به كار مي‌رفته است.
    7- ويسپ دبيره. معني ويسپ دبيره خط كلي و جامع همه خطوط است. با اين خط زبان رومي و قبطي و بربري و هندي و چيني و تركي و نبطي و هر اشاره و هر صدايي حتا صداي شرشر آب را مي‌نوشتند. به روايت مسعودي اين خط (160) حرف و به روايت ابن نديم (365) حرف داشته است و ظاهرا هر دو روايت درست مي‌باشد. زيرا كه مسعودي فقط از نوشتن لغات امم اسم برده ولي ابن نديم نوشته است هر اشاره و هر صدا حتا صداي شرشر آب را با آن مي‌نوشتند. از اين قرار معلوم مي‌شود براي نوشتن صداهاي غير انساني و اشارات (205) حرف از حروف ويسپ دبيره به كار مي‌رفته است.
    اين بود شرح مختصري از خط‌هاي هفتگانه ايران و چون ايرانيان از رموز خط خود آگاه بودند مي‌توانستند با كم و زياد كردن حروف خط‌هاي متعدد داشته باشند و ديگران حتي موفق به تكميل خط خود هم نشدند.
    تجويد در ايران و هند
    از چندين قرن پيش از ميلاد در ايران و هند ادعيه و سرودهاي مذهبي را با زمزمه يا آهنگ مي‌خواندند. اين طرز خواندن را مردم اين دو كشور از پيشوايان ديني خود با علاقه‌مندي بسيارمي‌آموختند زيرا كه عقيده داشتند اگر سخن‌هاي مقدس با تلفظ صحيح قديمي و زيباي خود ادا نشود تاثيري ندارد واين عقيده و عادت در ايران و هند به همان روش ديرينه خود در كنار بتكده‌ها و صحن مسجدها معمول است.
    علمي كه در آن از مقاطع دهان و حروف هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث مي كند علم تجويد مي‌نامند و كتب بي‌نظير اين علم كه از پانزده تا پنج قرن پيش از ميلاد در هند نوشته شده خوشبختانه از ميان نرفته است. قبل از اسلام در ايران به علاوه علم تجويد حروف مخصوصي براي ضبط زمزمه يا قرائت كتب مذهبي داشته‌اند. متاسفانه به جز حروف آن الفباي آهنگي و ترتيب علمي بي‌نظير آن و علامات تجويد و برخي اصطلاحات و مدارك تاريخي از كتب اصلي اين علم چيزي به دست ما نيافتاده است. كتاب‌هاي تجويد قبل از اسلام مانند اصل كليله و دمنه و هزار افسانه و صدها كتاب ديگر در فتنه عرب و مغول از ميان رفته ولي محتويات آن‌ها به عربي و فارسي محفوظ مانده است.
    يك توضيح:كلمه تجويد كه در عربي از اصل جاد است به هيچ صورت و صيغه‌اي در قرآن به كار نرفته و معاني لغوي آن با معني اصطلاحي هيچ گونه ربطي ندارد. حقيقت اين است كلمه «جاد» معرب «گات» مي‌باشد يعني خواندن با آهنگ. «گات» به معني سرود و آهنگين خواندن (در اوستا: گاثا) [نام] قديم‌ترين بخش از اوستا و كهن‌ترين اثر ادبي ايراني است كه بر جاي مانده. سراينده اين سرودها خود زرتشت است. (توضيحِ گات را از كتاب تاريخ ادبيات ايران قبل از اسلام نوشته شادروان احمد تفضلي نقل كرديم).
    تجويد بعد از اسلام
    اولين علمي كه به تقليد عادات مذهبي قديم به عربي ترجمه شد علم تجويد است ولي چون تجويد از علوم سري مذهبي و در ايران منحصر به يك دسته مخصوص بوده مسلمانان جز معلومات سطحي از آن چيز ديگري نتوانسته‌اند كسب كنند زيرا اگر به اصول اين علم كاملا آشنايي داشتند مي‌توانستند خط تجويد داشته باشند و مجبور نشوند براي قرائت هر كلمه‌اي شرح جداگانه‌اي در كتاب‌هاي مفصل خود بنويسند. از قراري كه نوشته‌اند در زمان حجاج بن يوسف در عراق اختلافات خونيني ميان مسلمانان در قرائت آيات قرآني پيدا شد. براي جلوگيري از اختلافات حجاج از كاتب‌هاي ايراني خود استمداد جست و در همين موقع است كه حروف معجم كوفي كه بعدا به آن اشاره خواهد شد از خطوط قديم ايران استنباط گرديد. از ترتيب تجويدي آيات و عصري كه در آن قراء سبعه نشو و نما كردند و مدارك تاريخي ديگر ظاهر است كه علم تجويد در حدود هشتاد هجري در ميانه مسلمانان رواج گرفته است. خلاصه مسلمانان ايران با سوابقي كه از كتب ديني باستاني داشتند در تقسيم و تنظيم آهنگي آيات خدمات شاياني انجام دادند.
    (توضيح - "قراء سبعه": قاريان هفتگانه كه از اين قاريان مشهور پنج نفر ايراني بودند. ابن كثير فارسي كه وفات‌اش درسال 120 هجري است، رييس و پيشواي اين فن محسوب مي‌شود و آخرين ايشان نيز بهمن بن فيروز كسايي است كه در 179 هجري در نزديكي شهر ري بدرود جهان گفته).
    موسيقی در ايران
    به علاوه مدارك و آثار تاريخي بسيار و خط تجويد و اصطلاحات فارسي فني موسيقي كه نقل و تعريب آن‌ها به عربي ممكن نبوده در تاريخ كليساي عيسوي راجع به تنظيم سرودهاي مذهبي چيزي نوشته‌اند كه خلاصه آن اين است: در قرن پنجم ميلادي (عصر ساسانيان) دو نفر ايراني براي ياد دادن سرودهاي مذهبي به "ميلان" مي‌روند. آهنگ‌هايي كه اين دو نفر در كليسا تنظيم داده بودند به طوري موثر بوده كه سنت اگوستين هنگام شنيدن آن‌ها اشك از چشم‌اش روان مي‌گرديده است.
    ديوان و خط كوفی
    از زمان خلافت عمر تا فرمانداري حجاج بن يوسف يعني تا نزديك هشتاد هجري همه دفاتر ديوان محاسبات كوفه به زبان فارسي نوشته مي‌شد و اصطلاحات مهم ديواني هم از قبيل ديوان دفتر سياق قلم و غيره كه تاكنون معمول است كلمات فارسي مي‌باشند. قديمي‌ترين سند تاريخي راجع به ترجمه دفاتر ديوان محاسبات كوفه از فارسي به عربي فتوح البلدان بلاذري است. تفصيلي كه بلاذري درباره كشته شدن زادان فرخ رييس ديوان محاسبات كوفه نوشته نبايد به همين سادگي باشد زيرا كه او را از شعوبيه طرفداران عرب مي‌شمارند و بنا بر اين در شرح پيش آمد احتمال طرفداري مي رود. آن چه محقق است اين است كه در پيرامون هشتاد هجري صالح نامي از مردم سيستان گفته است كه مي‌تواند دفترهاي محاسباتي را از فارسي به عربي ترجمه كند. تا زماني كه زادان فرخ رييس ديوان زنده بود ترجمه دفاتر محاسباتي از فارسي به عربي انجام نگرفته زيرا كه او با چنين كاري مخالف بوده است ولي پس از كشته شدن زادان فرخ در راه گذر صالح سيستاني شروع به نقل و ترجمه دفاتر از فارسي به عربي كرده است.
    چون همه دفاتر محاسباتي ديوان كوفه به فارسي بوده آن‌ها را با خط ديواني امار دبيره مي‌نوشتند و صالح هم از همان خط كه در سراسر كشور مردم به آن آشنايي داشتند استفاده كرده است. اگرچه از امار دبيره نمونه‌اي تا كنون به دست نيفتاده ولي از روي قرائن مي‌توان گفت حروف آن به وضع طبيعي طولاني بوده است زيرا تا كنون هم در ايران محاسبين ديواني را دراز نويس مي گويند.
    «مقايسه حروف كوفي با اوستا»: چون در قرن اخير علما و تجار عتيقه ساز مدارك تاريخي بسياري جعل كرده‌اند كه از شيوه و رسم الخط آن‌ها شواهد جعل آشكار است؛ لهذا ما در اين جا حروف كوفي دو كتيبه لاجيم و ابرقو را كه در كتاب آثار ايران چاپ شده زمينه مقايسه قرار مي‌دهيم. دو كتيبه مذكور كه در اوائل قرن پنجم نوشته شده از معتبرترين اسناد قديمي شيوه خط كوفي به شمار مي‌آيد.
    چنان چه از مطالب بعد واضح خواهد شد بسياري از آثار خط كوفي اصلي را به واسطه شباهت با خط قديم ايران حتا در قرن سوم و چهارم هجري از بين برده‌اند و برخي نمونه‌هاي كوفي قرن پنجم هجري نيز به نظر رسيده كه در آن سعي شده حروف عبراني را به شيوه كوفي داخل خط كنند. (مولف دانشمند اين كتاب در اين جا اشاره مبسوطي دارند كه ترتيب تجويدي ايراني و شباهت كامل حروف كوفي با حروف اوستا و مخصوصا شكل همزه و الف و نقص خط كوفي از موضوعهاي مهم جدال شعوبيه در قرن سوم وجهارم هجري بوده و عاقبت منتهي به بر هم زدن ترتيب حروف و تغيير شيوه خط و محو بسياري از آثار و جعل آثار و احاديث و اخبار شده است). 

    مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم

     

    مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم

     

    عصر هخامنشی
    پادشاهي هخامنشيان باعث انقلاب ديني و سياسي شد. نقش‌هاي حجاري شده دوره هخامنشي به طوري متناسب و شبيه است كه پس از دوره سومري‌ها در اين منطقه آسيا نظير ندارد و به خلاف نقش‌هاي بي جان و بي‌ريخت بابلي و آسوري، حجاري‌هاي ايراني همه زنده و با حركت مي‌باشند. از همه مهم‌تر اين كه ايرانيان موفق به ساده كردن الفباي ميخي شدند در صورتي كه اقوام سومري و آسوري و بابلي و كلدي در مدت چند هزار سال از عهده چنين كاري بيرون نيامدند. خط ميخي فارسي باستان داراي 36 علامت بيشتر نيست و لهذا خواندن كلمات آن آسان و تلفظ‌ها نزديك به حقيقت است. هم چنين درك معاني كلمات و كتيبه‌هاي فارسي باستان به كمك ادبيات باستاني هندو ايراني كه با خط دقيق نوشته شده و معلوم بودن معاني ريشه هاي اصلي چندان اشكالي ندارد ولي خط «بابل سومري» داراي ششصد علامت اصلي است و از تركيب آن‌ها با هم هزاران نقش مركب پيدا مي‌شود كه هر يك ممكن است به چند وجه خوانده شود. در خط بابل سومري خواندن اسامي و كلمات جز با حدس و تخمين و شك و ترديد انجام نمي‌گيرد مثلا يك اسم را «كدش من انليل» و «كدش من خربه» و «كليم ماسين» خوانده‌اند و همين اسم را ممكن است به صورت‌هاي ديگري هم كه موافق با اغراض سياسي و مذهبي خواننده باشد، خواند!
    نتيجه
    پس از اين كه ايرانيان به طريقه ساختن كلمات براي اداي مقاصد خود از راه تركيب و مضاعف كردن ريشه‌هاي كوتاه و الحاق پيشوند و پسوند و تغيير و تبديل حروف به يكديگر پي بردند فكر و زبان و نثر و شعر در ميان ايشان ترقي فوق العاده كرد. براي اداي كلمات مقدس و سرودهاي مذهبي با تلفظ صحيح احتياج به علم تجويد پيدا شده است. ترقي علم تجويد قاريان سرودهاي مقدس را به مخارج حروف و امكان رسم مقاطع آشنا كرده و در نتيجه الفباها و حروف بي‌شماري براي ضبط صداها و حتا آهنگ‌هاي گوناگون به وجود آمده است. شايد اولين الفباي ديني كه در ايران حروف‌اش رسم شده بيش از چهار هزار سال قدمت داشته باشد.
    (يك توضيح: مطالبي كه در ذيل مي‌آيد از كتاب "ايران در زمان ساسانيان" نوشته ايران‌شناس برجسته دانماركي روان‌شاد پروفسور آرتور كريستنسن برداشته شده است.)

    تاريخ نگارش اوستا و پاسخی به آبه نو
    "آبه فرانسوا نو" در مقاله‌اي كه در «مجله تاريخ اديان» (ج 95، 1927، ص 199- 149) منتشر كرده,كوشيده است به استناد نوشته‌هايي كه درباره مشاجرات و مناظرات ديني بين عيسويان و زردشتيان از مسيحيان سرياني باقي مانده است, اين موضوع را به اثبات برساند كه متون مقدس مزديسنان تا اواسط قرن هفتم ميلادي سينه به سينه حفظ مي‌شده و زردشتيان تا سالهاي آخر سلطنت ساسانيان كتب مذهبي مدون نداشته‌اند. آن گاه در اواخر دوره ساساني چون موبدان زردشتي بيم آن را داشته‌اند كه روايات و سنن كهن مذهبي آنان در معرض تباهي و فراموشي قرار گيرد, و نيز خواسته‌اند پيروان خود را از مزايايي كه اسلام براي «اهل كتاب» قائل بود, برخوردار كنند, به تدوين اوستاي ساساني پرداخته‌اند. سپس "نو" فرضيه خود را چنين ادامه مي‌دهد: راست است كه لفظ «اوستا» در قرن پنجم و شايد در قرن ششم ميلادي معمول و متداول بوده است, ولي معناي اين كلمه در آن زمان به طور ساده عبارت بوده از قانوني كه به صورت روايات شفاهي, سينه به سينه حفظ شود و بعدها, در قرن هشتم ميلادي, الفباي اوستايي را اختراع و متوني را, كه حدود 634 ميلادي جمع آوري و به خط پهلوي نوشته بودند ,به اين الفباي جديد نقل كرده‌اند.
    دعوي آبه نو در اساس مبتني بر آن است كه در كتب سرياني,كه اطلاعاتي راجع به روابط و مناسبات زردشتيان و مسيحيان در عهد ساساني به دست مي دهند, (حتا در رواياتي كه موضوع آن مناظرات و مشاجرات بين پيروان اين دو دين است و در طي آن مسيحيان به كرات به كتب مقدس خويش استناد مي‌كنند) هرگز اشاره‌اي به كتب يا نوشته‌هاي مذهبي زردشتيان نشده و فقط سخن از «تلاوت و زمزمه ادعيه» و «احكام ديني» در ميان است, و نيز به كرات عادت مزديسنان را به از بر كردن روايات مذهبي خود ذكر كرده‌اند.
    مع ذلك از آن چه گذشت, به هيچ عنوان نمي‌توان نتايجي چنين كلي و وسيع گرفت. بي‌شبهه اين مطلب صحيح است كه مغان آن قسمت‌هايي از اوستا را, كه در عبادات و مراسم مذهبي به كار مي‌بردند, از بر مي كردند, ولي علت آن بود كه تاثير اعمال و مراسم مذهبي با رعايت كمال صحت و دقت در تلاوت بستگي تام داشت. از اين گذشته، متون اوستايي با كتب مقدس مسيحيان تفاوت كلي و اساسي دارد. از قراين مي‌توان حدس زد كه مولفان مسيحي, كه در مناظرات و مشاجرات خود تعصب بي‌اندازه نشان داده‌اند,عمدا از اشاره به كتب مقدس مزديسنان [= زرتشتيان] اجتناب ورزيده‌اند,تا خوانندگان مسيحي متوجه اين نكته نشوند كه دشمنان مذهبي آن‌‌ها نيز داراي كتب مدون بوده‌اند.
    بنا بر اين, نظريه آبه نو فاقد اساس و مبناي صحيح و قبول آن غير ممكن است. اگر متون كتبي زردشتي قبل از سلطنت يزدگرد سوم, آخرين شاهنشاه ساساني, وجود نداشت, و مقصود فقط اين بود كه با شتاب‌زدگي كتاب مقدسي فراهم كنند, تا اعراب مزديسنان را در زمره «اهل كتاب» به شمار آورند, موبدان به تدوين ادعيه و اوراد مراسم مذهبي و عبادات قناعت ورزيده و رنج نگارش مباحث مفصلي مشتمل بر علوم طبيعي و جغرافيا و امور حقوقي و فقهي وغيره را, كه موجب تفصيل اوستاي ساساني است, به خود هموار نمي‌كردند. از اين گذشته، چگونه مي‌توان باور كرد كه در طي چند سالي كه ايران براي حيات و ممات خود با تازيان مي‌جنگيد, موبدان موفق به گردآوردن 21 نسك اوستا و تدوين آن به الفباي پهلوي شده باشند, يعني كتابي كه طبق حساب "وست" داراي345700 كلمه بود, درحالي كه هر روز به گوشه‌اي رانده مي‌شدند, و از نفوذ و قدرت آنان كاسته مي‌شد, و پيروان آن‌ها دين كهن خود را رها مي‌كردند. چگونه مي‌توان پذيرفت كه اين موبدان فرصت اختراع الفباي جديدي را, كه امروز به الفباي اوستايي مشهور است و نتيجه مطالعه دقيق و عالمانه فونتيك و اصوات مقدس مي باشد, يافته وآن گاه 21 نسك اوستا را به اين الفباي جديد نقل كرده باشند!؟ و نيز با اين اوضاع و احوال, چگونه ممكن بود بتوانند در قرن بعد به ترجمه و تفسير كلمه به كلمه نسك ها به زبان پهلوي بپردازند,كه به حساب وست بيش از دو ميليون كلمه داشته است, و آن وقت از اين ترجمه در قرن نهم ميلادي, هنگامي كه مولفان "دينكرد" [= يكي از متون ديني پهلوي] خلاصه اوستاي ساساني را دركتاب خود مي‌آورند, قسمت‌هايي مفقود شده بود!
    در بين مطالبي كه آبه نو از سرياني نقل كرده است, فقط در يك عبارت, آن هم ترجمه خود او, صريحا گفته شده است كه اوراد و ادعيه زردشتيان به خط ثبت نگرديده است. اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبران Isho sabhran است,كه در حدود سال 630 ميلادي, يشوع يبه Isho yabh نوشته است و در آن چنين گويد كه يك نفر زردشتي, كه از دين خود برگشته بود و از خاندان موبدان بود «عادت داشت ادعيه و اوراد مجوسي را از دهان بياموزد, زيرا سخنان و تعاليم مضر زردشت (به سرياني zaradost) با حروف (يا علامات) نوشته نشده است» ولي از طرف ديگر اين عبارت را مي توان به خوبي چنين ترجمه كرد: «زيرا كه تعليمات خطرناك زردشت با علامات قابل فهم نوشته نشده است», و از آن چنين استنباط كرد كه اوراد و ادعيه به خطي كه عامه مردم بتوانند بخوانند، ننوشته بودند. بنابر اين كليه دلايلي كه آبه نو براي نظريه خود آورده است, فاقد ارزش مي‌باشد.

     |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:45  توسط کیوان محمودی 
    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:51  توسط وزیری  | 

    كتاب ارزشمند داستانهای ایران باستان نخستین باربه همت دكتر احسان یار شاطر در سال 1336 شمسی چاپ شد، كتاب با نثری شیوا و روان داستانها و اسطوره های ایرانی كه در شاهنامه فردوسی سخنی  از آنها به میان نیامده را بازگو میكند.منابع دكتر یار شاطر در نگارش این كتاب آثار گوناگونی بوده است كه به زبانهای باستانی ایران مانند اوستایی و فارسی باستان و پهلوی ساسانی، پهلوی اشكانی و سُغدی  برای ما باقی مانده است.

    من از این كتاب داستان آفرینش به روایت دین مانی را برگزیده ام.امیدوارم كه مورد پسند باشد.مقدمه و شرح اسطوره آفرینش عینا از كتاب دكتر یار شاطر نقل می شود.


     

    مقدمه

    مانی در اوائل دوره ساسانی،نزدیك به هزار و هفتصد سال پیش ازین،ظاهر شد.گفت پیغمبرم و برای رهایی و رستگاری مردمان آمده ام.به هندوستان و تركستان و كشورهای دیگر سفر كرد و مردم را به دین خود خواند.گروهی به او گرویدند.آنان كه پیرو دین های دیگر بودند  به دشمنی برخاستند و سرانجام بهرام دوم شاه ساسانی را به كشتن او واداشتند.پس از او كیش مانی رواجی گرفت و از آفریقا تا چین پیروان یافت.

    مانویان درباره آفرینش عالم و وظیفه انسان درین جهان عقاید مخصوص داشتند.این عقاید كه گاه افسانه مانند است،در آثار مانویان كه قسمتی از آنها تازه به دست افتاده،به جا مانده است.اساس این عقاید،اینست كه عالم ما از آمیزش نیك وبد یا تاریكی و روشنایی به وجود آمده و باید روزی برسد كه تاریكی و روشنایی از یكدیگر جدا شوند و به صورت اول بازگردند و در نتیجه جهان ما نیز كه از آمیزش این دو گوهر یا دو عنصر به وجود آمده پایان بپذیرد.افسانه ای كه در پی می آید از آثار مانویان درباره آفرینش عالم گرفته شده.مانویان به خدایان و دیوان گوناگون عقیده داشتند.مانویان ایران پیشوای دیوان را به اسم ((آ‍ز)) و یا ((اهریمن))می خواندند.

    بزرگترین خدای جهان نیكی و روشنایی را مانویان ایران ((زروان))و فرزند او را كه باز جنبه خدائی داشت((هرمزد))می نامیدند.

    تمثال پندار آميز ماني

     

    تمثال پندار آميز مانی

    روشنایی و تاریكی

    در آغاز جهان ما نبود.تنها دو گوهر بود:گوهر روشنایی و گوهر تاریكی.گوهر روشنایی زیبا و نیكوكار و دانا بود،و گوهر تاریكی زشت و بدكار و نادان.قلمرو روشنایی در شمال بود و پایان نداشت وقلمرو تاریكی در جنوب بود و به قلمرو روشنایی می پیوست.شهریار جهان روشنایی ((زروان))بود و بر جهانی از فروغ و صفا و آرامش حكم میراند.در این جهان مرگ و بیماری و تیرگی و ستیزه نبود،همه نیكی و روشنی بود.

    در جهان تاریكی((آز))،دیو بد خوی بد نهاد،فرمانروائی داشت.قلمرو آز به دیوان پلید و بدكار و ستیزه جو آكنده بود.

    آغاز نبرد

    این دو عنصر جدا می زیستند و جهان روشنایی از آسیب دیوان جهان تاریكی در امان بود،تا آنگاه كه حادثه ای روی داد:یك روز ((آز)) در ضمن حركت دیو آسای خود به جهان روشنایی برخورد.جهانی دید روشن و زیبا و آراسته.خیره شد و دل در نور بست و در صدد برآمد تا جهان روشنایی را تسخیر كند و گوهر نور را در برگیرد.پس با گروهی از دیوان به جهان روشنایی حمله برد.

    زروان،شهریار جهان روشنایی،آماده جدال نبود.برای نبرد با دیوان تاریكی و بازداشتن آنان دو خدای دیگر از خود پدید آورد.از آن دو ((هرمزد)) را كه خداوندی جنگ آزما بود برای راندن دیوان فرستاد.

    هرمزد پنج عنصر نورانی :آب و باد و آتش و نسیم و نور را سلاح جنگ كرد.آب و باد و نور و نسیم را به خود پوشید و آتش را چون تیغ در دست گرفت و به نبرد دیوان شتافت.اما آز بد كنش زورمند بود و یاران فراوان داشت.آز در نبرد چیره شده و هرمزد شكست دید.آز و دیوانش پنج عنصر نورانی را كه به جای فرزندان هرمزد و در حكم سلاح وی بودند بلعیدند و هرمزد شكسته و بی یاور در قعر جهان تاریكی مدهوش افتاد.

    مهر ایزد

    پس از زمانی هرمزد به خود آمد و خود را مغلوب و بیكس و بی یاور یافت.از قعر جهان تاریكی خروش برآورد و از مادر خود كه یكی از خدایان و آفریده ((زروان)) بود یاری خواست.خروش هرمزد جان گرفت و از پایگاه دیوان تا بارگاه خدایان را در اندك زمانی پیمود و پیام هرمزد را به مام وی رسانید.مام هرمزد نزد زروان رفت و سر فرود آورد و گفت: ((ای شهریار جهان روشنایی،فرزندم هرمزد را یاری كن كه شكسته و بی یاور در دست دیوان اسیر است.))

    آنگاه ((زروان))برای رهایی هرمزد خدایان دیگر از خود پدید آورد.((مهر ایزد))نیرومندترین این خدایان بود.مهر ایزد برای نجات هرمزد به مرز جهان تاریكی روان شد و وی را ندا داد.چون از هرمزد پاسخ رسید،برای پیكار با دیوان پنج فرزند از خود پدید آورد كه نبرده ترین آنان ((ویس بد)) بود.

    ((ویس بد)) سلاح پوشید و به فرمان مهر ایزد به پیكار دیوان رفت و به زودی آنان را درهم شكست و در زیر پا نرم كرد و پوست از تنشان جدا ساخت.بسیار از دیوان را نیز در آسمانها به زنجیر كشید.

    بنای عالم

    آنگاه مهر ایزد به بنای جهان ما پرداخت:یازده آسمان را از پوست دیوان ساخت.از گوشت ایشان هشت طبقه زمین و از استخوان آنها كوهها را پدید آورد.یكی از فرزندان خود((پاهرگ بد)) را فرمان داد تا بر سر آسمانها بنشیند و رشته آنها را در دست بگیرد تا درهم نریزند.دیگری از فرزندان خود ((مان بد)) را بر آن گماشت تا طبقات زمین را بر دوش خویش نگاه دارد تا فرود نیایند..دیوان هنگامی كه بر هرمزد چیره شدند فرزندان او آب و باد و آتش و نور و نسیم را كه همه از گوهر روشنایی بودند بلعیدند.وقتی دیوان به دست مهرایزد شكست دیدند،بیشتر این عناصر نورانی از چنگ آنها رها شد و آزاد گردید.مهرایزد از این عناصر نورانی ستارگان آسمان را پدید آورد:گردونه آفتاب را از آتش،و گردونه ماه را از باد و آب،و ستارگان دیگر را از نوری كه از آفت دیوان آسیب دیده بودند پدیدار كرد.

    روشن شهر ایزد

    اما همه نوری كه دیوان بلعیده بودند آزاد نشد،و با آنكه بیشتر آن نور رهایی یافت قسمتی از آن در بند دیوان ماند.بازگذاشتن نور در دل دیوان روا نبود.چاره ای می بایست كرد.((هرمزد)) و((مهرایزد)) و دیگر خدایان جهان روشنایی فراهم آمدند و به سوی ((زروان))شهریار عالم روشنایی،رهسپار گردیدند.همه پیش تخت وی سر فرود آوردند و گفتند: ((ای شهریار عالم روشنایی! ای آنكه ما را به نیروی شگرف خویش آفریدی و آز و دیوان و پریان را به وسیله ما درهم شكستی و در بند كشیدی!هنوز بهره ای از گوهر نور در زندان دیوان به رنج اندر است.چاره ای بساز تا گوهر نور از بند دیوان رها شود و به جهان روشنایی باز گردد.))

    آنگاه زروان سومین بار خدایان دیگر از خود پدید آورد و ((روشن شهر ایزد)) را كه از این خدایان بود به اداره جهان ما گمارد ،تا همانطور كه ((زروان))شهریار عالم بالاست،((روشن شهر ایزد)) نیز بر زمین و آسمان این جهان خداوند و پادشاه باشد و جهان را روشن بدارد و روز و شب را پدید آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به گردش اندازد، و گوهر نور را كه به تدریج از چنگ دیوان رها می شود به سوی بهشت زروان رهبری كند.

    گردش عالم

    ((روشن شهر ایزد))این جهان را كه ((مهر ایزد))ساخته بود به گردش در آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به كار انداخت،و بدینگونه جهانی كه ما در آنیم پرداخته شد و به حركت درآمد و زندگی آغاز كرد.

    در این جهان ذرات نور كه از زندان ظلمت رهایی می یابد در ستونی نورانی گردمی آید و از آنجا روز به روز به گردونه ماه می رود و در آنجا انباشته می شود،اینكه ماه در آغاز به صورت هلال است و پس از آن روز به روز بزرگتر و نورانی تر می شود از اینجاست.پس از پانزده روز پیمانه ماه پر می شود و ماه به صورت دایره تمام در می آید.آنگاه نوری كه در ماه گرد آمده به گردونه خورشید می رود.از اینجاست كه ماه پس از آنكه دایره تمام شد روز به روز كاسته می شود،تا به كلی از نور خالی می گردد و دیگر به چشم نمی آید.ذرات نور كه در آفتاب گرد می آیند از آنجا سرانجام به ((بهشت روشنایی)) كه مسكن زروان است می روند و به منزلگاه نخستین خویش می پیوندند.

    گیاهان و جانوران

    دیوان و پریانی كه ((ویس بد))فرزند ((مهر ایزد))مغلوب كرد و در آسمان به زنجیر كشید هنوز پاره ای از عناصر روشنایی را در دل خود پنهان داشتند.روشن شهر ایزد برای آنكه ذرات نور را از وجود ایشان بیرون كشد تدبیری اندیشید.چنان كرد تا از این دیوان موجودات دیگر پدیدار شوند.از تخمه دیوان نر در زمین پنج درخت روئید.درختان و گیاهان دیگر همه از این پنج درخت پدید آمدند.از تخمه دیوان ماده پنج جانور پدید آمد.جانوران این عالم از دو پا و چارپا و پرنده و خزنده و آبی از آنان به وجود آمدند.

    در هر یك از گیاه و حیوان شراره ای از گوهر نور پنهان است.این همان نوری است كه دیوان پس از مغلوب ساختن هرمزد بلعیده بودند و اینك از وجود آنان به گیاه و حیوان انتقال یافته است.

    این نور است كه به تدریج رهائی می یابد و در ستون نور گرد می آید و به ماه می رود.گردش عالم برای آنست كه ذرات روشنایی را كم كم از دل گیاه و حیوان و دیگر موجودات این جهان بیرون بكشد و به سر منزل نخستین بازگرداند.

    پایان جهان

    چون كار جهان منظم شد و چرخها به گردش افتاد،روشن شهر ایزد به یكی از خدایان،كه ((سازنده بزرگ))نام دارد،فرمان داد تا همانگونه كه سرمنزلی برای گردآمدن نوری كه از این جهان رهایی می یابد ساخته بود،زندانی نیز خارج از طبقات آسمان و زمین برای دیوان بنا كند.این زندان برای آنست كه چون پایان كار عالم فرا رسد و گوهر نور یكسره از وجود دیوان بیرون برود دیوان در آن زندان محبوس شوند و از دسترسی به جهان نور تا ابد محروم بمانند.در چنین روزی((پاهرگ بد)) كه رشته آسمانها را به دست دارد ،رشته را از دست رها می كند و آسمانها درهم فرو می ریزد.(( مان بد))نیز كه طبقات زمین را به دوش دارد آنها را از دوش می اندازد و آتشی مهیب در می گیرد و همه جهان ما در این آتش می سوزد و از آن جز تل خاكستری باقی نمی ماند.دیوان همه در بند می افتند و گوهر روشنایی از چنگال ظلمت رهائی می یابد.

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:31  توسط وزیری  | 

    نظرم بر این بود که درباره شاعر ملی ایران زمین حکیم ابوالقاسم فردوسی بنویسم ولی از آنجایی که دوست دارم این کار را به صورت دلخواه و شایسته ای انجام دهم و متاسفانه با کمبود وقت هم مواجه هستم تصمیم گرفتم این مطلب را به زمانی دیگر موکول کنم.از آنجایی که دوستم داراب ابراز تمایل کرده بودند تا متن ترجمه کتیبه شاپور و کرتیر در کعبه زرتشت را بخوانند.این متن تقدیم دوستان عزیز می شود.در سال 1317 هجری شمسی و در پی حفاریهای دانشگاه شیکاگو در نقش رستم،برسه وجه بنای مکعبی شکل کعبه زرتشت کتیبه هایی از شاپور شاه ساسانی و کرتیر موبد پرنفوذ همین خاندان کشف شد.کتیبه کرتیر به تحریر پهلوی ساسانی بر دیواره شرقی و کتیبه های شاپور اول شاه ساسانی بر سه وجه شرقی،جنوبی و غربی نقر شده است.این کتیبه ها از نظر تاریخی اهمیت فوق العاده ای دارند.کتیبه شاپور به سه زبان نگاشته شده است.دیواره شرقی بنا نسخه پهلوی ساسانی ،دیواره جنوبی نسخه یونانی و دیواره غربی نسخه پهلوی اشکانی کتیبه شاپور اول است.

     بهتر است وقایعی که با قدرتگیری شاپور همراه بوده است مرور کنیم.تاجگذاری شاپور امپراتوری روم را با دشمنی سرسخت رودرو کرد.این دوران امپراتوری روم به عصر فرمانروایان نظامی معروف است که در فواصلی کوتاه یکی،دیگری را از میدان به در می کرد و خود جانشین او می گردید و هنوز جلوس نکرده،سقوط می نمود. جریان وقایع بغرنج و پیچیده آن روزگار،همچنان ناشناخته باقی ماند تا این که کمی قبل از جنگ جهانی دوم،حفریات نقش رستم و کتیبه شاپور،فتح عظیم آن دوران و آنچه را که در پس پرده مانده بود آشکار ساخت.

    برخورد اول شاپور با رومیها جنگ با امپراتور گوردیانوس  بود.نمی توان دقیق گفت که آغازگر جنگ چه کسی بوده است.در سال 242 میلادی گوردیانوس آماده جنگ با ایران شده بود و از سراسر امپراتوری روم سپاهی از گُتها و ژرمنها تهیه دید و از سوی بین النهرین که در دوره ساسانی آن را آسورستان می گفتند به ایران زمین تاخت.ولی در همان هنگام به وضعی نامعلوم کشته شد.معلوم نیست در. اثر جنگ این اتفاق افتاد یا دسیسه رقیب او فیلیپ او را به دیار نیستی فرستاد ولی در هرحال رومیها بعد از مرگ او فیلیپ را به امپراتوری خود انتخاب کردند.فیلیپ بعد از یک شکست در شهر(( پیروز شاپور)) در مرز فرات فورا درخواست صلح کرد.در سال 252 میلادی شاپور ارمنستان را تسخیر کرد و این برای روم شکست بزرگی بود.با اینکه حملاتی به مرزهای شرقی ایران صورت گرفت.شاپور از جنگ در جبهه غربی منصرف نشد و نصیبین در در سال 254 و دورا اروپوس را در سال 256 به تصرف خود در آورد.در سال 260 شهر ادسا توسط سپاهیان شاپور به محاصره در آمد و امپراتور والرین تصمیم گرفت این شهر مهم را باز پس گیرد و در نتیجه جنگ در گرفت.این تصمیم سرنوشت او را تعیین کرد.سپاه  روم با این که بیش از لشگر ایران بود،محاصره شد.امپراطور والرین دستگیر شد و صاحب منصبان لشگری و کشوری،حکام ایالات،سناتورها و همچنین عده زیادی از اشخاص عالی رتبه مملکت به اسارت شاپور در آمدند.ارتش روم از هم پاشید و سپاهیان دسته دسته تسلیم شدند.این حادثه یک فاجعه حقیقی برای رومیها بود.

    من ترجمه فارسی نسخه پهلوی اشکانی کتیبه  کعبه زرتشت را از کتاب کتیبه های پارتی دکتر داریوش اکبر زاده تقدیم خوانندگان گرامی میکنم. مشخصات این کتاب را در منابع و ماخذ خواهم آورد تا در صورت تمایل علاقه مندان خود به اصل کتاب مراجعه کنند.

    موقعیت کتیبه ها

    موقعیت کتیبه ها

    کتیبه نقر شده بر دیواره

    1- من مزدیسن،بغ شاپور،شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان،پور مزدیسن،بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه]است[.خداوندگار ایران شهرم و]این[ شهرها(کشورها) را دارم:

    پارس،پارت،خوزستان،میشان،آسورستان،اربایستان،آتورپاتکان،ارمنستان

                             

    2- وروچان،سیکان،اران،بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف(=قاف) و ]به[ در(=حدود)آرانان و به همه ]حدود[ کوهِ پریشخوار،ماد،گرگان،مرو،هرات و همه ابر شهر:کرمان،سکستان،توران،مکران،پارتان،هندوستان،کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)،سغد و چاچستان........]تا ساحل[ دریا]یعنی[مزون شهر.ومن گرفتم پیروز شاپور نامی.....و من گرفتم

     

    3- هرمزد اردشیر نامی/نام را.و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان،همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند.و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)،گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز ]سوی[ آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ

    4-  قیصر کشته شد،سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم).

    و قیصر دوباره دروغید،در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"

     

    5-زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)،ویران و نابود کردیم.وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیه های اطراف آن،دژ"اروپن" با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیبالیش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان منبوگ

     

    6- با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حلب با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کنشرا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آپومیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان رنیپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زوما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان گُندُروس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارمیناژ با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انطاکیه

     

    7-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کیروس با ناحیه های اطراف آن،دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان اسکندریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نیکوپولیس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سزار با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارستون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دیکور با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دورا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دولیخ با ناحیه های

     

    8-اطراف آن،شهرستان کرکسیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ژرمانیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بتنان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان خانر با ناحیه های اطراف آن.اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دومان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارنگلیا، با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سوش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان شود با ناحیه های اطراف آن،شهرستان فرات با ناحیه های اطراف آن.

     

    9-بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیه های اطراف آن.سومین بار،هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم،والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با ]او[ بود از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین ریشیا،از سرزمین نیرکوس،از سرزمین داکیا،از سرزمین پندانیا،از سرزمین میسیا،از سرزمین آستاریا،از سرزمین اسپانیا،از سرزمین افریقا،از سرزمین تراکیا،

     

    10-از سرزمین بوتنیا،از سرزمین آسیا،از سرزمین پامپیا،از سرزمین آسوریا،از سرزمین لوکونیا،از سرزمین گلاتینا،از سرزمین لوکیا ،از سرزمین کیلیکیه،از سرزمین کاپادوکیه،از سرزمین فریگیا،از سرزمین سوریه،از سرزمین فنیقیه،از سرزمین یهودیا،از سرزمین ارابیا،از سرزمین مورن،از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین روتاس،از سرزمین اسنیوس.

     

    11-از سرزمین میان رودان،سپاهی هفتاد هزار]نفر[.و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را،خودم،با دست های خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان،سناتوران،و فرماند]هانی[ که در سر(=رأس) آن سپاه بود،همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه،کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را

     

    12-آذر بیز(سوزانده)،ویران و غارت کردم.و گرفتم این بار از رومیان،سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیه های اطراف آن،شهر شمشات با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کرترای با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایگا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ماماسیتا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان مالوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آدانا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ترسوس

     

    13-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زفیرون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سپستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کورکوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انزرپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کاستاپلا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نرینیاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان پلاویاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان تودینا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان قیصریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کومانادیا

     

    15-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کوپستریا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سباستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیرت با ناحیه های اطراف آن،شهرستان راکوندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان لارندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایکوندیا با ناحیه های اطراف آن،همه شهرستان ها با ناحیه های اطراف آن سی و شش.و از مردمان سرزمین(=کشور)روم]و[از انیران

     

    16-آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر،اندر پارس،پارت،خوزستان،آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان]ما[بود،آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم).و ما سرزمین های بسیار دیگری را خواستیم]و[بسیار نام(=آوازه)و نیوی(=دلیری)کردیم که اینجا ننوشتیم.اما آن چند(=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن(=بنویسند)تا کسی که پس از]ما[خواهد بود.

     

    17-این نیکنامی]کرده ها[ و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد.و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمین ها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم،این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایش های بزرگ کردیم و اینجا،در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور

     

    18- نام برای]آمرزش[روان و نیکنامیمان،آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر،پسرمان،بزرگ شاه ارمنیان،آتشی معروف به شاپور نام برای ]آمرزش[روان و نیکنامی شاپور،پسرمان،شاه میشان

     

    19- آتشی معروف به نرسه نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی آزاده مزدیسن،نرسه،پسرمان،شاه هند]و[سکستان و توران تا ساحل دریا]برپا کردیم[.و آنچه را که بدین آذران ارزانی می داریم و آنچه از آیین ها که برپا داشتیم،هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم،ما فرمان می دهیم که اینگونه کرده شود برای]آمرزش[ روان ما روز

     

    20- به روز(=روزانه)یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب،برای ]آمرزش[روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه،خورانزیم شهبانو،آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،شهبانوی دینی،بهرام گیلان شاه،شاپور شاهِ میشان.هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان،نرسه سکان شاه،شاپور-دختک

     

    21- شهبانوی سکاها،چشمک بانو،شهزاده پیروز،مردود بانو،مادر شاپور شاهنشاه،شهزاده نرسه،رود-دخت شهزاده،دختر انوشک،وراز-دخت،دختر خورانزیم،شهبانوی استخر یاد و هرمزدک،پسر شاه ارمنیان،هرمزد و هرمزدک،اوتابخت و بهرام،شاپور پیروز پسر]ان[ شاه میشان،شاپور-دختک،دختر شاه میشان و

     

    22- هرمزد-دختک دخر سکان شاه]هرکدام[یک بره ،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.

    و از بره]هایی[ که آنجا باقی می ماند،تا هرزمان که طول بکشد،برای]آمرزش[روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان،فردکِ فردکان،بهرام بادِ هورکان،اسپورکِ اسپورکان،پوهرکِ مرتینکان،زیک در باربد

     

    23- شاپور بیژنکان،شاپور مهروزینکان.برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ،ابرنیک شاه،اردشیر،شاهِ مرو،اردشیر شاهِ کرمان،اردشیر سکان شاه،دینیک،مادر بابکِ شاه،رودک مادر اردشیر شاهنشاه،دینیک بابکان،شهبانوی شهبانوها،اردشیر بیدخش،بابک هزارپت،دیهینِ وراز،ساسانِ سورن،ساسان اندیکان خدای،پیروزِ کارن

     

    24- گوکِ کارن،ابرسامِ اردشیر فر،گیلمان دماوندی(=از دماوند)،رخش سپهبد،ماردِ دبیربد،بابک درباربد(رئیس تشریفات)،پاشهرِ ویسپورکان،ویفردِ فردکان،مهرخواست بریسکان،هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)،دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)،شهرک دادور(=قاضی)،وردن آخور بد،مهرگ توسرکان،زیک زبرکان،سکپوس نخچیر بد،هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین می دار.کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن،اردشیر

     

    25- شاه ِ کرمان،دینیک شهبانوی میشان،دستگرد شاپور،همزاسپ شاه وروچان،شاهزاده ولخشِ بابکان،شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری می شد(=پرورش یافته بود)،دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری می شد،شاهزاده نرسه پیروز کان،شاهزاده نرسه شاپورگان،شاپور بیدخش،بابک هزارپت،پیروز اسب بد،اردشیرِ وراز،اردشیرِ سورن،نرسه اندیکان

     

    26- خدای،اردشیرِ کارن،بهنام فرماندار،پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور،سریتود شاهموست،اردشیرِ اردشیر هشنوم،پاشهرِ تهم شاپور،اردشیر ساتراپ گودمان،چشمکِ نیوشاپور،بهنام شاپور هشنوم،تیر مهر دژبان شهرکَرد،زیک درباربد،اردوان دماوندی(=از دماوند)،گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،

     

    27- پیروز-شاپور شنبیدکان،وارزن ساتراپ جی،کردسروِ بیدخش،بابک ویسپورکان،ولخش سلوکان،یزدبد،اندرزبد(=رای زن)شهبانوها،بابک سپسیردار،نرسه ساتراپ رند،تیانک ساتراپ همدان،وردبدپریستاگ بد،جود مرد رستکان،اردشیر بی فردکان،ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)،نرسه بردکان،شاپور نرسکان،نرسه

     

    28- آذوقه بد،هرمزد دبیر بد،نادوک زندانبان،بابک دربد(=دربان بد)،پاسپردِ پاسپردکان،آبداخش دژبدکان،کرتیر هیربد،رستگ،ساتراپِ وه اردشیر،اردشیر بیدخشان،مهر-خواست گنجور،شاپور فرماندار،ارشتادِ مهران،دبیرنامه ها،ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان،ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)،اردشیر ساتراپ نیریز،بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان،زروان دادبندگان

     

    29- وینار ساسانکان،مانزکِ شبستان(=خواجه)،ساسانِ دادور(=قاضی)،وردن ناش پتکان،وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک،یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان می کوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم،نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم،آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و

     

    30- کارهای ایزدان بکوشد.پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند.این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر،پسر شیلکِ دبیر]است[.

     

    و اما کتیبه کرتیر بر دیواره شرقی بنا متاسفانه ترجمه فارسی این متن که به صورت مستقیم از نوشته پهلوی آن ترجمه شده باشد در دسترس من نیست ولی ترجمه انگلیسی آن را می توانید در اینجا بخوانید.این کتیبه دارای 19 سطر و شامل این مطالب است:کرتیر در ابتدا خود را معرفی میکند و سپس عناوین و القاب خود را در زمان پادشاهان گذشته می آورد.در زمان شاپور عنوان هیربد داشته است.هرمز عنوان((موبد اورمزد))را همراه با کلاه و کمر که تشریفات بزرگان بوده به او بخشیده است.همین عنوان را کرتیر در زمان بهرام اول،برادر هرمز،نیز داشته است.پس از آن که بهرام دوم پسر بهرام اول به سلطنت رسید،بر عناوین کرتیر افزوده شد.در ادامه کرتیر به ذکر فعالیت های دینی خود مانند مبارزه با ادیان دیگر(مسیحیان،مانویان و یهودیان و غیره)و تاسیس آتشکده ها و تخصیص موقوفات برای آن ها می پردازد.هم چنین از اصلاح موبدانی که به نظر او دچار انحراف بوده اند سخن به میان می آورد،فهرست ایالاتی را که در زمان شاپور به تصرف ایران در آمده بود،ذکر میکند و سرانجام کتیبه با دعا پایان می پذیرد.


     

    منابع و مأخذ

    1- اکبرزاده،داریوش،کتیبه های پهلوی اشکانی(پارتی)،چاپ اول،انتشارات پازینه،تهران 1382

    2-تفضلی،احمد،تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام،چاپ دوم،انتشارات سخن،تهران 1377

    3-مهرآبادی،میترا،تاریخ کامل ایران باستان،چاپ اول،انتشارات افراسیاب،تهران 1380

    4-ویدن گرن،گئو،مانی و تعلیمات او،ترجمه دکتر نزهت صفای اصفهانی،ویرایش دوم چاپ اول،نشر مرکز،تهران 1376

     |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:54  توسط کیوان محمودی  |  59 نظر
    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:29  توسط وزیری  | 

     

    مقدمه

    در 26  اکتبر سال 2000 میلادی رسانه ها اعلام کردند، مومیایی ارزشمندی مربوط به یکی از شاهزادگان ایران باستان از قاچاقچیان عتیقه کشف شده و در حال حاضر در موزه ملی پاکستان در کراچی قرار دارد.آن چه که خود من در اخبار سراسری دیدم شگفت آور و هیجان انگیز بود.مومیایی در تابوتی چوبی قرار داشت که خطوط میخی بر تابوت و پوشش سنگی مومیایی دیده می شد ونقش  انسان بالدار و درخت سرو که همانند حجاریهای تخت جمشید بر تابوت کنده شده بود شکی باقی نمی گذاشت که با اثری بی همتا از دوره هخامنشی مواجه هستیم.در مورد محل کشف این مومیایی گمانه زنیهایی مطرح شد.بلوچستان پاکستان،استان بامیان یا نیمروز افغانستان یا حتی همدان ایران نقاطی بودند که احتمال داشت مومیایی از آنجا به دست قاچاقچیان افتاده باشد و علت کشمکش دولتهای ایران و پاکستان و رژیم طالبان بر سر این مومیایی به همین دلیل بود.چهار کتیبه بر پیکره مومیایی و تابوت او وجود داشت که با ترجمه آنها نشان داده شد مومیایی  متعلق به رودوگونه دختر خشایارشا شاهنشاه هخامنشی  است.اما......

    جنایتی انسانی و علمی

    با بررسی بیشتر کارشناسان روشن  شد کتیبه های فارسی باستان مومیایی و تابوتش اشتباهات املایی و دستوری دارد که با نمونه های هخامنشی و ضوابط زبانشناسی آن همگون نیست.از طرفی نقش انسان بالدار(یا به عقیده برخی اهورامزدا)ودرختان  سرو کنده شده بر تابوت با نمونه های باستانی ناهمانندیهایی را نشان میداد.رودیگر اشمیت متخصص برجسته زبانهای ایرانی مقاله ارزشمندی درباره کتیبه های این مومیایی نوشته و  به روشنی نشان داده است متون توسط کسانی که به فارسی باستان و تاریخ هخامنشی آشنایی نسبی داشته اند جعل شده و به تبع آن خود مومیایی هم جعلی است.عنوان کامل این مقاله  که در شماره اول مجله بین المللی مطالعات ایرانی-نامه ایران باستان به چاپ رسیده است بدین شرح است:

    A Further Spurious Inscription in Old Persian Writing:The Mummy of Rhodogoune

    تلاش کرده ام با بهره گیری و ترجمه قسمت اعظم مقاله عالمانه ایشان در دو قسمت بحثی در مورد این مومیایی ساختگی داشته باشیم.قسمت اول را پیش رو دارید تا در روزهای آینده قسمت دوم را هم  تقدیمتان کنم.

    مومیایی منسوب به دختر خشایارشا

    مومیایی منسوب به دختر خشایارشا

     

    با چهار کتیبه به فارسی باستان روبرو هستیم که رودیگر اشمیت آنها را A-B-C-D نامگذاری کرده است

    متن A: (در پنج خط)بر لوحه ای طلایی که روی سینه مومیایی نصب شده است

     

    متن A نوشته لوحه ای طلایی بر سینه مومیایی

    متن A نوشته لوحه ای طلایی بر سینه مومیایی

    حرف نویسی متنA

    a-d-m : du-x-t : x- 1-

    sh-a-y-a-r-sh-a : x-sh- 2-

    a-y-a-th-i-y-a : v- 3-

    z-a-r-g : a-mi-y : a-d-m 4-

    ru-du-gu-u-n : a-mi-y : 5-

    ترجمه:"من دختر خشایارشا هستم، شاه بزرگ،من رودوگونه هستم" 

     

    متن B (در هفت خط) بر قطعه سنگی پوشش مومیایی

    متن B در هفت خط بر قطعه سنگی پوشش مومیایی

    متن B در هفت خط بر قطعه سنگی پوشش مومیایی

    حرف نویسی متن B

     

    a-d-m : ru – 1-

    du-gu-u- 2-

    n : a-mi-y : 3-

    p-a-tu-u : 4-

    m-a-m : a- 5-

    u-r-m- 6-

    z-d-a : 7-

    ترجمه: "من رودوگونه هستم.اهورامزدا مرا بپایاد!"

     

    سطح درپوش چوبی تابوت به سه قاب تقسیم شده است که متن C بر دو قسمت آن نگاشته شده است

     

    C 8-14

     

    نماد انسان بالدار

     

    C 1-7

     
    سطح در پوش چوبی تابوت به سه قاب  تقسیم شده است که متن  Cبر دو قسمت آن نگاشته شده

    سطح درپوش چوبی تابوت به سه قاب تقسیم شده است که متن C بر دو قسمت آن نگاشته شده است.

     

    حرف نویسی متن C

    a-d-m : du-x-t : x-sh-a-y-a- 1-

    r-sh-a : x-sh-a-y-a-th-i-y-a : 2-

    v-z-a-r-g : a-mi-y : a-d-m 3-

    :ru-du-gu-u-n : a-mi-y : b-a- 4-

    g : v-z-a-r-g : a-u-r-m- 5-

    z-d-a : p-a-tu-u : m-a-m : a- 6-

    u-r-m-z-d-a : p-a-tu-u : a-u- 7-

    r-m-z-d-a : n-a-i-b-a-m : u- 8-

    t-y-a-m-i-y : t-y-a : a-s- 9-

    t-i-y : a-u-r-m-z-d-a : sh- 10-

    i-y-a-t-i-mi : m-n-a : f-r- 11-

    a-b-a-r-a : a-n-a-m-k-h-y- 12-

    a : m-h-y-a : V : r-a-u-c-a- 13-

    sh : y-a-k-t-a : a-h-a : 14-

    ترجمه : "من دختر خشایارشا هستم،شاه بزرگ،من رودوگونه هستم.خدای بزرگی است اهورامزدا.اهورامزدا مرا بپایاد!اهورامزدا نیک و آنچه که از آن من است بپایاد.اهورامزدا شادی و سعادت به  من ارزانی داشت.پنج روز از ماه انامَکَ گذشته بود."

     

    بر سطح خارجی درپوش تابوت متنD در دو سطر نگاشته شده است که سطح تابوت را دور می زنند.علت تفاوت اندازه سطرها هم قرار گیری آنها بر عرض و طول تابوت است.

     

    بر سطح خارجی درپوش تابوت متنD در دو سطر نگاشته شده است که سطح تابوت را دور می زنند

    بر سطح خارجی درپوش تابوت متنD در دو سطر نگاشته شده است که سطح تابوت را دور می زنند.

     

    حرف نویسی متن D

    p-a-tu-u : a-u-r-m-z-d-a : n-a-i-b-a-m :u-t-y-a-m-i-y : t-y-a : a-s-t-i-y : y-a-di-y : i- 1-

    m-a-m : i-p-i-m : v- 2-

    i-n-a-h-i-y : i-m-i-u-a : p-a-t-i-k-r-a : n-a-i-y-di-sh : vi-s-a-n-a-h-i-y :u-t-a-t-a-i  3-

    4- y : y-a-r-a : t-a-u-

    5- m-a : a-h-a-t-i-y : p-a-r-i-b-a-r-a-h-di-sh : a-u-r-a-m-z-d : y-u-v-m : d-u-sh-t-a : b-i-y-a : u-t-

     6- a-t-a-i-y : t-a-u-m-a- : v-

     7- -s-i-y : b-i-y-a : u-t-a : du-ru-a-g-m : ji-u-a : u-t-a : t-y-a : ku-n-a-u-a-h-i-y : a-u-t-a-i-y : a-u-r-m-

     8- z-d-a : sh-i-y-a-t-m : ku-nu-u :

     ترجمه: اهورامزدا آنچه نیک است و از آن من است بپایاد!اگر این نبشته ها یا پیکره ها  را ببینی و تباهشان نسازی و تا هنگامیکه تو را توانایی است نگاهشان داریُ اهورامزدا تو را دوست باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورامزدا خوب کناد!

     در قسمت آینده با یاری مقاله اشمیت اشتباهات این کتیبه های ساختگی را نشان خواهیم داد و تلخ تر از آن قتل انسانی را بررسی خواهیم کرد که از جسد او به عنوان مومیایی استفاده شده است..

    ((ادامه دارد))

     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    دوستان عزیز قصد داشتم  قسمت دوم مومیایی رودوگونه را تقدیمتان کنم که یکی از وبلاگ نویسان چندین مطلب از جاودانان را بدون ذکر منبع و اجازه بنده کپی برداری کرده است.از جمله همین  موضوع پیشین را از آنجا که خواسته ام مطالب را از تارنمای خود پاک کنند از سایت ایشان نامی نمیبرم و تا تکلیف این موضوع روشن نشود متاسفانه نخواهم نوشت.رونوشت از مطالبی که نویسنده اصلی با صرف زمان و حوصله آفریده بدون ذکر منبع خلاف اخلاق و وجدان است و به هیچ رو برای من قابل قبول نیست.ضمن اینکه با سایت بلاگفا هم در اینباره مکاتبه کرده ام و منتظر پاسخ می مانم.

     |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط کیوان
    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:27  توسط وزیری  | 

    یکی از دوستان نویسنده و فرهیخته این تارنگار بنام البرز، پژوهشی شایسته در بررسی برخی از واژه‌های برجای مانده از «آذری كهن» انجام داده‌اند كه در دنباله خواهيم خواند. از همهء دوستان آذربايجانی و نيز همهء کسانی که با زبان كنونی مردم آذربایجان آشنایی دارند درخواست می‌شود كه در اين راه نيك همراهمان باشند.

    فراخوان

     

    برای پیدا کردن ردپای آذری باستان در ترکی آذری

     

    تاکنون شواهدی بسیار درمورد زبان آذری باستان ارائه شده  که با وجود مستدل بودن ،بیشتر متکی به براهین تاریخی بوده اما  بندرت از دلایل زبانشناسی برای اثبات وجود آن استفاده شده است . زبانشناسان عقیده دارند که با از بین رفتن یک زبان ، اثرات آن در زبان جدید و جایگزین باقی میماند ونحوه وام گیری زبان جدید از قدیم گویای ماهیت و تاریخ هردو زبان میباشد . تعداد واژه هایی که در ترکی آذری ، ریشه غیر ترکی دارند ، بسیار زیاد است ؛ فقط انتساب آنها به آذری باستان کار مشکلی است زیرا خود آذری باستان بنظر نمیرسد که با پارسی (و/ یا کردی) معمول در بقیه نقاط ایران تفاوتهای عمده ای داشته و لذا همیشه نمیتوان دقیقا معلوم کرد که ورودی این واژگان به ترکی آذری از آذری پهلوی بوده یا از زبان همسایگان . به هرحال مثالهایی وجود دارد که کلماتی با ریشه زبانی هندواروپایی (آریایی) در ترکی آذری هستند که حتی در فارسی یا کردی هم استفاده نمیشوند و ورود آن از آذری باستان تنها توضیح منطقی برای وجود آن است .

     

    • چند مثال : چوهره ای ( رنگ صورتی در آذری ترکی ) ریشه اش "چهره " در زبانهای آریایی است .  گوودوش (نوعی ظرف ) ریشه اش گاو- دوش میباشد . آمرووت (گلابی) ریشه اش امرود ؛ پاپیش (نوعی کفش) پاپوش ؛ بیچین (درو) بچین [چیدن]؛ کوشن (کشتزار مشترک روستا) از کشن (کشتزار) ؛ همار (تخت و مسطح ) از هموار ؛ چات (درز) از چاک ؛ اوز ( من ) از از["من" در پارسی باستان] ؛ صورات (لپ – گونه ) از صورت ( هردو از عربی هستند ولی در خود عربی "بشره" است:  در ایران صورت به معنی "صورت " بکار میرود ) ؛ داسنماز (وضو) از دست – نماز ؛ سوسری (سوسک ) از سوسری (در ترکی استانبولی میگویند قره فاطما [فاطمه سیاه !!!] ) ؛ تیرنگه (نوعی آواز ضربی) از ترانه ؛ چیبان (شبان ،چوپان) از چوب بان و/یا شبان ؛ گورچین (نوعی پرنده کوچک) از گور(خاشاک) + چین (چیدن وبرداشتن) ؛ بیزو (نوعی گاو) از wis-onto هند و اروپایی ؛ پیی سری (پس گردنی) از پی (پشت) + سری ؛ پی اسکن (پاشنه کش) از پی (پشت) + افکن ؛ توو ( تف ) از تفو . باخچا از باغچه . ناخش (بیمار) از ناخوش.

     

    بعضی از تلفظها در ترکی آذری مشابه تلفظهایی است که در پارسی باستان وجود داشته مثلا کلمه "دوست" احتمالا از زبان فارسی وارد ترکی آذری نشده است فارسی :Doost    ولی در بعضی لهجه های ایرانی مثل دری افغانی  Doust   (تقریبا با ضمه واو ) . در ترکی آذری هم گاهی یولداش بکار میرود و گاهی "دووست" . "قازان" در ترکی آذری " دیگ" است ؛ اما در بعضی از ضرب المثلها مثل "بیله دیگ ، بیله چغندر" از خود "دیگ" استفاده شده است . همین درمورد واژه "کوپک" به معنی سگ هم صادق است : لغت " ایت " ریشه ترکی دارد ولی احتمالا "کوپک " یک واژه قدیمی مادی باشد ! "سپاکو" یک نام قدیمی مادی است که در تاریخ هرودوت هم آورده شده است ، تغییر آن بصورت سپک وسگ در مقابل چوپک و کوپک امکانپذیر است (هنوز هم تلفظ کپک در بعضی نقاط نزدیک به "چوپن" است ) . " بابا " با ریشه هندواروپایی در کنار آتا و دده کاربرد دارد. "ننه" همینطور ، درکنار آنا (ترکی) بکار میرود . "عمه" از عربی مشتق شده ولی در فارسی کاربرد دارد .   

     

    ببینید که چگونه در مثال زیبای زیر ( که سروده زنده یاد شهریار است [حیدربابا] )واژه هایی با ریشه باستانی بکار رفته است :

     

    • قاری ننه گئجه ناغیل دینده ؛ ننه پیره که شبها قصه میگفت

     

    • کولک قالخیب ، قاب – باجانی دوینده ؛ گردوخاک که بلند میشد ، درو پنجره رو به هم میکوبید  

     

    • قورد گئچینین شنگلیسین یینده ؛ گرگه [که در قصه شنگول و منگول و حبه انگور] شنگولِ [مامان] بزه رو میخورد

     

    • من قاییدیب ، بیرده اوشاق اولیدیم ! [ چه میشد] من برمیگشتم کودک میشدم

     

    • بیرگل آچیب ، اوندان سورا سولیدیم ! یک گل شکفته ، سپس می پژمردم 

     

    "ننه" واژه ای قدیمی درزبانهای ایرانی است . "ناغیل" نقل است (عربی) .   کلمه "باجا" (روزنه = باجه ) از " پا چنگ و باجنگ " مشتق شده است . شنگل همان شنگول است. من (فارسی) به جای بن(ترکی) گاهی بکار میرود.  گل هم همان گل فارسی است .

     

    از وبلاگ نویسندگان محترم آقای مهدی جم پور و آقای قدسی (كلور) استفاده میکنم و نظر آنها را هم می آورم :

     

    [ از مثل و مناظره بگذریم و به ابزارآلات در بایست‌های کشاورزان آذربایجانی امروز هم به دقت نظر افکنیم، می‌بینیم که آنان هنوز هم « تات = فارسی زبان» هستند. مثلاً :

     

    لغات کشاورزی در دهات آذربایجان : کدخدا، ورزیار، رَشبَر (رنجبر)، باغبان، میرآو، چوپان، چودار، پادار، رَمی، شُخُم، تُخُم، گاواهن، جوت (جفت) خرمن، خرمنگاه، ذج، شنه (شانه)، جرجر، جوال، باغ، باغچه، میشه (بیشه)، بستان، بیل، بیلچه، کردی، بازو، وَر، بند، ناو، کهریز، فَنُو، دَن آو، خاک آو، شورآو، شوراکت، کَوشَن، وَرَزَن، جیم، چمن، سنبل، کولش، کوزر (کوزل)... جلال آل احمد هم می‌نویسد :

     

    گرچه در دهات دیگر بلوک زهرا (که اغلب در آنها بوده‌ام و مطالعات کلی کرده‌ام) مردم به ترکی حرف می‌زنند ولی مثلاً در « خوتان» و «ماشگین» و « چیسگین» ادوات زراعت و کشاورزی و اصطلاحات خاص آن هنوز به زبان تاتی است. (ص 19)

     

    هرگاه روستایی آذربایجانی بخواهد مسکنی معمولی و پناهگاهی ایجاد نماید، لااقل اشخاص: بنا، بنا شاگرد، فعله، نواکش، کژکار، نجار را با مصالح و ابزار : گژ (گچ) آهاک، کژخاک، کربیچ (خشت و آجر) تخته، دیرک (تیرک) شاتر (شاه تیر) پردی (توفال) حصیر، - تیشه، مالا، شمشه، شاقول، تراز، زنبه. فرقون. بیل، کلنگ، الک غربیل، نردوان، تخته مالا، ناوا، خَرَک و غیره را فراهم می‌کند و با این تمهیدات و تجهیزات، به ساختمان بِنُوره، دُورا (دیوار) مُهرَه دُوار، دام (بام) طاق، طاقچه، اطاق، کف، ایوان، آستانا، بالاخانا، صندوقخانا، قهوه‌خانا، آشپزخانا، زیرزمی، پله‌کان، پکا، آخر، طوله، حوض، انبار، هِرَه، چاله سر، شیره سر، دالاوسر و غیره می‌پردازد و سایر امور بنایی را انجام می‌دهد. سایر صنوف و نمودهای شهری بدین رسم و روش از زبان فارسی بهره‌ها گرفته و نام و نشان یافته‌اند.]

     

     

     

      از خوانندگان محترمی که با زبان « ترکی آذری» آشنایی دارند دعوت میشود که واژه هایی را از این زبان (ترکی آذری) برای ما ارسال کنند که امکان دارد ریشه آذری باستان (آذری پهلوی) داشته باشند . از نظر منتقدان مخالف هم استقبال میشود که در صورت مخالفت دلایل خود را اظهار بفرمایند .

    با سپاس فراوان از جناب البرز برای نوشتن و فرستادن اين مقالهء ارزشمند.

    ==========

    +  300 the movie

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:19  توسط وزیری  | 

    زخمه بر تندیس

    تحلیلی بر آسیبهای وارد شده بر پیکره مصری داریوش

    از زمان کشف پیکره داریوش بزرگ در سال 1350(1972 میلادی) به دست هیئت باستان شناسی فرانسه به سرپرستی ژان پرو در شوش ،تا کنون پرسشهای بسیاری درباره این تندیس مطرح شده،اما به جز چند پژوهش کمتر بدان پرداخته شده است.این پیکره در کنار دروازه ورودی رو به محوطه کاخهای سلطنتی شوش قرار داشته و به فضای اندرونی محوطه می نگریسته است(طرح زیرین)

    دروازه شرقی و مجسمه ها

    شواهد باقیمانده نشان می دهد که این پیکره در یکسوی دروازه و پیکره دیگری ظاهرا به همین شکل و اندازه،یا شبیه به آن به صورت قرینه در سوی دیگر دروازه قرار داشته است،اما امروزه اثری از آن دیده نمی شود و فقط جای قرار گرفتن آن در کنار دروازه نشان می دهد که روزگاری تندیس سنگی بزرگی مانند نمونه قرینه اش در آن مکان قرار داشته است.این نکته را از قطعه سنگهایی که برای زیر سازی در زیر این دو محل قرار داده شده می توان دریافت.همچنین در هنر هخامنشی، قرینه سازی همواره بنیان اصلی طراحی کاخها و معماری و فضا سازی بوده است،به ویژه برای پیکره ها و نقشهایی که در کنار ورودی کاخها قرار می گرفته اند .با تماشای این تندیس،نخستین پرسش برای هر بیننده عادی یا متخصص این است که سر پیکره کجاست؟و به دنبال آن،این پرسش مطرح می شود که چه بر سر این تندیس  و نیم تنه و سر آن آمده است و آیا این امکان وجود دارد که بتوان سر پیکر را یافت؟این پرسشها و پرسشهای دیگر همواره درباره این پیکره مطرح بوده است.بر روی این تندیس و پایه آن می توان خراشها و بریدگیهای بسیاری را یافت که همگی حکایت از آسیبهایی دارد که طی زمان بر این پیکره ارزشمند وارد شده است.پیداست زمانی این تندیس و آثار مشابه تقدس و احترام زمان خود را از دست داده و مورد حمله شخص یااشخاصی قرار گرفته است.پس نخست باید دید چه کسانی و در چه زمانی این آسیبها را بر پیکره وارد کرده اند.به طور کلی چنین صدماتی به آثار و نقوش گذشتگان همواره در تاریخ وجود داشته و به جز صدمات طبیعی اغلب به سه شکل انجام می شده است:1-آسیبهای وارد شده به دست مردمان 2-آسیبهای وارد شده به دست فرمانروایان 3-آسیبهای ناشی از تهاجم ارتشهای تجاوز گر.

    آسیبهای ایجاد شده به دست مردمان در طول تاریخ همواره زیانهای فرهنگی بسیاری به دنبال داشته،چون آثار برجای مانده از گذشتگان کم کم در طول زمان فراموش شده و در نتیجه احترام و تقدس آنها نزد مردم از یاد رفته است،البته به جز موارد استثنایی،مانند مواردی که مردم ارزش تازه ای را جایگزین ارزشهای کهن می کنند و اثری را دارای تقدس بومی یا مذهبی می دانند و از آن نگهداری می کنند.نمونه ای از این آسیبهای ناشی از فراموش شدن تقدس و احترام یک محل را می توان در تخت جمشید یا بیستون مشاهده کرد که چگونه رهگذران یا افراد دیگر به نقشها آسیب رسانده اند.آثار تیرهای برجای مانده بر روی نقشها نیز نشان می دهد که زمانی خانها یا رهگذران تفنگدار از سر تفریح یا آزمودن مهارت آنها را هدف گلوله قرار داده اند.آسیبهایی که فرمانروایان ایجاد کرده اند نیز همواره از عوامل مهم تخریبی آثار گذشتگان بوده است.نمونه های بسیاری از این دست در تاریخ دیده می شود در مصر نام برخی فرعونها به عمد به دستور فرعونهای بعدی پاک شده است.مانند نام ملکه هت شپ سوت به دستور توتمس سوم یا فرعون آخناتون،توتانخامون و آی به دستور هورم هب.

    در ایران نیز بارها چنین مواردی اتفاق افتاده است،مانند حذف آثار اشکانیان به دست ساسانیان که به عمد انجام گرفته و یا گاهی بدون احساس کینه فقط برای استفاده از محل،مانند نقش بهرام دوم در نقش رستم که یک نقش برجسته با ارزش ایلامی را از بین برده و یا وقفنامه شیخعلی خان زنگنه در بیستون که به یکی از نقش برجسته های پارتی آسیب فراوان رسانده است.

    آسیبهای ناشی از حمله ارتشهای متجاوز نیز از عوامل مهم آسیب و صدمه به آثار به شمار می رود و ایران در طول تاریخ خود بسیار شاهد آن بوده است.یکی از نمونه های این ویرانیها و تاراجها را سربازان آشوری بر سر شهرهای ایلامی و به  ویژه شهر شوش آورده اند.سخنان آشور بانیپال درباره چگونگی ویران کردن سرزمین ایلامیان،به راستی تکان دهنده است،آسیبهای وحشیانه ای که اسکندر و سربازانش  به آثار هخامنشیان وارد آورده اند،نیز از این نمونه هاست.آسیبهای وارد شده بر تندیس داریوش نیز از این سه گروه بیرون نیست.شاید با بررسی دقیق نوع آسیبهایی که بر این پیکره وارد شده بتوان اطلاعات بیشتری در زمینه آنچه بر سر آن رفته است به دست آورد.

    جنس سنگ این پیکره نشان می دهد که از معادن سنگ موجود در وادی حمامات در جنوب مصر به دست آمده و نوشته روی پیکره نیز به روشنی بیان میکند که (( این پیکره به دستور داریوش شاه در مصر ساخته شد تا پس از این کسانی که آن را می بینند(آیندگان)بدانند که مرد پارسی مصر را گرفته است)).به نظر می رسد این پیکره که به (( شیوه مصری ایرانی شده ))ساخته شده است،در اصل در خود مصر، در یکی از معابد هلیوپولیس قرار داشته.به دلیل یافت نشدن سر پیکره،شاید این تصور به وجود آید که پیکره در زمان شورش مصر در زمان خشایارشا یا شورش شاهزاده ایناروس در زمان اردشیر اول،مورد حمله و بی احترامی شورشیان مصری و یونانی قرار گرفته و بعدها پس از تسلط دوباره ایرانیان بر مصر ،این تندیس را از مصر به ایران آورده و در کاخ سلطنتی شوش نهاده اند.چنین فرضی را نمی توان پذیرفت چرا که مصریان می توانستند این پیکره را به طور کامل نابود کنند.

    مجسمه داریوش در محل کشف

    مجسمه داریوش در محل پیدا شدن

    همچنین نمی توان پذیرفت که هخامنشیان پس از دستیابی دوباره به مصر،پیکره آسیب دیده و شکسته داریوش را به شوش آورده و نماد این بی احترامی و حرمت شکنی را در برابر دید خاندان هخامنشی،بزرگان حکومتی و نمایندگان کشورهای دیگر قرار داده باشند.بیشتر می توان چنین تصور کرد که این پیکره پس از مدت کوتاهی از راه نیل و کانال داریوش و دریای پارس به ایران آورده شده و به همراه قرینه اش در شوش در پشت دروازه شهر شاهی قرار داده شده است.در ضمن نمونه ای از نقش جلوی پایه پیکره در پشت پیکره نیز کنده شده که نشان می دهد در اصل پیکره برای جایی ساخته شده بود که از پشت آزاد بوده و این نقش دیده می شده است.اما در شوش این نقش با تکیه دادن پیکره به دیوار دروازه شاهی از دیدگان پنهان مانده.بررسی این قسمت نشان می دهد که هیچ گونه آسیب عمدی به این بخش و پشت پیکره وارد نشده است و این بخش کاملا سالم است.پس آسیبها باید در شوش به پیکره وارد شده باشد نه در مصر.

    نقوش و تزئینات مصری بر پایه مجسمه

    نقوش و تزئینات مصری جلوی پایه مجسمه که عینا در پشت پایه هم حجاری شده

     

    به دلیل در دست نبودن اثری از پیکره دوم،نمی توان با اطمینان گفت آیا پیکره دوم نیز مانند پیکره نخست در مصر ساخته شده بوده و یا نمونه مشابهی از آن را در ایران ساخته بودند.قطعه ای از چهره یک تندیس دیگر با اندازه هایی نزدیک به اندازه های این پیکره را دومکنم در تپه آپادانای شوش به دست آورده که هم اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.اما جنس این سنگ با سنگ پیکره مصری به کلی متفاوت است.

    قطعه ای از صورت مجسمه ای که دومکنم در شوش یافته و اکنون در لوور است

    قطعه ای از صورت مجسمه ای که دومکنم در شوش یافته و اکنون در لوور است

     

    پیکره مصری داریوش از سنگی ساخته شده که در ایران یافت نمی شود، ولی در جنوب مصر معادنی از آن وجود دارد و همچنین دارای رگه های گرد است،اما نمونه باقیمانده در لوور از جنس سنگ آهک است و به نظر می رسد از جنس سنگهای معادن ایران باشد و رگه های خطی دارد.اگر بپذیریم که این قطعه مربوط به پیکره ای همانند پیکره  مصری است،می توان احتمال داد که شاید نسخه دیگری از پیکره داریوش در ایران ساخته و آن را به صورت قرینه در کنار دروازه و پیکره نخست قرار داده بودند.البته قطعات دیگری نیز از سنگ سفید در لوور موجود است که یکی از آنها کتیبه ای با نام داریوش دارد و نشان می دهد پیکره های دیگری نیز از داریوش در شوش وجود داشته.اما درباره شیوه مصری یا ایرانی آن نمی توان نظر داد.شاید شکستن پیکره دوم به دلیل جنس سنگ آن آسانتر بوده و به راحتی توانسته اند آن را تکه تکه کنند.اما شکستن پیکره نخست برای حمله کنندگان کار ساده ای نبوده .آثار باقیمانده بر روی دستها،بازوها،پا و بخشهای دیگر نشان می دهد که حمله کنندگان با ضربه های مختلف اشیاء گوناگون سعی در شکستن و جدا کردن قطعات پیکره از هم داشته اند.اما تلاش بیهوده ای صورت گرفته است و با توجه به شکستگیها و پریدگیهای روی پیکره می توان دریافت که نیروی بسیاری صرف شده تا پیکره از هم جدا شود.اما این تلاش ظاهرا به خسته شدن حمله کنندگان انجامیده است.آسیبهای وارد شده بر پیکره را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد:

    1)آسیبهایی که برای شکستن و جدا کردن قطعات پیکره انجام گرفته.

    2)آسیبهایی که تنها از روی تفریح یا حرمت شکنی به پیکره وارد شده است

    3)آسیبهایی که برای محو و زدودن هویت پیکره ایجاد شده است.

    در مورد نخست می توان جای ضربه هایی را بر بدن پیکره دید که با ابزارهای غالبا نوک تیز به وجود آمده است.پشت پیکره به دلیل آنکه به دیوار تکیه داشته از ضربه ها در امان مانده و اثری از ضربه یا خراش در پشت آن دیده نمی شود،اما در کناره های ستونی که پیکره را از پشت استوار نگاه داشته،آثار ضربه دیده می شود،و به نظر می رسد صدمه زنندگان به این نتیجه رسیده بودند که این تکیه گاه سنگی از شکسته شدن پیکره جلوگیری می کند و بنابر این تلاش کرده اند تا نخست آن را خرد کنند ولی ظاهرا تنها خود را خسته کرده اند ،چون این تکیه گاه هم از جنس همان سنگ مرغوب بوده و هم از دو سو با دیوار و بدنه پیکره احاطه شده بوده و شکستن آن در چنان زاویه ای ،کاری دشوار و ناممکن بوده است.بررسی آثار ضربه بر پیرامون پیکره نشان می دهدکه شاید چند تن زمانی را در پیرامون پیکره صرف کرده اند تا با ضربه زدن قطعاتی از آن را جدا کنند اما زود خسته شده اند.از تعداد ضربه های وارد شده نیز می توان به این نکته پی برد.ضربه هایی با شیئی محکم ولی کوچک که سر آن چند شاخه بوده نخست بر بازوی پیکره وارد شده و با چند بار تلاش بی نتیجه بودن این ضربه ها برای شکستن بازوی پیکره آشکار شده ،سپس شخص دارنده این ابزار با همان شیء به سراغ بخش نازکتری از پیکره رفته که قطر کمتری نسبت به بازو داشته باشد و مچ دست پیکره را انتخاب کرده و ضربه هایی نیز بر آن وارد کرده ولی از این کار نیز نا امید شده است.

    آثار ضربه بر بازو و دست چپ پیکره

    آثار ضربه بر بازو و دست چپ پیکره

     

    ضربه های دیگری نیز به طور پیوسته در یک ردیف بر پشت بازوی پیکره وارد شده است که فقط یک پریدگی سطحی در راستای ضربه ها بر روی بازو ایجاد کرده است.بر روی مچ دستها نیز ضربه های پیوسته ای وارد شده است،اما فقط آسیبهای جزئی به بار آورده و هیچ گونه شکستگی کلی یا صدمه اساسی بر آن وارد نساخته است.آثار ضربه را می توان بر روی خنجر داریوش نیز به خوبی مشاهده کرد.این نوع ضربه ها را را فقط بر روی نقاطی وارد ساخته اند که بتوانند پیکره را از هم جدا کنند.اما اثری از این نوع ضربه ها بر روی نوشته های پیکره دیده نمی شود.ظاهرا قصد اصلی این گروه از حمله کنندگان،شکستن و ناقص کردن پیکره بوده است و بس.

    دومین مجموعه آسیبهایی که بر پیکره وارد آمده،نوعی حرمت شکنی یا تنها از روی تفریحی خصمانه بوده است.بخش بالایی پیکره شامل شکم، بازوها و دستی که روی سینه قرار گرفته است،آثار ضربه های بسیاری بر خود دارد.اثر این ضربه ها برای کسانی که تجربه تیراندازی با تیر و کمان داشته باشند،بسیار آشناست.سر پیکان پس از پرتاب در صورت برخورد با سطح سختی که کمی نسبت به زاویه پرتاب انحنا داشته باشد یک خراش و در نهایت یک نقطه اوج یا پریدگی ایجاد می کند.در صورت برخورد مستقیم تیر با سطح صاف، یک نقطه پریدگی تک ایجاد می شود.روی نیمه بالایی پیکره اثر هر دو نوع دیده می شود،یعنی خراشیدگیهایی که در انتها به یک بریدگی کوچک و گرد ختم می شود و همچنین نقاط پریدگی تک.

    ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

     

    ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکر داریوش

     

    ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

    ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

     

    این نکته نشان می دهد که این پیکره هدف تیراندازی افرادی مسلح با تیر و کمان بوده است.پریدگیهای درشت تری نیز وجود دارد که بر اثر ضربه شیئی درشت تر و بزرگتر از سر پیکان به وجود آمده است.این نوع ضربه ها ممکن است بر اثر ضربه زوبین یا سرنیزه به وجود آمده باشد.بجز اینها ،اثر خراشیدگیهای گوناگونی هم بر روی شکم و دستهای پیکره دیده می شود که بر اثر ضربه شیئی تیغه مانند به وجود آمده است.بدون شک حمله کنندگان می دانسته اند که ضربه شمشیرها آسیب جدی به پیکره وارد نمی کند و این ضربه ها صرفا از روی کینه یا حرمت شکنی و بی احترامی به تندیس وارد شده است.ضربه ها نشان می دهد افرادی مسلح به قصد شکستن حرمت یا به دلیل کینه ورزی به پیکره حمله کرده اند.هرچه از پایین پیکره رو به بالا برویم،خراشها و ضربه ها افزایش می یابد و بر روی نیم تنه پیکره ،از کمر به بالا،انبوهی از خراشیدگی و اثر ضربه دیده می شود.ظاهرا هدف،سر و صورت و سینه پیکره بوده است.

    تراکم ضربات بر سینه مجسمه داریوش

    تراکم ضربات بر سینه مجسمه داریوش

     

    تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند: ((.....بنابراین وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،در میان خود آنها نفاق افتاد،زیرا هرکس دشمن کسی می شد که غنیمتی بهتر به دست آورده بود و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،ناچار غنائم را خوب و بد می کردند و بر سر چیزهای گرانبهایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت.بنابراین لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،گلدانها و جامهای گرانبها را با تبر خرد می کردند،پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند ،در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتادفحتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.))

    در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است: ((...وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده ،او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد ،خطاب به ان کرد و گفت:آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به بونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟اسکندر این بگفت،لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.))

    سومین نوع از آسیبهایی که بر پیکره وارد شده،آسیبهایی است که از روی قصد، برای زدودن هویت پیکره و در نهایت صدمه زدن به مفهومی که این پیکره نماد آن بوده بر آن وارد آمده است.بر روی پای راست پیکره،نوشته ای نسبتا بلند به خط هیروگلیف مصری از بالا به پایین نگاشته شده است،درست در جایی که نام داریوش درون قاب مخصوص نام فرعونها به همراه القابش نوشته شده،اثر ضربه های بسیاری را می توان تشخیص داد.ضربه ها از سمت راست به این بخش از نوشته وارد شده تا نام پادشاه را محو کند.برای شکستن این بخش با ابزاری که نوک گرد داشته،ضربه های زیادی به سنگ زده اند و به راحتی می توان اثر دهها ضربه را تشخیص داد.با وجود سختی سنگ شخص ضربه زننده سر انجام موفق شده قاب نام را بشکند و تنها حرف پایانی نام داریوش و بخش پایینی قاب باقی مانده است.

    نام شکسته داریوش در قاب

    نام شکسته داریوش در قاب مخصوص که با فلش نمایش داده شده است

     

    بیشتر ضربه ها از راست به چپ به سنگ برخورد کرده و گاهی برخی ضربه ها بر روی محل مورد نظر یعنی قاب حاوی نام داریوش فرود نیامده،باکه روی لبه قبلی که در اصل چین جامه پادشاه است فرود آمده و برخی نیز از روی قاب رد شده و به اصطلاح در رفته و به لبه مجاور برخورد کرده است.از روی این اثر ضربه ها می توان قوس دست ضربه زننده را به طور تقریبی مشخص ساخت و به دنبال آن می توان به طور تقریبی بلندی شخص مهاجم را نیز تعیین کرد(چیزی حدود 175 سانتیمتر)کارشناسان آناتومی بهتر و دقیقتر خواهند توانست به چنین پرسشی پاسخ دهند.بنابراین شکسته شدن قاب حاوی نام شاه این نکته را روشن می سازد که شخصی با قدی حدود 175 سانتیمتر  در کنار راست پیکره درست روبه روی چین جامه شاه ایستاده و سعی در شکستن نام شاه کرده. همچنین این شخص راست دست بوده چون ضربه ها از راست به چپ با زاویه ای 45 درجه وارد شده است.نکته مهم دیگری که می توان از روی همین اثر ضربه ها به طور احتمالی تعیین کرد،ملیت شخص ضربه زننده است.در دوران هخامنشی کسی جرات و گستاخی چنین کاری را نداشته و اگر هم احتمال بدهیم که چنین وضعی پیش می آمده ،بلافاصله هنرمندان هخامنشی پیکره را بازسازی می کرده و چنین وضعی را از دیدگان افراد پنهان می کرده اند.پس از سقوط هخامنشیان و روی کار آمدن دودمانهای دیگر در آن منطقه چون سلوکیها،الیماییها و ساسانیان،دیگر کسی در آن زمان دانش کافی برای خواندن خط هیروگلیف مصری نداشته و در نتیجه قادر به تشخیص نام شاه در درون قاب نبوده است.حتی دلیلی هم نداشته که نام داریوش را با چنان احساسی محو نابود کند.به نظر می رسد که این کار یعنی زدودن نام شاه تنها یک بار و به دست یک تن صورت گرفته و دیگر تکرار نشده است.چرا که بر روی پیکره و در سه جای دیگر نیز نام شاه در متن هیروگلیف نوشته شده اما، جز چند ضربه جزئی صدمه اساسی به آنها وارد نشده.اگر این کار به صورت گروهی انجام گرفته بود و یا محو کردن نام شاهان جریانی از پیش برنامه ریزی شده بود،همه نامهای داریوش ،درون قابها،می باید محو شده باشد.شاید تلاش برای شکستن نام شاه از روی پیکره که کار آسانی هم نبوده،مهاجم را خسته کرده و از محو کردن و شکستن باقی نامها منصرف شده است.محل شکستگی قاب اول به خوبی نشان می دهد که چه نیروی فراوانی برای شکستن همین بخش کوچک صرف شده است.

    از این گفته ها می توان دریافت که شخص مهاجم یا کسی که با او همراه بوده،قادر به خواند خط هیروگلیف مصری بوده و یا دست کم آشنایی اندکی با این خط داشته است.چرا که در تمام آن چند ستون نوشته مصری هیچ کجا اثر چنین ضربه هایی به قصد خراب کردن متن دیده نمی شود و فقط قاب حاوی نام شاه است که با ضربات بسیار شکسته شده است.از آنچه پیشتر نیز گفتیم به نظر می رسد که پیکره را افرادی مسلح که شاید سپاهیان مهاجم بوده اند،مورد حمله قرار داده اند و چنین برخورد کینه توزانه ای فقط از سربازان اسکندر یعنی مقدونیها انتظار می رود.می دانیم که سربازان اسکندر پیش از آن مدتی در مصر به سر برده و در آنجا شاهد ساخته شدن آثاری همچون وقفنامه معبد آمون به دست مصریان برای اسکندر بوده اند،بنابراین طبیعی است که در آنجا با شیوه نگاشتن نام فرعون یا پادشاه در درون قابهای ویژه نامها در خط هیروگلیف مصری آشنا شده باشند.در واقع پیش از ترک مصر آنان بناهای بی شمار مصری را مشاهده کرده اند که پر از این قابها بوده و هم شاهد ساخته شدن و نگاشته شدن متنهایی با نام اسکندر بوده اند.در لوکسور بهترین نقش برجسته های اسکندر بر دیواره های بیرونی پرستشگاه ساخته شد که او را در حال تقدیم پیشکشی به خدای آمون-مین نشان می دهد.نمونه های دیگری هم از کارتوشهای نام اسکندر در مصر وجود دارد.

    البته همه این نامها به زمان خود اسکندر تعلق ندارند،اما ساخت نقوش پرستشگاه آمون یا نمونه های دیگر در زمان خود اسکندر به انجام رسیده است.به نظر می رسد که صرف آشنایی با شکلی این قاب نیز کافی بوده چرا که ظاهر پیکره خود گویای پارسی بودن این پادشاه بوده و بنابراین برای مهاجم همین بس بوده تا در محو کردن نام او تلاش کند،حتی اگر قادر به خواندن هیروگلیف به طور کامل نیز نبوده باشد.این در حالی است که ساکنان شوش و یا مردم عادی این آگاهی اندک را نیز از خط هیروگلیف نداشته و در صورت آگاهی نیز نه موقعیت چنین کاری را داشته اند و نه دلیلی آنچنان کینه توزانه.

    می دانیم که آسیبهای وارد شده برشوش به دست سربازان مقدونی ،برخلاف نوشته های مورخان اسکندر،بسیار شدید بوده و پ از مرگ اسکندر نیز در جریان درگیریهای میان سرداران او ،آسیبهای بسیار سنگینی به شهر ،ساختمانها و آثار آن وارد آمده است.بر روی آثار دیگری که از شوش به دست آمده نیز به راحتی می توان آثار ضربه هایی را یافت.کاوشهای باستان شناسی به ویژه کاوشهای تازه در شوش چنین آگاهیهایی در اختیار ما قرار می دهد.

    با توجه به آنچه گفته شد احتمال بیشتری وجود دارد که سربازان مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بودند به این پیکره حمله کرده  و زمانی آن را هدف تیراندازی قرار داده و زمانی سعی در محو کردن نام شاه پارسی از نوشته های پیکره داشته اند و زمانی که پی برده اند که قادر به محو کردن چنین حجم سنگی بزرگی نیستند،به ناچار برای محو کردن هویت آن تلاش کرده اند.چنین صدمه ای فقط به نام داریوش در متن هیروگلیف روی جامه شاهانه وارد شده و همچنین چند ضربه کنار هم به نام داریوش بر روی گره کمربند و به نام او بر روی سکوی پیکره آسیب اندکی رسانده است.اما نام داریوش در سه متن میخی فارسی باستان،ایلامی و بابلی کوچکترین آسیبی ندیده است.همین امر نشان می دهد صدمه زنندگان قادر به خواندن هیچ یک از خطوط میخی مزبور نبوده و در نتیجه نمی توانسته اند نام داریوش را در متن تشخیص دهند و به آن صدمه بزنند.محو کردن نام شاه ممکن است حتی اندک زمانی پس از مرگ اسکندر و در زمان تسلط مقدونیان بر شوش روی داده باشد،اما آسیبهای وارد شده به آن به عنوان هدف تیراندازی باید پیش از این تاریخ صورت گرفته باشد و شکسته شدن سر پیکره پس از آن ،چرا که پیکره بدون سر هدف مناسبی برای تیراندازی نیست و هم اینکه خراشها و پریدگیها در محل شکسته شدن سینه و سر و گردن ناگهان قطع می شود.پس در زمانی که پیکره هدف تیرها و زوبینها و نیزه ها و شمشیرها بوده،سر در جای خود قرار داشته است.این نکته را می توان به راحتی با بررسی محل شکستگی سرو شانه های پیکره مشاهده کرد.

    اما سر پیکره چه شده است؟نخست باید شکستگی پیکره را بررسی کنیم.شکستگیهای مایل و موازی در پیکره در یک راستا به وجود آمده و نشان می دهد که ضربه یا فشار سنگینی بر پیکره وارد شده و آن را از دو قسمت جدا کرده است.با توجه به سختی سنگ باید انتظار داشت که فشار وارد شده بر آن بسیار شدید یا نیرومند بوده باشد.اگر این ضربه به دست انسان وارد شده باشد،حتما برای این کار از ابزاری مانند دژکوب استفاده کرده اند.اما باید توجه کنیم که نه اثر چنین ضربه ای بر روی پیکره باقی مانده و نه شکستن آن از روبه رو ممکن بوده،چرا که پیکره پشت به دیواره بلند و مستحکم دروازه داشته و هر فشاری به دیوار منتقل می شده و بر پیکره اثری نمی گذاشته.پس لازم بوده که برای اینکار از پهلوها ضربه وارد کنند که با توجه به شکل ضربه و فشار وارد شده ای که بتواند پیکره را بشکند،بدون شک پیکره از پهلو به زمین می افتاده.همچنین مسیر شکستگیها،ضربه از پهلوها را تایید نمی کنند.برای شکسته شدن پیکره می توان دو احتمال پیشنهاد کرد.می دانیم که این تندیس در اصل به دروازه شاهی تکیه داشته است.این تندیس در زمان کشف،در حالی به دست آمده که جلوی پایه آن رو به بالا قرار گرفته بود.بر اساس نخستین احتمال می توان فرض کرد که بر اثر جا به جایی زمین زیر تندیس،بدنه آن میان زمین و دیوار دروازه فشرده شده و در نتیجه شکسته است.

    احتمال دوم را می توان بر اساس مسیر شکستگیها ارائه کرد.بررسی شکستگیهای دو گانه بر روی پیکره نشان می دهد که فشاری از بالا و پشت بر پیکره وارد شده.هم نوع و مسیر شکستگیها این را نشان می دهند و هم پریدگی و خرد شدن لبه پایینی در محل شکستگیها.از آنجا که پشت پیکره به دیوار تکیه داشته،فقط دیوار می توانسته چنین فشار سنگینی بر پیکره وارد آورد.شاید بعدها بر اثر ویرانی کاخها دیوار بنا روی پیکره کج شده و بار آن روی تندیس افتاده،یا اینکه دیوار روی پیکره فرو ریخته است.قطر و ارتفاع دیوار به خوبی نشان می دهد که در صورت بروز چنین وضعی چه حجم سنگینی از آواربر روی پیکره فرود آمد و در نتیجه پیکره را از دو نقطه در یک راستا شکسته است.یک پریدگی در گوشه جلوی پیکره که ار کف پایه رو به بالا ایجاد شده نیز این نظریه را تایید می کند که پیکره از بالا و پایین به هم فشرده شده و کج شدن قطعات جدا شده بر روی لبه های پایینی به لبه ها نیز آسیب رسانده است.زاویه شکستگیها باعث شده که قطعه شکسته میانی در محل خود بشکند ولی بر زمین نیفتد.

     

    با زسازی سر و سینه پیکره داریوش و جهت فرو ریختن آوار

    بازسازی سر و سینه پیکره داریوش و جهت فرو ریختن آوار

     

    اما دلیل شکسته شدن تندیس،هرچه باشد،سر شکسته پیکره که از بدن جدا شده بوده،در زمانی نامعلوم به نقطه ای نامشخص برده شده است.اگر سر پیکره تکه تکه نشده  باشد و همچنان به صورت یکپارچه باقی مانده باشد،نباید زیاد از محل اصلی پیکره دور باشد،چرا که با توجه به اندازه ها،قطعه جدا شده،باید وزن بسیاری داشته باشد و اگر برای مقصد خاصی بار نشده باشد،نمی تواند به دلیل سنگینی زیاد،از آن محل چندان دور شده باشد.اما اگر قطعه جدا شده دور از دسترس برده شده باشد و یا به جایی مانند رودخانه پرتاب شده باشد،بعید به نظر می رسد که امروزه بتوان اثری از آن به دست آورد.با در نظر گرفتن موارد یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت که پیکره داریوش در مصر ساخته شده و سپس به فرمان او یا جانشینانش در زمان تسلط ایران بر مصر از راه دریا به شوش آورده و به همراه قرینه اش درون محوطه سلطنتی قرار داده شده است.بر اساس آثار به دست آمده می توان دریافت که دست کم پنج پیکره بزرگ هخامنشی در شوش وجود داشته،که امروز قطعاتی از آنها در لوور موجود است،البته به نظر می رسد مه همه تندیسها بر اساس هنر مصری ساخته نشده بودند.

    چنانکه گفتیم آسیبهای وارد شده بر تندیس نمی تواند در جریان شورش مصر رخ داده باشد،چرا که در آن صورت پس از چند سال شورش چیزی از آن باقی نمی ماند و هم اینکه پیکره آسیب دیده یا درهم شکسته ارزش حمل شدن به ایران را نداشته است.همچنین هخامنشیان هرگز نماد این توهین به مقدسات را در یک محوطه سلطنتی و در برابر افراد خاندان شاهی و شاهزادگان و بزرگان و نمایندگان کشورها به تماشا نمی گذاردند.با سقوط شوش و یورش سربازان مقدونی به شهر،نخست به این پیکره،به عنوان نماد پادشاهی پارسیان،حمله کردند،اما تلاش برای شکستن و تکه تکه کردن آن به دلیل جنس سنگ بی نتیجه ماند.سپس فردی احتمالا مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بود و شناخت کافی یا اندکی از ویژگی خط هیروگلیف مصری داشته قاب حاوی نام داریوش را با ضربه های بسیار شکسته و به سراغ نامهای دیگر رفته و پس از چند ضربه به یکی از دو قاب حاوی نام که روی کمربند قرار دارد،به دلایلی که بر ما روشن نیست،یا شاید به دلیل خسته شدن یا نگرانی از آسیب دیدن ابزارش یا کمبود وقت یا هر دلیل دیگر به همین کار بسنده کرده است.

    تا اینجا می توان این حدس را مطرح کرد که از نظر آسیب شناسی باید آسیبهای وارد شده به پیکره را با توجه به آثار بر جای مانده بر پیکره،نتیجه صدمه های ناشی از حمله سپاهیان تجاوزگر و یا دستور فرماندهان آنها به شکستن و محو کردن پیکره ها دانست.

    آنچه پس از این رویدادها بر پیکره داریوش وارد آمده در پرده ابهام فرو رفته است.بعدها در زمانی نامشخص و به دلایلی که بر ما روشن نیست،پیکره بر اثر فشارهای وارد شده که شاید ناشی ازفرو ریختن دیوار دروازه بر سر آن و قرار گرفتن میان فشارهای وارد شده که شاید ناشی از فرو ریختن دیوار دروازه بر سر آن و قرار گرفتن میان فشار وارد شده از دیوار و زمین بوده  از دوجا شکسته است.پس از آن قطعه شکسته بالایی که شامل سر و گردن و شانه ها و قسمتی از سینه و پشت بوده و شاید از میان خاک و آوار بیرون مانده بود،از کنار پیکره به نقطه ای نامعلوم برده شده و تا کنون اثری از آن به دست نیامده است.شاید با کاوشهای بیشتر در شوش و به دست آوردن مدارک تازه بتوان به پاسخهای بیشتری برای این پرسشها دست یافت و به سرگذشت تندیس یا تندیسهای دیگر هخامنشی در شوش پی برد.(پایان)

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:2  توسط وزیری  | 

    ساخت تندیس آریو برزن در تنگ تکاب
    موضوع اصلی: اخبار » فرعی: بهبهان

    در خبرها آمده که قرار است در محل تنگ تکاب پارکی ساخته شود و تندیس آریو برزن که نماد دفاع ملی ایرانیان در مقابل بیگانگان است در این محل ساخته شود . در نوع خود خبری خوب و امیدوار کننده برای همه ما بهبهانی هاست و همینطور همه ایرانی ها چون قرار شده از یکی از بزرگان تاریخی این سرزمین بدین گونه تقدیر شود و نام او و دفاع قهرمانانه او اینگونه زنده شود .

    اما در این زمینه نگرانی هایی چند وجود دارد که امیدوار هستیم در مرحله اجرای این پروژه رفع شوند .

    1-     ساخت تندیس یک قهرمان ملی با توجه به جو موجود در کشور و به خصوص شورای فرهنگی حاکم در بهبهان در شرایط فعلی و احتمال مخالفتهایی که با آن خواهد شد اندکی دور از ذهن مینماید مگر اینکه با فعال سازی افکار عمومی و آگاه سازی مردم از شدت مخالفتهای مستقیمی که با انجام این پروژه خواهد شد کاسته شود که این امر ( حساس نمودن افکار عمومی نسبت به یک مساله خاص ) در شرایطی که دغدغه اصلی مردم مسایل اقتصادی و بعد از آن جریانات سیاسی است و ما از یک مساله فرهنگی صحبت میکنیم امری است بعید  .

    پیش از این با برگزاری مراسم روز بهبهان در تاریخ 22 مرداد از طرف شورای فرهنگی بهبهان مخالفت شده بود.

    2-     اگر از مرحله اول پروژه یعنی مخالفت نهادهای تصمیم گیر به سلامت عبور کنیم وارد مرحله ساخت تندیسی در خور نام و واقعه دفاع تاریخی ایرانیان در این نقطه که با نام آریو برزن گره خورده خواهیم شد . سوابق امر نشان میدهد در بهبهان برای ساخت تندیسها و نمادهای تاریخی نوعی سهل گیری و ارزان خواهی  در بین  مسوولان اجرای پروژه وجود دارد . میدان یادمان شهدای مدرسه پیروز ( فلکه استیل ) و تندیس های نصب شده در فلکه معلم و فلکه شیراز حتی حلقه قدرت  نصب شده در میدان ارجان همگی دچار ضعفهایی در طراحی و ساخت هستند . نماد فلکه استیل قرار بوده یادمانی از شهدای مدرسه پیروز بهبهان باشد حال با دیدن این سازه استیل رنگ ( که خود این نام که در بین مردم عامه بهبهان جا افتاده است نشان از کج سلیقگی سازندگان آن از تعریف نماد دارد ) چه ارتباطی بین شهدای عمدتا نوجوان مدرسه پیروز و نوع شکل و رنگ و ترکیب و حتی تفکر پشت این نماد وجود دارد، باید از سازندگان و طراحان آن پرسید .

    e9eveyuwlwposrkc6af3.jpg

    تندیس نیم تنه استاد مطهری در فلکه معلم بهبهان

    3-     در مورد نماد حلقه قدرت هم اگر چه فکر ساخت چنین نمادی بسیار خوب و ارزشمند بود و جای آن است در این باب از شهردار وقت بهبهان آقای ورزشی هم یادی شود اما فاقد اصولی است که یک نماد فاخر باید داشته باشد . صرف بزرگنمایی یک  نشان تاریخی نمیتواند تاثیر لازم را بر بیننده برجای گذارد عوامل متعددی چون هارمونی فضای اطراف سازه و نورپردازی و جنس سازه و طراحی مناسب که تاثیر آن ابتدا چشم و سپس ذهن بیننده را درگیر خود کند و عوامل بسیار دیگر که در این نماد ارزشمند رعایت نشده است .

    4-     حال ساخت تندیس برای یک قهرمان ملی در محلی تاریخی  در برنامه فعالان فرهنگی بهبهان قرار دارد . چه خوب خواهد شد این اقدام را محدود به جغرافیای شهر بهبهان نکنیم و از آن به عنوان برنامه ای ملی یاد کنیم و همه ایرانیان علاقه مند را برای همکاری دعوت نماییم . برای ساخت یک تندیس شایسته، از بهترین متخصصان این فن در جهان دعوت کنیم و برای تامین هزینه های آن همه علاقه مندان خاک ایران زمین را به کمک بطلبیم . یادمان باشد بیشتر آنچه ما در مورد آریو برزن میدانیم برگرفته از آثار یونانی و غربی است ، دعوت از مورخین غربی و بازدید آنها از منطقه تنگ تکاب میتواند کمک شایانی به طراحان فضایی تاریخی جهت ساخت محوطه ای فاخر باشد

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:19  توسط وزیری  | 

    کارت رصد آنلاین آسمان Phoenix

     کارت رصد آنلاین برای آموزش الکترونیکی نجوم و ستاره شناسی

    تیم eLearnix با همکاری رصدخانه کوثر.1 اصفهان، یک ایده برای همه علاقه مندان آسمان دارد. پس از استقبال باور نکردنی از برنامه های پخش زنده اینترنتی آسمان در eLearnix و سرویس رصد اختصاصی، محصولی فوق العاده جذاب با امکانات ویژه، آماده شده است. علاقه مندانی که مایل به مشاهده آنلاین آسمان هستند می توانند با خرید یک کارت رصد آنلاین به نام کارت فینیکس Phoenix در یک تاریخ مشخص (جدول زمان و موضوع هر پخش زنده ذیل همین صفحه) به سایت معرفی شده روی کارت، مراجعه و ضمن مشاهده آنلاین قسمتی از آسمان (ماه، برخی سیارات، خورشید، اعماق آسمان و ...)، با کارشناس حاضر در رصدخانه به صورت زنده گفتگو و از توضیحات وی استفاده نماید.

    1 شنبه 31 فروردین ماه تمام
    2 پنج شنبه 26 اردیبهشت ماه تمام
    3 پنج شنبه 23 خرداد ماه تمام
    4 پنج شنبه 20 تیر ماه - ساعت 21 تا 22 تمام
    5 پنج شنبه 17 مرداد ماه -
    6 پنج شنبه 21 شهریور ماه -

    کارت رصد آنلاین آسمان برای آموزش الکترونیکی ستاره شناسی

    در این برنامه کاربران به یک اتصال اینترنت با سرعت عادی نیاز دارند. روش فنی اجرای برنامه (موسوم به Phoenix) به نحوی است که نیاز به اینترنت پر سرعت ندارد. هزاران نفر به صورت همزمان می توانند در یک زمان از این برنامه بهره مند شوند. از طرفی همراهی یک متخصص کیفیت برنامه را ارتقا می دهد. هزینه خرید این کارت 2200 تومان می باشد که در مقایسه با روشهای حضوری بسیار کمتر می باشد.

    برای کسب اطلاعات فنی و علمی بیشتر درباره پروژه ملی پخش زنده اینترنتی به سایت مرکز پژوهشی هدایتگران اندیشه مراجعه نمائید.

    توجه: این کار تنها یک بار و برای مشاهده یک برنامه پخش زنده قابل استفاده است.

    برای کسب اطلاع بیشتر درباره این کارت، به یکی از روشهای زیر عمل کنید:

    • با شماره         6640300-0311                داخلی 113 خانم کریمی تماس بگیرید.

    • به آدرس manager@elearnix.ir ایمیل ارسال کنید.

    • با مشاور آنلاین ما صحبت کنید.

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:9  توسط وزیری  | 

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:5  توسط وزیری  | 

     

     

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:2  توسط وزیری  | 

     

    تنديس آريو برزن در شهر باشت

    مسئولين محترم شهر باشت در سال گذشته اقدام به نصب تنديس آريو برزن سردار بزرگ ايراني در ورودي شهر باشت نمودند اما مسئولين محترم ذي ربط در مركز استان هنوز هيچ اقدام موثر و مفيدي در خصوص اين سردار شجاع به عمل نياوردند

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط وزیری  | 

    پایگاه خبری شریف نیوز

    سه شنبه، 13 بهمن 1383 - 16:52


    21 مرداد، سالروز آغاز دفاع مردانه آريو برزن در برابر اسکندر



    آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد،.



    نوشيروان كيهانی‌زاده

    بر پایه یادداشتهای روزانه "كالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد.
        
    مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.
       
    دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.
      
     آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟.
    اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.
         

    منبع: روزنامه شرق، ۲۱مرداد ۱۳۸۳
     


    شناسه: 2677
    .........................................................................
    شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران
    info@sharifnews.ir
    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:50  توسط وزیری  | 

    آریوبرزن

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

    آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

    نگاره ای نو از آریوبرزن
    نگاره ای نو از آریوبرزن

    فهرست مندرجات

    [نهفتن]

     جای و چگونگی نبرد

    نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

    چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.

    بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

    مورخ دربار اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

    نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آريوبرزن با شمار اندکی سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهی بسيار از آنان را به خاک افكند و با اينكه بسياری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشكافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. در کتاب اتیلا نوشته ی لویزدول امده که در اخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش امده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی اریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی اریو برزن جواب داده بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و انقدر مبارزه میکنم تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و انها انقدر با تیر و نیزه اورا زدند که یک نقطه ی سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس"

     مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی

    نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد كه آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.از شباهت های مرگ لئو نیداس با اریو برزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند اریو برزین حاضر به تسلیم نشدو خشایار شا دستور داده بود او را ان قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در امد.و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و اریو برزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر اریوبرزن بنویسند به "یاد لئو نیداس".


    با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر، به مردم لاكونی اسپارت بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی شود.

    جستارهای وابسته

     چشمه سارها

    • حسنعلی پیشاهنگ، استاد دانشگاه. هفته نامه عصر نیریز. تاریخ،
    •  

    پیوند به بیرون

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:43  توسط وزیری  | 

    Surena may refer to either a noble family of Parthia also known as the House of Suren, or to a renowned 1st century BCE General Surena who was a member of that family.

    From Ammianus Marcellinus (24.2.4) and other historiographers of late antiquity, it appears that 'Surena' was also a title of office. "The highest dignity in the kingdom, next to the Crown, was that of Surena, or 'Field-Marshal', and this position was hereditary in a particular family."[1] 'Surena' is the Greek and Latin form of Sûrên[2] or Sūrēn.[3] As 'Suren', the name remains common in Armenia.[4]

    Contents

    [hide]

    [edit] House of Suren

    The Surenas or "House of Suren"[5][6] are one of two[c] Parthian noble families explicitely mentioned by name in sources dateable to the Arsacid period.[7]

    For at least the second half of the Arsacid era (which extends from 247 BCE to 224 CE), the Surena family had the privilege to crown the Parthian kings.[7][a] Following the 3rd century CE defeat of the Arsacids and the subsequent rise of the Sassanids, the Surenas then switched sides and began to serve the Persians,[2][8] at whose court they were identified as one of the so-called "Parthian clans." The last attested scion of the family was a military commander active in northern Chine during the 9th century.[9]

    It is "probable"[2] that the Surenas were landowners in Sakastan, that is, in the region between Arachosia and Drangiana in present-day southwestern Afghanistan, where they expelled the aboriginal Sakas who then migrated to the Punjab. The Surenas appear to have governed Sistan (which derives its name from 'Sakastan' and was once a much larger region than the present day province) as their personal fiefdom.[2]

    "Ernst Herzfeld maintained that the dynasty of [the Indo-Parthian emperor] Gondophares represented the House of Suren."[10] Other notable members of the family include the 1st century BCE cavalry commander General Surena (see below) and a 6th century CE governor (satrap) of Armenia who attempted to reestablish Zoroastrianism in that province.[11]

    [edit] General Surena

    General Surena (84 - 52 BCE) was a famed commander of cavalry during the reign of the Arsacid dynast Orodes II (r. 57 - 38 BCE).

    In Life of Crassus 21, written c. 225 years after the commander's time, Plutarch described[2] Surena as "an extremely distinguished man. In wealth, birth, and in the honor paid to him, he ranked next after the king; in courage and ability he was the foremost Parthian of his time; and in stature and personal beauty he had no equal."[b] Also according to Plutarch, there were "many slaves" in his army, suggesting the general had great wealth.[12]

    In 54 BCE, Surena commanded troops of Orodes II at the battle for the city of Seleucia. Surena distinguished himself in this battle for dynastic succession (Orodes II had previously been deposed by Mithridates III) and was instrumental in the reinstatement of Orodes upon the Arsacid throne.[13]

    In 53 BCE, the Romans advanced on the western Arsacid vassalaries. In response, Orodes II sent his cavalry units under Surena to combat them. The two armies subsequently met at Battle of Carrhae (at Harrân in present-day Turkey), where the superior equipment of the Parthians enabled them to defeat the numerically superior Romans.[14]

    This feat of arms took a severe toll on the Roman troops (Plutarch speaks of 40,000 dead and 20,000 prisoners), and "produced a mighty echo amongst the peoples of the East. It was a humiliated defeat for the Romans and did cause "a decisive shift in the balance of power. The Parthian empire revived the greatness of the Achaemenid empire and counterbalanced Rome's hegemony in the West.

    "In some ways, the position of [Surena] in the historical tradition is curiously parallel to that of Rustam in the [Shahnameh]." "Yet despite the predominance of Rustam in the epic tradition, it has never been possible to find him a convincingly historical niche."[15]

    [

     

    Image:SurenaImage.jpg

    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:38  توسط وزیری  | 

    Image:Persia 600ad.jpg

     

     

    Image:Roman-Empire 477ad.jpg

    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:33  توسط وزیری  | 

    Image:Justinian Byzanz.png
    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:32  توسط وزیری  | 

    Image:The assassination of Chosroës Parvez.jpg

     

    Image:Roman-Persian Frontier, 565 AD.png

    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:31  توسط وزیری  | 

    Image:Zournas.jpg

    Image:Roman-Persian Frontier, 5th century.png

    Image:Roman-Empire 477ad.jpg

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:30  توسط وزیری  | 

    Image:Julian Campaign 363.png
    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:25  توسط وزیری  | 

     

    Image:Bas relief nagsh-e-rostam al.jpg

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط وزیری  | 

    Image:HumiliationValerianusHolbein.jpg
    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:18  توسط وزیری  | 

    Image:Ctesiphon, Iraq (2117465493).jpg
    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:14  توسط وزیری  |