<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کیش مهر</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/</link>
<description>مکتب عشق</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 21 Oct 2008 16:53:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/orumieh/articleid/67607</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=&quot;rowtable trow &quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-RIGHT: 10px&quot;&gt;
&lt;TABLE dir=ltr cellSpacing=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;UL class=star-rating_stat&gt;&lt;/UL&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-LEFT: 3px; DIRECTION: rtl&quot;&gt;امتياز : &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=row_text2 style=&quot;VERTICAL-ALIGN: top; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;
&lt;DIV class=row_body id=body_article_67607&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;ریایی ها که هم نژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار 8-9 ق . م از خویشاوندان هندی خود جدا و از طرف شرق وارد ایران شده و با اجازه دولت ایلام در جنوب و شرق ایران امروزی ساکن شدند. آنها که اقوامی نیمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی (ایلامیان، مانناییها و ... ) بهره مند شدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;با توجه به این حقیقت تاریخی كه بعد از سده ششم قبل از میلاد تا قرن دهم بعد از میلاد مهاجرت دسته جمعی جدیدی به آذربایجان نشده است٬ پس ماننا - مادها اقوامی جز قوتتی - لولوبی ها٬ سابیر ها (سوبار ها) و ایشغوز ها نمی تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان در چند سده اخیر شروع شده و از 70 سال پیش به اینور سرعت گرفته است. ادعا و فرضیه آریایی بودن مادها به علل سیاسی و بدون هیچ مدركی٬ برای اولین بار با به قدرت رسیدن پهلوی ها از طرف پان فارسها و حامیانشان مطرح شد٬ ولی هیچ محفل علمی بیطرف در &lt;BR&gt;دنیا آن را قبول ندارد. در تحریف تاریخ ایران توسط پان فارس ها و قدرتهای استعمارگر خارجی حامی آنان بیشترین ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زیركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمی از دولت ماننا برده نشود تا راه را برای جعل تاریخ ماد هموارتر كرده و بتوانند ماد ها را آریایی قلمداد كنند. به دلیل آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائیده شد٬ لذا برای بررسی و شناخت تاریخ امپراتوری ماد٬ باید تاریخ ماننا را به طور دقیق مورد بررسی قرار داد٬ و فقط در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پیدا می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=2&gt;برای نمونه به چند تا ازعلل مخفی نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان فارسیسم اشاره می شود:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;1) سرپوش گذاشتن بر روی این حقیقت تاریخی كه در آن دوره قبایل هند و ایرانی كاملا از نظر تمدن عقب مانده و بصورت نیمه وحشی زندگی میكردند.&lt;BR&gt;2) با مخفی كردن این حقیقت كه از 4000 سال قبل از آمدن هندو ایرانی ها به ایران در آذربایجان ( ماننا - ماد ) تمدن های درخشانی وجود داشته است٬ بتوانند نادانی و عقب ماندگی اقوام آریایی را مخفی نگه داشته و راحتتر بتوانند تمدن درخشان ماننا را به اسم خود مصادره و ضبط كنند.&lt;BR&gt;3) تا بتوانند ماد ها را آریایی معرفی كنند ( چونكه ماننایی ها تشكیل دهنده دولت ماد و ماننا قلب ماد بود )&lt;BR&gt;4)ماننا سرزمین زرتشت تاریخی ( نه افسانه ای فارس ها ) بوده و اوستای حقیقی ( نه اوستای دروغین نوشته شده در قرن 12 در هند به زبان گجراتی هندی ) به طور شفاهی در بین مردم ماننا رایج بود و برای اولین بار با گرویدن ساسانیان به آن دین ( صورت واقعی دین از بین رفته بود ) دعا های آن به طور شفاهی به فارسی ترجمه شدند. چون پان فارس ها به دروغ ادعا میكنند كه زرتشت یك پیغمبر آریایی بود و اوستا اولین بار به زبان فارسی باستان نوشته شده بود لذا مجبور هستند كه وجود تمدن ماننا را مخفی نگه دارند.&lt;BR&gt;5) مخفی كردن این حقیقت كه همه هنر و معماری هخامنشیان از ماننا كپی شده است٬ تخت جمشید را معماران ماننا - ماد ساختند. آریایی ها قادر به ساختن میخ طویله ای هم نبودند، چه برسد به ساختن کاخی.&lt;BR&gt;6) برای اثبات این ادعای پوچ كه هخامنشیان بعد از به قدرت رسیدن٬ آذربایجان را فارسی زبان كردند٬ باید تمدن چند هزار ساله آذربایجان را مخفی نگه داشته و آنجا را خالی از سكنه نشان بدهند.&lt;BR&gt;7) پاك كردن اسم مهمترین دولت آن زمان در آذربایجان و ضبط آثار آنها به نفع هخامنشیان نیمه وحشی و چادرنشینی كه هنوز از مدنیت بویی نبرده بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;در مورد بی فرهنگی و فقدان تمدن در بین آریایی ها حتی افسانه های شاهنامه هم شهادت میدهند٬ در آن كتاب٬ كه نژادپرستی و ضدیت با زن را ترویج میدهد٬ در بخش مربوط به پیشدادیان٬ آریایی ها اقوامی نیمه وحشی معرفی می شوند كه به مرور زمان طرز زندگی مدنی و مدنیت را از بومیان ایران ( اجداد تركان ) یاد میگیرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;آثار ارزشمندی كه در منطقه شرقی دریاچه اورمیه٬ از روستاهای پروستر و آخیرجان پیدا شده است٬ از جمله مجسمه شیر از سنگ زرد مربوط به ماننا - ماد می باشد. در منطقه گوورقیزی در بین ممقان و دریاچه اورمیه و همچنین در منطقه گونئی در شمال دریاچه اورمیه تپه های زیادی وجود دارد كه هنوز كاوشگری در آنها نشده است. همچنین آثار زیادی از ماننا ها در تپه حسنلی، تپه مارلیك، منطقه نامار و اطراف رودخانه دیاله در لرستان كنونی وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;در روستای زئوه در 40 كیلومتری ساق قیز ( سقیز كنونی ) یك قلعه ماننایی مربوط به سده 9 ق . م پیدا شده است٬ در آنجا آثار و وسایل هنری فراوانی بدست آمده كه نشانگر تمدن درخشان ماننا میباشد. از جمله این آثار یافت شده یك جام شراب زرین میباشد كه شكل یك اوزان ( عاشیق ) میباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عین عاشیق های امروزی آذربایچان میباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ویل دورانت: نقشی كه در لوحه طلایی پیدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تكرار می شود٬ یعنی مبارزه یك نفر با شیر٬ و مقایسه آن با نقشی در تخت جمشید، &quot;مبارزه شاه با شیر&quot; نشان می دهد كه آریایی ها تا چه اندازه از هنر و صنعت و معماری ماننا ها تقلید و استفاده كرده اند٬ آریایی ها هیچوقت موفق به آفریدن تمدنی نشدند، آنها تمدن خود را از تمدن های سومر٬ ایلام٬ ماننا و دیگر ملل التصاقی زبان اقتباس كردند. ( تاریخ تمدن٬ جلد 1 ص 112 )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;جام زرین 650 گرمی ماننائی حسنلو که در سال 1958 میلادی ( 23 مرداد 1337 شمسی ) در دهكده حاجی آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربایجان غربی پیدا شد، قدمتی 3 هزار ساله دارد. این جام علاوه بر اینکه نمایانگر اوج هنر ماننائی میباشد، اطلاعات جالبی را در باره موقعیت ممتاز &quot;ورزش&quot; در جامعه آنروزی ماننا به ما می دهد. بر روی بدنه خارجی این جام طلائی، صحنه‌های ورزشی تیر و كمان، مشت زنی، كشتی‌گیری، چوگان بازی و ارابه‌رانی، بطور برجسته و با ظرافت تمام حکاکی شده است، و معلوم می‌دارد که در آن روزگاران در آذربایجان سرسبز و پرآب، این ورزشها آنچنان مورد توجه بوده كه شهر یاران مقتدر ( ماننا ) ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در كاخ سلطنتی مدنظر داشته‌اند. نقشهای این جام همچنین كیفیت آغاز مسابقات و صحنه تقسیم جوایز را نیز مجسم گردانیده است. معلوم میدارد 3 هزار سال پیش كه این جام را از طلای خالص ساخته و در كاخ پادشاهان ماننا نهاده‌ اند رشته‌های ورزشی یاد شده در آذربایجان رایج بوده و پیشگامی این ورزشها به یونان نادرست می‌باشد لازم به ذكر است كه این جام در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;هنر و صنعت ماننا نه فقط به پارس ها بلكه به خیلی از ملل دنیا تاثیر گذاشته است٬ نقش درخت مقدس و دو شیر در طرفین آن بر روی عاج فیل٬ كه از زئوه پیدا شده است یكی از شاهكارهای هنری دنیاست٬ آن نمونه ای از كارهای هنری ماننا میباشد. قبر های ماننایی و ایشغوزی ( ساكایی ) پیدا شده در تپه حسنلی٬ مجید تپه ( نزدیكی تخت سلیمان ) و زئوه٬ كه مربوط به بزرگان ماننا و ایشغوز میباشند٬ حاوی آثار هنری و زینتی زیادی میباشند و این رسمی رایج در بین تركان باستان بود٬ كه به رسم احترام به بزرگان خود٬ وسایل گرانقیمت تزئینی را در قبر آنان قرار می دادند. از این نوع قبرها در آذربایجان شمالی و آسیای میانه نیز به وفور پیدا شده است. آریایی ها مردگان خود را دفن نمی كردند٬ آنها مردگانشان را یا میسوزاندند و یا بر سر كوهها و تپه ها می گذاشتند تا كركس ها و دیگر پرندگان لاشخور آنها را بخورند. بنائی كه به دروغ به عنوان آرامگاه كوروش معرفی می شود٬ در حقیقت یك معبد یونانی میباشد كه سلوكیان در آنجا ساخته اند و اسامی خدایان یونانی بر دیواره های آن حك شده است ( آقای &quot;ناصر پورپیرار&quot; نیز به این مسئله اشاره كرده است ). ضمنا كوروش كه در جنگ تجاوزكارانه اش در آذربایجان شمالی به دست تركان ایشغوز كشته شد٬ سر بریده اش به حضور تومریس خاتون ملكه آذربایجان فرستاده شد٬ پس نمیتواند در پاسارگاد مدفون باشد. محوطه پاسارگاد تا 1960 میلادی، یک زمین زراعتی بود و اثری از هیچ بنایی در آنجا نبود. دولت وقت ایران با کمک باستانشناسی از دانشگاه شیکاگو، با خراب کردن کاروانسرای &quot;آتابای&quot; و همچنین معبدی یونانی در محوطه تخت جمشید و انتقال مصالح آن بدانجا، قبری برای کوروش و دیگر بناها را درست کردند. اگر کسی به نوشتجات یونانی و تصاویر خدایان یونانی در سنگهای قبر دروغین کوروش نگاه کنند، متوجه این دغل بازی پان فارسها خواهند شد. &quot;آقای پورپیرار&quot; محقق فارس، با مدارک موثق و عکسها آن را ثابت کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&quot;رابرت دایسون&quot; باستان شناس آمریكایی كه در تپه حسنلی ( 12 كیلومتری جنوب دریاچه اورمیه ) كاوشگری كرده است٬ مینویسد: این منطقه از 6000 ق . م تا 600 ق . م مسكون بوده است و آثار زیادی از ماننا ها٬ اورارتو ها و ایشغوز ها در آنجا وجود دارد٬ پیاله زرین با نقش های بی نظیر بر آن٬ نه فقط در باستانشناسی ایران بلكه در دنیا بی نظیر است ( &quot;م . ت . ذهتابی&quot;، تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 389 ). محمد تقی مصطفوی٬ رئیس سابق اداره باستانشناسی ایران در باره جام زرین ماننایی اظهار داشته است كه: اهمیت فوق العاده جام زرین حسنلی عبارت از آن است كه٬ اولا جزئیات تمدن ماننا را نشان می دهد، و از طرفی نفوذ عمیق تمدن و هنر ماننا بر تمدن هخامنشی، خصوصا در سنگ تراشی ها و حكاكی های تخت جمشید را بطور واضح نشان میدهد. (دكتر &quot;ر.رئیس نیا&quot;٬ آذربایجان در سیر تاریخ جلد 1 ص 231 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ماننایی ها در صنعت قنات سازی٬ پرورش اسب٬ ساختن باغات میوه ( خصوصا انگور ) و كشاورزی٬ صنعت فلزكاری و معماری مشهور بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;قدیمی ترین ظرف منقش به تصویر شطرنج، جامی است كه از ویرانه های حسنلو در آذربایجان به دست آمده است و آن را از قرن نهم پیش از میلاد یعنی دوره ماننا، می دانند. این نقش در بخش زیرین جام از یك طرف دارای 10 خانه و از طرف دیگر 9 خانه دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سیستم اجتماعی و سیاسی ماننا: با توجه به اینكه بنیانگذاران دولت ماننا همان قوتتی - لولوبی ها بودند٬ لذا همان دموكراسی ابتدایی و فدرالیسم سنتی كه از خصوصیات تركان باستان بوده در آنجا نیز حاكم بود. &quot;م . دیاكونوف&quot; در این باره می نویسد: توده های مردم به طور وسیعی در كارها و امور اجتماعی شركت می كردند و با استناد به منابع تاریخی٬ در آن زمان ملت ماننا بر علیه یك شاه مستبد ( آزا ) قیام كرده و او را از سلطنت به زیر كشیدند٬ در حالی كه همچین مسئله ای در دولت های همسایه آنها دیده نشده و این قیام نشانگر سیستم دمكراسی ابتدایی آنها بود. (تاریخ ماد ٬ ص 166 )، روحیه آزادی خواهی٬ عدالت طلبی و قیام بر علیه مستبدین در آذربایجان امروزی ریشه در تاریخ چند هزارساله این سرزمین كهن دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;دین مانناها: دین ماننایی ها شامانیزم بود و دین زرتشت ( نه آن دین زرتشتی قلابی كه در قرن 12 میلادی در هند اختراع كردند ) از بطن مذاهب مختلف شامانیزم رشد كرده و 100-200 سال بعدش در اواخر امپراتوری ماد در همان جا یعنی آذربایجان ظاهر شد. هخامنشیان دشمنان سرسخت دین زرتشت بودند و هر سال روزی را به نام روز موغ كشی جشن می گرفتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;دین زرتشت بعدها از زمان ساسانیان به بعد در بین فارس ها هم رایج ( در آن موقع دیگر اثری از پیام اصیل آن دین باقی نمانده بود ) شد. بعضی ها زرتشت را افسانه ای بیش نمیدانند٬ مثلا &quot;ناصر پورپیرار&quot; مینویسد: اثبات شخص زردشت، دین زردشتی و کتاب اوستا و آتشکده و غیره پیش از قرن چهارم هجری از هیچ راهی میسر نیست و کوچک ترین اشاره و مستند تاریخی یا باستان شناسی در این باره وجود ندارد. دین زردشت از ابداعات شعوبیه در قرن سوم و چهارم هجری و یکی از ابزارهای آنان برای ایجاد مفاخرات قلابی فرهنگی نزد ایرانیان بوده است. اثبات اختراعی بودن دین زردشت و ابداع آن پس از ظهور اسلام از راه های بسیار متنوعی میسر است. در بخش راجع به ماد در این باره بیشتر خواهم نوشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;از نظر سیستم اداری٬ سرزمین ماننا بر اساس مناطق مسكونی ایل ها و قبایل مختلف به ایالت های زیادی تقسیم شده بود و هر منطقه ای توسط اقوام ساكن آن منطقه اداره میشد و در راس حكومت هر منطقه شخصی با لقب شاكنو shaknu قرار داشت. برای مثال فقط در منطقه هوری نشین ماننا ( غرب و جنوب غرب دریاچه اورمیه ) در حوالی قرن 9 ق . م حداقل 30 امیرنشین نیمه مستقل وجود داشت. ایالت های ماننا - ماد به صورت نیمه مستقل اداره می شدند. نمونه ای از اسامی این ایالت ها: امیرنشین &quot;او ایش دیش&quot; ( منطقه مراغه امروزی )٬ به زبان سومری &quot;13دندانه&quot; ( ترکی امروزی همان معنی را دارد، او=اون، ایش=اوش یا اوچ؛ دیش= دندان یا دندانه)، زیكئرتو ( منطقه میانه و اردبیل امروزی )٬ آندیا (مناطق بالایی دره قیزیل اوزن و سفید رود)٬ دیوك (منطقه شمالی دره قیزیل اوزن ) ائللی پی (در نزدیكی كرمانشاه امروزی ) مادای ( مناطق همدان، قزوین، قم، كاشان، زنجان ) و غیره. تمام این مناطق امیرنشین كوچك از نقطه نظر نژادی و زبانی خیلی به همدیگر نزدیك یا عین هم بودند٬ مثلا زبان اهالی زیكئرتو و ماننا ها یكی بود و به همین خاطر نمایندگانی را كه زیكئرتو ها به در بار آشوری ها فرستاده بودند٬ با آشوری ها از طریق مترجمین ماننایی صحبت می كردند. ( &quot;م . دیاكونوف&quot;٬ تاریخ ماد ص 511 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;علت اینكه مستقر شدن یك دولت واحد و قوی، ماننا، در آذربایجان چندین قرن طول كشید، این بود كه با تشكیل و قوی شدن دولت مركزی٬ از قدرت و نفوذ شاهان محلی كاسته می شد و منافع شخصی آنان را تهدید میكرد٬ بدان جهت آنان موافق به تشكیل دولت مشترك نبودند٬ تا اینكه تهاجمات مكرر خانمان برانداز آشور ّشاهان محلی ماننا - ماد را متقاعد به همبستگی و اتحاد كرد. آشوریان بعد از تشكیل دولت ماننا نیز، در طی دو دوره طولانی حملات ویرانگری را بر علیه ماننا - ماد انجام دادند٬ موج اول حملات آنان از سال 834 تا 788 ق . م (به مدت 46 سال) و موج دوم حملات آنان از 744 تا 678 ق . م ( به مدت 66 سال ) ادامه داشت٬ عمده ترین هدف آشوریان از این حملات در آن مقطع زمانی تضعیف دولت ماننا بود. در این دو دوره ذكر شده همه شاهان آشور به آذربایجان لشكر كشی كردند و در اینجا به چند نمونه اشاره می شود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&quot;سلمنسر سوم&quot; در سال 842 ق . م قیام مردم نامار را سركوب كرده و یانزی سینی شاه منطقه بیت همیان در جنوب نامار را بر سر حكومت نامار گذاشت. یانزی در سال 834 ق . م از اطاعت آشور سر پیچید و سلمنسر برای تنبیه او دوباره بدانجا لشكر كشید و نامار را ویران كرد. &quot;یانزی سینی&quot; به خاك ماد پناه برد. &quot;سلمنسر سوم&quot; آن را بهانه قرار داد و به ماننا - ماد حمله كرد. بعد از گذشتن از رود دیاله 27 منطقه امیرنشین در پارسوا ( ایالت جنوبی ماننا ) را تابع خود كرد. او بعدأ منطقه مئسی در مسیر شمالی رود جیغاتی را گرفته و از رودخانه گذشته و به منطقه همدان وارد شد. با گذشتن از رود جیغاتی مناطق آرازیاش و خارخار را گرفت و برای اولین بار در منابع آشوری این مناطق با نام مشترك &quot;آمادای&quot; ذكر شده است. سلمنسر در سالنامه اش از فتح چهار قلعه ٬ كوآكیندا ٬Kuakinda تارزانابی Tarzanabi، ائسامول Esamul، كی نابلیلا Kinablila در نزدیكی همدان در آمادای خبر میدهد و به تایید زبانشناسان همه این اسامی مربوط به اقوام قوتتی می باشد. سلمنصر سوم با اسیر كردن یانزی به نینوا برگشت. تاریخ نویسان پان فارس و بعضی از حامیان خارجی آنان٬ همچون گیریشمن معلوم الحال ( &lt;BR&gt;مزدور دولت استمارگر انگلیس )٬ بدون داشتن كوچكترین مدركی و فقط به علت شباهت ظاهری كلمه پارسوا با كلمه پارس سعی كرده اند كه پارشوا را با قوم پارس ربط بدهند. پارسوا بر عكس ادعاهای بی اساس پان فارس ها٬ طبق كتیبه های آشوری در قسمتهای جنوبی بستر رود دیاله٬ یعنی در شمال شرق نامار واقع شده بود٬ نه در جنوب شرقی دریاچه اورمیه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;پارسوا parsuva یا پارشوا Parshuva به معنی كناره و مرز در زبان آشوری بود و هیچ ربطی به قوم پارس ندارد. بدون هیچ مدركی، پان فارس ها ادعا میكنند كه پارسوا در نزدیكی دریاچه اورمیه بوده و اینكه پارسها در 800 ق . م از آنجا كوچ كرده ( 600 كیلومتر راه كوهستانی را پیموده ) و به فارس كنونی رفتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;این ادعا به سه دلیل رد شده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;1) كلمه پارسوا هیچ نوع ارتباطی با كلمه پارس ندارد.&lt;BR&gt;2) هیچ سندی كه نشانگر كوچ خیالی آریایی ها از آن منطقه به فارس باشد وجود ندارد.&lt;BR&gt;3) اسامی 27 شاه محلی پارسوا و اسامی مكان ها در آنجا ( كتیبه های آشوری نام برده اند ) همه غیر آریایی و مثل اسامی ماننا - قوتتی میباشند٬ برای مثال: توناكو٬ ساسیاشو٬ توتشدی٬ كوشیاناش و غیره. &quot;م . دیاكونوف&quot; آریایی بودن پارسوا را با قطعیت رد میكند. ( پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین تركان ایران ص 289 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;محقق گرامی آقای ناصر پورپیرار ( اولین تاریخدان با وجدان فارسی زبان كه با جرات و شهامت دروغ ها و جعلیات شوینیسم فارس را افشا كرده است) نیز با دلایل مستند و قاطع ارتباط پارس ها را با منطقه پارسوا رد می كند و به عقیده ایشان اقوام آریایی اولین بار در نیمه های قرن 6 ق . م به فلات ایران آمدند. به عقیده ایشان كلمه٬ پارسه٬ لقبی بود كه بومیان ایران ( ایلامیان٬ مادها و ... ) به قوم خونریز و بی نشان هخامنشی داده بودند٬ و در فرهنگ ایلام - ماد٬ &quot;گدا٬ ولگرد و مهاجم&quot; معنی شده است٬ از این لقب مشتق٬ پرسه زدن٬ در فارسی آمده است و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران به قیاس صدای پارس٬ شناختند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;به معنی ولگرد٬ و به علت خشونت و بی رحمی شان به پارس كردن سگ... ( ناصر پورپیرار٬ 12 قرن سكوت٬ تهران 1380 ص 218 )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;شامش آداد پنجم ( 810-824 ) بعد از ساكت كردن اختلافات داخلی در آشور و تثبیت حاكمیت خود٬ در رابطه با آن حوادث كتیبه ای نویسانده و در آن كتیبه سرحدات شرقی آشور را كوههای شوردیرا ( شوردره ) و آریدو اعلام می كند. از غنیمت هایی كه شامش آداد از آذربایجان برد٬ شترهای دوكوهانه نیز ذكر شده است٬ و به عقیده بعضی از تاریخدانان٬ آن نشانگر مهاجرت قبیله های كوچك جدید تركی از آسیای میانه به آذربایجان در آن مقطع زمانی و پیوستن به هم تباران بومی آنجا (قوتتی - لولوبی ها و ... ) میباشد. شامش آداد پنجم در كتیبه ای به فتح قلعه های اوراش urash و سیبارSibar در نزدیكی زنجان امروزی اشاره میكند و از كشته شدن 6000 سرباز قوتتی سخن میگوید. شامش آداد پنجم بعدا در نزدیكی قزوین، شهر ساق بیتو Sag bitu را ویران كرد. سیبار ( سابیر٬ ساویر ) اسم یكی از قبیله های بزرگ و قدیمی تركان میباشد كه در 1800 ق . م نیز از طرف بابلیان و ایلامیان به آنها اشاره شده است. بعدها نیز در تركیب قبایل اغوز اسم این قبیله دوباره ذکر میشود. ( &quot;م . ت . ذهتابی&quot;٬ تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 288 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&quot;تیقلت پیله سر III&quot; در سال 744 ق . م از سمت جنوب غرب به ماننا حمله كرده و در منطقه پارسوا دو تن از شاهان محلی را شكست داد. اسم یكی از آنها توناكو ( با اسم اصیل افراسیاب٬ تونقا از یك ریشه میباشد ) بود كه شاه منطقه ساسیاشو بود. اسم دیگری میتاكی ( هم ریشه با مته، مادای٬ ماد ) شاه منطقه بیت سانقی بود. تیقلت پیله سر III در كتیبه هایش از شكست بی سی خادیم Bi si Khadim شاه منطقه كیشه سو Kishe su و ائرئنزیاش ( در نزدیكی همدان كنونی ) نیز نام میبرد. همه این اسامی ترکی میباشند. در سال 737 ق . م تیقلت پیله سر III برای بار دوم به ماننا حمله كرد و در ماد مركزی چندین شهر را فتح كرده و عده ای از ساكنین آنجا را به شمال سوریه و فینیقیه تبعید كرد. آشوریان در كتیبه ای اسامی طوایف مادی تبعید شده را بدین صورت ذكر كرده اند: ایللی لیIillili ٬ ناككابی Nakkabi ، بودیا Budia ٬ دونی Duni ٬ بیللی Billi ٬ بانیتی Baniti ٬ سانقیلی Sangli. همه این اسامی نیز ریشه تركی دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ساردوی دوم ( 733-753 ق . م ) در جنگ با تیقلت پیله سر III مغلوب شد و شاه ماننا از فرصت استفاده كرده و مرزهای غربی ماننا را گسترش داد. ( &quot;م . ت . ذهتابی&quot;٬ تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 289-290 ) سارگون II در سال 716 ق . م بعد از شكست دادن اورارتو ها وارد ماننا شد و شهرهای سوبی (صوفیان)٬ تاماركیس (تبریز)٬ اوش قایا(اسكو ) و صدها ده را به آتش كشیده و ویران كرد و آن مناطق را برای همیشه از دست اورارتو در آورد. بعد از مدت كوتاهی دولت ماننا آن مناطق ماننایی را باز پس گرفت و ضمیمه ماننا كرد. از سال 713 ق . م مانناها دیگر به آشور خراج نداده و حتی به شهرهای آنان حمله كردند و این عمل آنها باعث شد كه &quot;سارگون II&quot; در اواخر آن سال دوباره به ماننا و ماد مركزی حمله كند. &quot;سارگون II&quot; بعد از جنایات زیاد درذربایجان٬ در سال 705 ق . م در ماد مركزی به دست قوتتی ها كشته شد. این حملات خانمانسوز ضرورت ایجاد دولتی قوی را در آذربایجان ایجاب میكرد كه در نهایت منجر به اتحاد امیر نشین ها و ایل های مختلف آذربایجان و تشكیل دولت ماد شد و ماننا قلب آن دولت محسوب میشد. آمدن ترکهای تازه نفس ایشغوز در حوالی 700 ق . م به آذربایجان و اتحاد آنها با&lt;SPAN lang=fa xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;خویشاوندان ماننایی و مادی خود، به ایجاد شرایط برای تشکیل دولت ماد کمک کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;به دلایل سیاسی از 80 سال اخیر سیاست ترك ستیزی بخش مهم سیاست حاكمیت دست نشانده فارس در ایران می باشد. سیاست ترك ستیزی٬ در همه كارها و عملكرد های دولت مشاهده میشود. برای مثال٬ برای تضعیف هرچه بیشتر موقعیت و نفوذ تركها در ایران٬ با جعل تاریخ و جعل مشروعیت تاریخی برای كردها٬ سعی میكنند تا آنها را در آذربایجان سكونت دهند٬ و از 80 سال پیش صدها طایفه و قبیله كرد را از شمال سوریه و عراق آورده و در مناطق غربی و جنوب غربی دریاچه اورمیه سكونت داده اند٬ تا هم سرزمین آذربایجان را تجزیه كنند و هم بتوانند بین تركان آذربایجان و آناطولی دیواری گوشتی ایجاد كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;زبان قوتتی - لولوبی ها ( ماننا - ماد ) :&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;منابع آشوری و بابلی به رایج بودن چند زبان در آذربایجان اشاره می كنند٬ قوتتی - لولوبی٬ هوری٬ مئهرانی و كاسپی٬ خصوصیات این زبان ها هنوز بدرستی كاملا روشن نشده است ولی اسناد موجود نشانگر آن است كه این زبان ها از یك طرف با زبان تمدنهای قدیمی منطقه یعنی ایلام٬ كاسسی ها و آلبانی ها و دیگر اقوام آذربایجان شمالی و ساكنین جنوب غرب دریای خزر و از طرف دیگر بین خود خویشاوندی و شباهت زیادی داشته اند. ( &quot;م . دیاکونوف&quot;٬ تاریخ ماد٬ ص 61 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;یامپوسكی jamposki: قوتتی ها بعدا اوتی اودی نیز نامیده شده اند و در ایجاد دولت آلبان ها در آذربایجان شمالی سهیم بودند. ( تاریخ ماد٬ ص 62 ) خویشاوندی و شباهت زبان ماننا با تركی آذری امروزی: اسناد باقی مانده از ماننا ها نشانگر آن است كه زبان اقوام تشكیل دهنده ماننا با زبان تركی امروزی از یك ریشه می باشند و ترکی آذری امروزی وارث زبان قوتتی - لولوبی ها میباشد. در اینجا به ذكر چند نمونه از لغات مشترک بین تركی امروزی با آن زبان باستانی آذربایجان بسنده می كنم٬ ( برگرفته از پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین تركان ایران ص 362-363 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;در سال 1374 در نزدیکی شهر اهر لوحه ای زرین با نوشته ای ترکی با خط اورخون پیدا شد، و عکس این نوشته در ص 310 کتاب &quot; تاریخ دیرین ترکان ایران؛ جلد 1 وجود دارد. رژیم پان فارس ایران وقتی که متوجه شد که آن مربوط به ترکان میباشد. از تحقیق بر روی این لوحه جلوگیری کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كلمه پدر را ماننایی ها آتا و آدا می گفتند٬ در تركی امروزی آذری هم كلمه آتا به همان معنی استفاده میشود و در بعضی از روستا های آذربایجان به پدر آدا مگویند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كلمه خان در بین ماننا ها٬ با همان معنی امروزی اش در زبان تركی استفاده می شد٬ برای مثال شوما خان٬ از سركردگان ماننا. عیلامیان نیز از كلمه خان به همان معنی استفاده میكردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;پسوند تاش٬ داش در زبان ماننا ها نیز مثل زبان تركی امروزی رایج بود٬ برای مثال باتاش.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كلمه آتیلا كه در بین ملل مختلف ترك به عنوان اسم مرد استفاده میشود٬ در بین ماننا ها نیز استعمال آن اسم رایج بود٬ برای مثال. هورپ آتیلا.&lt;BR&gt;عدد سه را ماننا ها اوش می گفتند٬ در تركی امروزی هم اوچ و اوش استعمال میشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كلمه قایا هم در زبان تركی امروزی و هم در زبان ماننایی به معنی سنگ بزرگ یا صخره میباشد٬ در منابع آشوری از شهر اوش قایا ( اسكو امروزی) در سرزمین ماننا یاد شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كلمه آت به معنی اسب در تركی امروزی در خیلی از كلمات قدیمی ماننایی استفاده شده است٬ هرچند كه معنی این كلمات هنوز معلوم نشده٬ برای مثال: آت تاركیت تا٬ آت كال سو و غیره. ( &quot;رئیس نیا&quot;٬ جلد 1 ص 236 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;برای آشنایی با زبان و تبار ماننا ها - مادها علاوه بر آثار باقی مانده از خود آنها٬ بهترین منبع و اسناد همان كتیبه ها و سالنامه های آشوری میباشد: آداد نئراری ( 890-911 ق . م ) در كتیبه ای اشاره میكند كه قوتتی ها را در ماننا شكست داده و ماننا را تابع خود كرد. ( &quot;م . ت . ذهتابی&quot;، تاریخ دیرین تركان ایران٬ ص 265 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&quot;شامشیلو&quot; شاه آشور در كتیبه ای از 744 ق . م اشاره می كند كه به ماننا حمله كرده و قوتتی ها را در ایالت نامار شكست داد. 40 سال بعد از شامشیلو٬ تیقلت پیله سر سوم در سال 738 ق . م به ماننا و ماد مركزی حمله كرد٬ او در كتیبه ای اشاره میكند كه عده كثیری از قوتتی های ماننا - ماد را اسیر گرفته و به شمال سوریه و فینیقیه تبعید كرد. در این كتیبه اسامی ایالت های مختلف قوتتی ها در ماننا و ماد نام برده شده است٬ برای مثال: ایللی لی Illili ٬ بیللی Billi ٬ سانقلی Sangili .( &quot;م . دیاكونوف&quot;٬ تاریخ ماد٬ ص 189 ).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ریشه و معنی همه این اسامی تركی میباشد. آشوریان از مناطق قم٬ همدان٬ با نام مشترك بئل آلی نام میبرند. (تاریخ ماد٬ ص 192 ). این اسناد تاریخی نشانگر آن است كه قوتتی ها تا حوالی 700 ق . م هنوز هم در منطقه ای وسیع از لرستان تا قم٬ قزوین٬ ارس٬ گیلان و همدان ساكن بودند و ساكنین و حاكمین اصلی این مناطق بودند٬ و بعد ها به اسم ماننا و ماد مشهور شدند. در كنفرانسی به اسم &quot;تاریخ و تمدن ایران&quot; عده ای از خود پان فارس ها به آریایی نبودن مادها اشاره كردند٬ برای مثال٬ هما تاج بازیار : تحقیقات علمی نشان میدهد كه هیچكدام از تمدن ها و دولت های موجود در فلاتی٬ كه بعدها ایران نامیده شد٬ تا سده شش قبل از میلاد آریایی نبودند. تحقیقات دانشمندان اروپایی و همچنین اسناد آشوری - بابلی نشانگر آن است كه در كوههای زاگرس و مناطق اطراف آن تا 800 ق . م هیچ اثری از اقوام آریایی وجود نداشته است. در آذربایجان امروزی، ماننا ها كه قلمرو حكومتشان تا قم و اصفهان كشیده شده بود٬ در غرب آنها اورارتو و در جنوب غرب٬ جنوب و قسمتهای مركزی دولت مقتدر ایلام بود. در حوالی 800 ق . م برای اولین بار در خارج از مرزهای شرقی ماد مركزی به امیرنشین های كوچك آریایی برخورد میكنیم كه نشانگر كوچ تدریجی آنان از طرف شرق به فلات ایران می باشد. در كتیبه های آشوری و بابلی هیچ اثری از اسم مكان یا شخص آریایی تا 800 ق . م دیده نمیشود. ( كنفرانس تاریخ و تمدن ایران٬ سال 1353 تهران٬ ص 30 )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;البته لازم به ذكر است كه منظور سخنران از قید شدن اسم آریایی ها در منابع آشوری در 800 ق.م كلمه پارشوا=پارسوا میباشد٬ همانطور كه در بالا توضیح داده شد تحقیقات علمی ارتباط بین آریایی ها و پارسوا را قویأ رد میكنند. لذا اولین بار اسم آریایی ها در اواخر امپراتوری ماد در ایالت امروزی فارس آشنا می شویم. اگر هم فرضیه های پان فارس ها را قبول كنیم كه آریایی ها در حوالی 800-900 ق . م به ایران آمده اند٬ باز میبینیم كه به نوشته آشوریان٬ قوتتی ها و سابیر ها ( اجداد تركان آذری ) هنوز بعد از 160 سال بعد از آمدن آریاییها بیگانه ساكنین ماننا و ماد مركزی بوده و حاكم بر مناطق خود بوده اند و با قدرت با آشوریان تجاوزگر میجنگیدند. پس فرضیه احتمالی امكان ورود آریایی ها به آذربایجان كاملا منتفی می باشد. ضمنأ آنهایی كه به تاریخ و انسانیت خیانت كرده و برای رسیدن به اهداف دنیوی و توجیه برتری طلبی خود تاریخ را براحتی تحریف می كنند٬ عاجز از جواب دادن به این سوالات هستند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;خلق های پرقدرت و كهن قوتتی - لولوبی٬ سابیر و غیره كه در مدت بیش از 3000 سال بارها صاحب دولت بوده و همواره با متجاوزین قدرتمندی مثل آشور جنگیده و از سرزمین خود دفاع می کردند٬ یکباره به كجا رفتند؟ آیا مگر هیچ عقل سلیمی می تواند دروغ به این بزرگی را قبول كند كه ملتی به آن بزرگی ( ملكه ناوار قوتتی 10 هزار نیرو به كمك ایلام می فرستد در حالی كه خود مشغول جنگ هست ) كه ریشه چند هزار ساله در این خاك داشته و متجاوزین قدرتمندی چون آشور موفق به تسلط بر آنها نشدند٬ حالا با آمدن چند هزار نفر قبایل چادرنشین خیالی آریایی یكدفعه از روی زمین محو و ناپدید بشوند؟ از خود و سرزمینشان دفاع نكنند؟ از آن گذشته منابع آشوری كه به كوچكترین حادثه در ماننا - ماد اشاره كرده اند هیچ خبری از مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان ( ماد - ماننا ) را نمی دهند٬ و ضمنا تجاوز و یا كوچ یك قوم جدید به هر سرزمین باعث عكس العمل و مقاومت صاحبین اصلی و بومیان آن سرزمین می گردد٬ ولی تاریخ هیچ نشانی از برخورد و جنگ بین قوتتی های ماننا - ماد و آریایی های خیالی را نمی دهد. مهاجرت اقوام آریایی به ایالات جنوبی آذربایجان باستان ( كردستان٬ كرمانشاه و لرستان كنونی ) در قرنها بعد و از زمان ساسانیان شروع شد و به مرور زمان آن مناطق تاجیک زبان شدند. كوچ و سكونت تاجیک زبانها (کرد، لر، فارس ) به مناطق دیگر آذربایجان مثل همدان٬ قزوین و استان آذربایجان غربی پدیده ای است تازه و سابقه ای كمتر از یك قرن دارد و نتیجه مستقیم سیاست های برنامه ریزی شده شوینیسم فارس مبنی بر تغییر تركیب جمعیتی آذربایجان میباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 16:53:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=294</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-293.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://www.touristleader.blogfa.com/post-17.aspx&quot;&gt;آريو برزن نماد ايستادگي ايرانيان در برابر تازش بيگانگان &lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زندگاني و خانواده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آريوبرزن كه با عنوان  آريوبرزن دوم شناخته مي‌شده است (همچنين آریا برزن و در پارسي كهن آريابردنا دوم (Ariyabrdna-II) و نيز آرتابازوس دوم (Artabazus II)) از نوادگان فارنابازوس (Pharnabazus) است كه پسر یکی از اشراف‌زادگان ایران بوده است. در سال 387 پيش از ميلاد فارنابازوس ساتراپ (استاندار) آناتولي (شمال‌باختري تركيه امروزي) بود. فارنابازوس روابط دوستانه‌ای با آتن و اسپارتای داشت. وي كه هم‌روزگار با اردشيرشاه بود روابط خوب خود با پادشاه را تا زمانی که زنده بود حفظ کرد و تا زمانی که زنده بود فرماندار باقی ماند. &lt;BR&gt;آرتابازوس (225-289 پيش از ميلاد) پدر آريو برزن نيز يك اشراف‌زاده ايراني بود كه در دربار داريوش سوم (آخرين پادشاه سلسله هخامنشي) موقعيت قابل ستايشي داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; گرچه زمان دقیق تولد آريوبرزن دقیقا مشخص نیست اما برخی گمان مي‌برند كه او در حدود سال 368 پيش از میلاد به دنیا امده است. با وجودي كه از دوران كودكي وي اطلاعات چنداني در دست نيست، اما به خوبي روشن است كه آريوبرزن در سال 335 پيش از ميلاد فرمانده پرسیس (پارس، Persis) (استان فارس در ایران امروز است)  بود. براي بسياري از پژوهشگران اين نكته شگفت ‌انگيز است كه داريوش سوم براي پرسيس و تخت جمشيد (پرسپوليس) ساتراپ تعيين نموده است. به نظر مي‌رسد پيش از داريوش سوم چنين منصبي موجود نداشته باشد و داريوش سوم كه در همچون دوره‌ي پرآشوبي همراه با برخي مسايل اجتماعي، به فرمانرواي رسيده بود و براي اداره آن براي زماني كه به منظور مقابله با دشمنان در بيرون از پارس به سر مي‌برده، به يك فرمانده قابل اعتمادي در خانه نياز داشته است. به اين ترتيب وي براي جلوگيري از پيشرفت مقدونيان در سال 333 پيش از ميلاد در  ايسوس (Issus) (شهري باستاني نزديك اسكندريون در تركيه امروزي) در سال 331 پيش از ميلاد در گآوگاملا (Gaugamela) (دشت پهناوري در نزديكي شهر باستاني تل گومل در خاور شهر موصل در عراق امروزي) با آنان به جنگ پرداخت. اگر اين نظريه درست باشد، آريو برزن مي‌بايست از خويشاوندان نزديك و يا از دوستان شخصي داريوش شاه سوم بوده باشد. از اين رو فرمانداری آريوبرزن در پرسيس و پرسپولیس تنها یک دلیل می‌تواند داشته باشد، او فردی بسیار قوی بوده که پشتیبان داریوش سوم بوده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;آخرين جنگ در  نبرد در بند پارس و جان‌باختن  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر پايه يادداشتهاي روزانه كاليستنس (Callisthenes) مورخ رسمي اسكندر، در ماه اگوست سال 330 پیش از میلاد نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي &quot;پرسپوليس&quot; پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تُكاب در كهگيلويه، اين محل معبري بود كه از پارس به شوش مي رفت) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال آريو برزن رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسكندر پس از تصرف شوش برای تسخير پارسه سپاهيان خود را دو بخش كرد: بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش ديگر به فرماندهي خود اسكندر با اسلحه‌هاي سبك راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریو برزن را پيش روي خود دید، گروهی در بالای تنگه با شمشیرهای آخته و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن (سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود می‌آمدند. وقتي اسكندر به آنجا رسيد حملات سختي كرد اما كاري از پيش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشيني كردند.در حاليكه اسكندر فكر مي‌كرد بي هيچ تلفاتي ايستادگي آنجا را تسخير ميكند . . .  عرصه بر اسکندر تنگ شده بود و شکست را روبروی خود می‌دید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از 48 روز مبارزه، يكي از روساي طوايف ايرانی [برخي منابع وي را يك چوپان ايراني اسير شده و برخي وي را از اسيران غيرايراني كه قبلا به ايران رفت و آمد داشته معرفي كرده‌اند كه آزادی خویش را با نشان دادن يك بیراهه (و در واقع با یک خيانت) با وی معامله کرد] به كشور زادگاه خود خيانت كرد و اسكندر را از مسير كوه به پشت خط سپاه آريو برزن راهنمايي نمود. اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید و آنان را دور زد.  اين نكته نشان مي‌دهد كه چگونه اسكندر با خيانت برخي توانست در جنگ عليه ايرانيان به پيروزي برسد. [گويند اسكندر پس از پيروزي بر آريو برزن آن خائن را كه راه را نمايانده بود به جرم خيانت اعدام كرد]  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با گذشت زمان كوتاهي پس از آنكه اسكندر به پشت سپاه آريو برزن رسيد، قهرمان ايراني از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فيلوتاس (Philotas)، از غرب توسط كراتروس(Craterus) و از شرق توسط خود اسكندر.  بسياري از ايرانيان قتل عام شدند. نقشه نبرد دربند پارس در دنباله نوشتار نشان داده شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A onclick=&quot;javascript:fullSize(&apos;4ti485k&apos;, &apos;552&apos;, &apos;480&apos;); return false;&quot; href=&quot;javascript:void(0);&quot;&gt;&lt;IMG id=img width=522 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آريو برزن و سپاه وفادارش شجاعانه عليه مهاجمان مي‌جنگيدند، پس از چندي آريو برزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد ساختن تلفات سنگين به دشمن، حلقه محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت و نجات مردم آهنگ بازگشت به سوي پارسه (تخت جمشيد يا پرسپوليس) را نمود، ولي سپاهياني كه پيش‌تر به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. در میانه راه پارسه، اين لشگر جلوي پيشروي سپاه ايران به فرماندهي آريو برزن را سد كردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود جنگي سهمگين در گرفت. یوتاب خواهر آریو برزن و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پا جنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) كه فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . آريو برزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدوني‌ها زد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگيد تا خود و سربازانش شرافتمندانه يك به يك بر خاك افتادند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آريوبرزن با وجود سرنگوني پايتخت و در حالي كه سخت در پيگرد سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنچنان در پیكار با دشمن پاي فشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي سپاه آريوبرزن به خاك افتاده بود. یوتاب نيز چنان جنگید تا او نيز کشته شد و هر دو نامی جاوید از خود برجای گذاشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدين ترتيب آخرین دژ انسانی نیز فرو ریخت و فرمانروايي هخامنشيان پايان يافت . . . هنگامی که اسکندر این خبر را شنید، به سوی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس) حركت نمود و مردم ان شهر بي دفاع را تسليم يافت. سپس فرمان به غارت داد، مهاجمان مقدونی بر مردم تاختند و آنچه که از شهر باقی بود به یغما بردند و آنچه را نمی‌توانستند بر زمین می‌کوفتند، گویند غنائم آنچنان بسيار بود که اسکندر را توان حمل آن‌همه نبود. تاريخ‌نگاران یوناني گویند که اسکندر مست از باده بر تختگاه پادشاهان پیشین پارس تکیه داده بود که زنی آتنی‌تبار به نام تائیس به وی پیشنهاد نمود که تختگاه را آتش بزند، مشعل‌ها را برافروختند در پیشاپیش آنان اسکندر نخستين مشعل را بر پرده تالار گرفت در پس وی تائیس در حرکت بود و دیگران نیز هم چنان کردند . . . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;[در برخي منابع آمده است اسكندر در آن هنگام به هيچ وجه در حالت مستي نبوده است و در هوشياري كامل به سر مي‌برده و او براي انتقام از به آتش كشيدن شدن آتن در حمله خشايارشا، فرمان به آتش كشيدن نماد شكوه، تمدن و توانمندي ايرانيان، تخت جمشيد را صادر كرده است. اما گاهشماران يوناني با تحريف تاريخ و براي تبرئه و تطهير اسكندر از چنين اقدام وحشيانه و غيرمتمدنانه‌اي بيان نموده‌اند كه وي هشيار نبوده و در حالت مستي و به پيشنهاد يك روسپي چنين عملي را انجام داده است كه بعدها از كرده خود سخت پشيمان گشته است ] &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بدين ترتيب کاخ تخت جمشید را به يك باره دود و آتش فرا گرفت و شهري را كه بيش از يكصد سال صرف ساختنش شده بود تنها در چند ساعت فرو ریخت و به آوار و خاكستر تبديل شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شهري كه خاطره برگزاري جشن‌هاي نوروز و آيين‌هاي ملي و ميهني ايران را به خود ديده بود و شكوه ايران را با آواي ساز و آواز در ياد داشت اكنون جز صداي شعله و تركيدن چوب و فروريختن آوار صداي ديگري از آن شنيده نمي‌شد.  &lt;BR&gt;و اين گونه هر آنچه که بود دیگر نبود . . . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG id=img width=426 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در  نبرد دربند پارس، با وجود آريوبرزن و نيروهايش گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيل متوسل شد و با کمک یک اسیر خائن از بيراهه و گذر از راه‌هاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان را در محاصره گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست‌مان قطعی بود. در &quot;گاوگاملا&quot; با خروج غیرمنتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند، به ناگاه در پی او دست به عقب‌نشینی زدند و پس از اندكي ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود اما آریو برزن در بلندي‌هاي جنوب ایران و در مسیر پارسه به ایستادگی ادامه داد. آریو برزن كه در نزدیکی‌های تخت جمشید به دفاع از میهن اقدام نمود ، مقاومتی بی‌مانند از خود نشان داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آریو برزن یکی از ميهن‌پرست‌ترین فرماندهان تاريخ ایران‌زمین بود. کسی که تا حد مرگ مقابل اسکندر جنگید، اما نتوانست مانع پیروزی او و همچنین به آتش کشیدن و ویرانی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس)، پایتخت امپراتوری ایران آن زمان گردد. دلاوری‌های سردار آریو برزن، یكی از برگ‌هاي ستايش برانگیز تاریخ ميهن ما را تشكیل می‌دهد و نمود از جان گذشتگی ایرانیلن در راه میهن است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آريو برزن و مردانش نزديك به يك سده پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد پايداري خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي يادبود ساخته و تنديس او را بر پا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده‌اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از آريو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي يادبود و گرفتن عكس در كنار تنديس لئونيداس براي يونان هر ساله ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي‌برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم (قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي‌داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي‌ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصويري از كوهستان تنگه دربند پارس كه در سال 330 پيش از ميلاد شاهد پايداري و جان‌فشاني آريو برزن و يوتاب يارانش بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A onclick=&quot;javascript:fullSize(&apos;4pn7kus&apos;, &apos;556&apos;, &apos;369&apos;); return false;&quot; href=&quot;javascript:void(0);&quot;&gt;&lt;IMG id=img width=538 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تازگي گويا تندیس آريو برزن، این سردار دلاور ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG id=img border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با اين حال هيچ گامي در جهت آگاهي همگاني از نبرد و دلاوري او برداشته نمي‌شود و به جرات مي‌توان گفت بسياري از مردم كنوني ايران حتي نام او را هم نشنيده‌اند. اي كاش به جاي نمايش‌هاي سطح پايين و بي‌مفهوم تلويزيون و يا در كنار فيلم‌هاي رنگارنگ و بعضا با مضامين پوچ و بيهوده سينما، گوشه‌اي از دلاوري‌هاي آريو برزن و ديگر دليرمردان و شيرزنان اين مرز و بوم را به تصوير مي‌كشيدند تا هم اثري ماندگار آفريده گردد و هم سطح آگاهي همگاني و شناخت آنچه كه بوديم و هستيم محقق گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://www.touristleader.blogfa.com/post-17.aspx&quot;&gt;+&lt;/A&gt; نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 1:42  توسط حمید  | 
&lt;SCRIPT type=text/javascript&gt;GetBC(17);&lt;/SCRIPT&gt;
 &lt;A onclick=&quot;javascript:window.open(&apos;comments/?blogid=touristleader&amp;postid=17&amp;timezone=12642&apos;,&apos;blogfa_comments&apos;,&apos;status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px&apos;)&quot; href=&quot;javascript:void(0)&quot;&gt;آرشیو نظرات &lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 10:19:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=293</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> آريو برزن (Ariobarzan)</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description> &lt;A href=&quot;http://www.kamyararyana.blogfa.com/post-122.aspx&quot;&gt;آريو برزن (Ariobarzan)&lt;/A&gt; 
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;بدان ای اسکندر پس از مرگ من &lt;BR&gt;پس از ریزش آخرین برگ من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توانی گشایی در پارس را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مبادا شوی غره از خویشن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;که ایران بسی پرورد همچو من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt; آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;------------------------------------------------------------------------&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.&lt;BR&gt;از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود&lt;BR&gt;نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:&lt;BR&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;شود&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود  &lt;/P&gt;  
&lt;P&gt;همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان &quot;آریو برزن لست ستند &quot; باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 10:09:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=292</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> آريو برزن (Ariobarzan)</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description> &lt;A href=&quot;http://www.kamyararyana.blogfa.com/post-122.aspx&quot;&gt;آريو برزن (Ariobarzan)&lt;/A&gt; 
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;بدان ای اسکندر پس از مرگ من &lt;BR&gt;پس از ریزش آخرین برگ من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توانی گشایی در پارس را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مبادا شوی غره از خویشن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که ایران بسی پرورد همچو من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt; آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;------------------------------------------------------------------------&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.&lt;BR&gt;از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود&lt;BR&gt;نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:&lt;BR&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;شود&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود  &lt;/P&gt;  
&lt;P&gt;همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان &quot;آریو برزن لست ستند &quot; باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 10:08:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=291</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> آريو برزن (Ariobarzan)</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description> &lt;A href=&quot;http://www.kamyararyana.blogfa.com/post-122.aspx&quot;&gt;آريو برزن (Ariobarzan)&lt;/A&gt; 
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;بدان ای اسکندر پس از مرگ من &lt;BR&gt;پس از ریزش آخرین برگ من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توانی گشایی در پارس را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مبادا شوی غره از خویشن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که ایران بسی پرورد همچو من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG hspace=0 src=&quot;http://www.livius.org/ap-ark/ariobarzanes/ariobarzanes.JPG&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt; آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;------------------------------------------------------------------------&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام, دارا در آمد زپا  از این بار شد پشت ایران دو تا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.&lt;BR&gt;از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر می‌افتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود&lt;BR&gt;نمی خوام بحث به سمت سیاسی کشیده بشه ولی نوشته زیر را حتماً بخونید:&lt;BR&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وطن را لاله های سر نگون است         زیاد آریو برزن غرق خون است&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین  و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است  خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و  درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دریغ است که ایران ویران شود       کنام پلنگان و شیران &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;شود&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان  این بود  &lt;/P&gt;  
&lt;P&gt;همه روی یکسر به جنگ آوریم              جهان بر بد اندیش تنگ آوریم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه  ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم  یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چو ایران نباشد تن من مباد              بر این بوم و بر زنده یک تن مباد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لِِيونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان &quot;آریو برزن لست ستند &quot; باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 10:08:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=291</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>غول پیکرترین حیوانات تاریخ در شبه جزیره عربستان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV lang=fa dir=rtl align=center&gt;
&lt;HR width=&quot;85%&quot;&gt;
&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://tiknews.info/files/73081241211.jpg&quot; target=_balank&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; BORDER-BOTTOM: black 1px solid&quot; hspace=4 src=&quot;http://tiknews.info/files/thumb73081241211.jpg&quot; width=100 align=left vspace=4 border=1&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-SIZE: 13px; FONT-FAMILY: Tahoma, Arial, Verdana&quot; align=justify&gt;&lt;!-------------------------------------Time---------------------------------------&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003399&quot;&gt;۳ خرداد ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۱۰ , ۰۳ &lt;BR&gt;خبرگزاري انتخاب : &lt;/SPAN&gt;&lt;!-------------------------------------Time---------------------------------------&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;دانشمندان از کشف ردپاهای متعلق به گله ای متشکل از 11 سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز در یمن خبر دادند. این کشف تاریخی نخستین کشف ردپای دایناسورها در شبه جزیره عربستان محسوب می شود. &lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;به گزارش خبرگزاری مهر، سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز که غول پیکرترین حیوان در تاریخ زمین محسوب می شود با استفاده از چهارپای قدرتمند حرکت می کرده و از گیاهان نیز تغذیه می کرده اند.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرپرست دیرینه شناسان دانشگاه ماستریخ هلند که این کشف تاریخی را انجام داده اند گفت : نکته مهمی که کشف این ردپاها به همراه داشته است پر کردن خلاء موجود در نقشه کلی دیناسورها بوده است.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;به گفته وی قدمت این ردپاها به 150 میلیون سال پیش باز می گردد و گویای آن هستند که سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز با همان سرعتی که در آب شنا می کرده اند در طول نوار ساحلی به دنبال غذا می گشته اند.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;این حیوانات غول پیکر در حد فاصل 228 تا 65 میلیون سال پیش بر روی زمین زندگی می کرده اند که تقریبا همزمان با  اواسط دوران حیات دایناسورها بوده است.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;این ردپاها که به رغم گذشت زمان تقریا دست نخورده باقی مانده اند در 50 مایلی شمال صنعا پایتخت یمن کشف شده اند و بین 43 تا 70 سانتیمتر طول دارند.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;بر اساس گزارش زی نیوز، برآورد دیرینه شناسان این است که سوسمارهای عظیم الجثه گردن دراز گامهایی به طول 5/2 متر برمی داشته اند.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;95%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;33%&quot;&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=middle width=&quot;34%&quot;&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 17:50:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=HB_Mail_Container height=&quot;100%&quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0 UNSELECTABLE=&quot;on&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR height=&quot;100%&quot; UNSELECTABLE=&quot;on&quot; width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TD id=HB_Focus_Element vAlign=top width=&quot;100%&quot; background=&quot;&quot; height=250 UNSELECTABLE=&quot;off&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#247cd4 size=6&gt;&lt;A href=&quot;http://www.groups.yahoo.com/group/nabegheha&quot;&gt;گروه علمی خبری نابغه های ایران&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;خبر علمی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=sutitr dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;ديرين‌شناسان در جستجوي فسيل دايناسورها&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=titr1 align=center&gt; &lt;FONT size=6&gt;رد پاي جديد دايناسورها در كرمان كشف شد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;B&gt;با &lt;FONT size=4&gt;كشف دو ردپاي دیگر دايناسور در منطقه فسيلي كرمان و افزايش تعداد رد پاها به پنج مورد، ديرين‌شناسان مشغول شناسايي فسيل‌هاي استخوان‌ دايناسورها شدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;تهران _ ۱۳ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر&lt;BR&gt;گروه استان‌ها: با كشف دو ردپاي دیگر دايناسور در منطقه فسيلي كرمان و رسيدن تعداد رد پاها به پنج، ديرين‌شناسان به شناسايي فسيل‌هاي استخوان‌ و تخم دايناسورها در منطقه فسيلي كرمان اميدوار شدند. &lt;BR&gt;استان كرمان از ديرباز به علت شناسايي آثاري از فسيل مهره‌داران از دوره‌هاي مختلف به بهشت فسيل‌شناسي كشور مشهور بوده است. كارشناسان تاكنون توانسته‌اند در این منطقه آثار فسيل‌هاي ماهي‌هاي زره‌دار متعلق به دوره دونين (395 ميليون تا 365 ميليون سال پيش) مربوط به دوره اول زمين‌شناسي؛ آثار متعلق به دايناسورها؛ آثاری مربوط به دوره دوم (195 ميليون تا 65 ميليون سال پيش) و فسيل پستانداران مربوط به دوره سوم زمين‌شناسي متعلق به ( تا 7 ميليون سال پيش) را شناسايي كنند.» &lt;BR&gt;«امير حسين كوكبي‌نژاد»، كارشناس ديرين‌شناسي موزه تاريخ طبيعي كشور در مورد كشف اخير، گفت: «كارشناسان بعد از كشف 2 ردپاي دايناسور متعلق به دوره ژوراسيك (195 تا 65 ميليون سال پيش) مطالعات و كاوش‌هاي خود را در منطقه فسيلي كرمان ادامه دادند كه به شناسايي دو ردپاي ديگر مربوط به دوره ژوراسيك زيرين از دوره دوم زمين‌شناسي (195 تا  ميليون) شد.» &lt;BR&gt;وي با اشاره به اين نکته كه براي شناسايي نوع، قدمت و بررسي‌هاي بيشتر هم اكنون از اين ردپاها قالب‌گيري شده است، گفت: «با بررسي روي ردپاها و همچنين شناسايي فسيل استخوان و تخم دايناسورها در آينده كارشناسان به شناسايي اطلاعاتي در مورد محيط زيست اين منطقه در دوران زندگي دايناسورها و مسير حركت آنها اميدوار شده‌اند.» &lt;BR&gt;بحث مطالعات ديرين‌شناسي در كشور بعد از گذشت حدود 26 سال از انقلاب از دو سال پيش در منطقه فسيلي مراغه از سر گرفته شد. كارشناسان پس از شروع اين بررسي‌ها و با هدف گسترش مطالعات ديرين‌شناسي در مناطق ديگر استان كرمان را به عنوان دومين منطقه انتخاب كردند. &lt;BR&gt;در بررسي‌های منطقه فسيلي كرمان كه از دو ماه پيش آغاز شده كارشناسان در ابتدا توانستند سه رد پا را شناسايي كنند. &lt;BR&gt;به اعتقاد كارشناسان و كوكبي‌نژاد با توجه به اين كه ردپاهاي جديد كشف شده در لايه زيرتري نسبت به ردپاهاي قبلي جاي گرفته است، ردپاهاي جديد قدمتي بيشتر از ردپاهاي پيشين دارند. &lt;BR&gt;ايران جز مهم‌ترين كشورهاي فسيلي جهان است. از مهم‌ترين مناطق فسيلي ايران مي‌توان به مراغه، ورزقان و كرمان اشاره كرد. طي دو سال گذشته كارشناسان ايراني در مطالعات خود توانسته‌اند بقاياي فسيل حيوانات عظيم‌الجثه با بيش از يك ميليون سال را كشف كنند. &lt;BR&gt;كاوش‌ در منطقه فسيلي كرمان توسط كارشناسان ديرين‌شناس دانشگاه با هنر كرمان و موزه تاريخ طبيعي كشور در حال انجام است. كارشناسان اميدوارند با مساعد شدن شرايط آب و هوايي كاوش‌ها در اين منطقه ادامه پيدا كند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;همچنین در ادامه خبر دیروز بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;گوگل و دروغ سیزده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=lid2 align=center&gt;روز اول آپریل هر سال که بسیار نزدیک به سیزده فروردین خودمان است در دنیای غرب به نام روز احمقها معروف میباشد و معمولا شوخی مانند دروغ سیزده خودمان هم در این روز رواج دارد. &lt;BR&gt;به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از سایت &lt;A href=&quot;http://www.cometonet.com،/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#247cd4&gt;http://www.ComeToNet.com،&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; واشنگتن پست در رابطه با خبر منتشر شده درباره افزایش میزان صندوقهای ایمیل گوگل از 1 گیگابایت به 2 گیگابایت که در پی افزایش صندوق ایمیل یاهو به 1 گیگابایت منتشر شد، اعتقاد دارد که احتمالا این اعلام گوگل که بوسیله آسوشیتدپرس و سایت نیوز دامن زده شد، شاید شوخی روز اول آپریل باشد که انتشار خبر فوق مطابق همین زمان میباشد. &lt;BR&gt;اما مسئله دیگری هم به شک در اینباره دامن زده است. کاربران  در برنامه ایمیل خود با یک بارگراف و توضیح کوتاهی در مورد پروژه چدید گوگل مواجه شدند. &lt;BR&gt;در صفحه اول گوگل هم به موضوعی به نام نمونه بتای  اشاره شده است که با کلیک روی آن به صفحه ای میروید که میگوید: عطش دانش خود را برطرف کن. و یا  . در این صفحه گوگل از خط تولید نوشابه جدیدش میگوید: تصور کنید که یک اسکنر  در لبه بطری وجود دارد که تمامی 3 گیگابایت اطلاعات دیتای ژنتیک شما را در جزئی از ثانیه میخواند. با این اتوتکنولوژی نوشابه جدید ما، هورمونهای خود را بلافاصله تنظیم کنید و ... &lt;BR&gt;گوگل صفحه ای را هم برای ارائه نمونه این نوشابه اختصاص داده است. لینکهایی برای تاریخچه و سئوالات تکراری  هم در صفحه دیده میشود. &lt;BR&gt;آیا شما این نوشابه جدید گوگل را باور میکنید؟ &lt;BR&gt;درهر صورت کامتونت معتقد است که اگر گوگل صندوق را از 2 گیگابایت به 5 گیگابایت یا حتی نامحدود هم افزایش دهد باز هم فرقی نمیکند. اول اینکه گوگل هم حتما برآورد کرده است و میداند که چند درصد از کاربران از تمام ظرفیت صندوقهای خود بهره میگیرند و میداند که این رقم حتما صددرصد نیست و درواقع گوگل دارد برای آن میزان مصرف واقعی سرمایه گذاری میکند و نه 2 گیگابایت اعلام شده. ثانیا سرعت خطوط اینترنتی چقدر به کاربران امکان میدهد تا تمام ظرفیت صندوقهای خود را به سرعت پر کنند. واقعا چقدر طول میکشد تا شما 650 مگابایت یک سی دی را حتی با خطوط اینترنت معمولی انتقال دهید چه برسد به خطوط اینترنت دایال آپ. شاید این مسئله یک دروغ سیزده نباشد اما قطعا میتواند یک دیدگاه سیاسی در رقابت افزایش ظرفیت را مطرح نماید.&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR UNSELECTABLE=&quot;on&quot; hb=&quot;1&quot;&gt;
&lt;TD style=&quot;FONT-SIZE: 1pt&quot; height=1 UNSELECTABLE=&quot;on&quot;&gt;
&lt;DIV id=hotbar_promo&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 17:24:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=289</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دایناسورهای ایران</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posttitle&gt;&lt;A href=&quot;http://alirezaseddighi.blogfa.com/post-468.aspx&quot;&gt;دایناسورهای ایران&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #663300&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;دايناسورهاي ايران&quot; hspace=0 src=&quot;http://bp2.blogger.com/_X-q_JmHpU78/RsYrauyYKyI/AAAAAAAAAIA/ciXtumR2Rrw/s400/jurassic.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #663300&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #663300&quot;&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;یکی از موضوعات مورد علاقه و مطالعه بنده دوران پیدایش - زندگی و نابودی دایناسورهاست. چندی پیش بعد از مدتها انتظار بالاخره کامل ترین و زیباترین و جدیدترین کتاب (و در واقع اطلس تمام رنگی) دایناسورشناسی جهان همزمان در آمریکا - انگلستان و استرالیا منتشر شد و خوشبختانه نسخه ای از آن هم به دست ما رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;معرفی این کتاب شگفت انگیز بماند برای بعد. نکته ای که می خواهم بگویم در حقیقت نقصی بود که در این کتاب دیدم. در بخش معرفی دایناسورهای جهان از خاورمیانه و از جمله ایران هیچ خبری نبود! تو گویی که در دوران صدها میلیون ساله زندگی دایناسورها هیچ نمونه ای از این جانوران دیرزی در خاک کنونی ایران زندگی نمی کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;با ناشر کتاب تماس گرفتم و علت را جویا شدم . گفتند در طول 30 سال گذشته هیچ مطالعه مستقلی در زمینه شناخت دایناسورها در ایران صورت نگرفته و اگر هم گرفته باشد نتایح آن به شکلی آکادمیک و قابل استناد منتشر نشده است. و باز اگر هم متنشر شده باشد به اطلاع مراکز علمی آمریکا نرسیده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;همه سایتهای موجود در زمینه علوم زمین شناسی و جغرافیایی و دیرین شناسی ایران را بررسی کردم. راست می گفتند. از پژوهش و یا حتی اعلام کوچکترین یافته ای در این زمینه تقریبا هیچ خبری نبود که نبود. تنها معلوماتی که می شد از لابلای انبوه نوشته های پراکنده موجود بدست آورد این بود که در دوران &quot;ژوراسیک &quot; استان کرمان کنونی جولانگاه دایناسورها بوده است و به علاوه نمونه هایی از فسیل این جانوران در مراغه نیز یافت شده است. همین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;این که دایناسورهای ایران دقیقا در چه دوران زمین شناسی و در چه قسمتی از کشور ما می زیسته اند و از چه رسته ای بوده اند اطلاعی در دست نیست. یا لااقل اینکه با پیگیری های اینترنتی چیزی دستگیر من نشد و قاعدتا در دست علاقمندان نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt;کشور ایران دو ویژگی مهم دارد. یکی اینکه دست کم یکصد سال است که هزاران کارشناس در آن مشغول معدن کاوی و اکتشافات زیرزمینی و یا جاده کشی بوده اند و طبیعتا لااقل در حین کارشان با موارد بسیار زیادی از فسیلهای دایناسورها و آثار زندگی آنها برخورد کرده اند و دوم اینکه دانشگاه تهران و قاعدتا بخش زمین شناسی آن بعد از دانشگاه آمریکایی بیروت قدیمی ترین دانشگاه خاورمیانه است و به میزان قدمتش از آن توقع تحقیق می رود. من نمیدانم در این همه مدت زمین شناسان ایران چه می کرده اند که در زمینه معرفی این بخش از تاریخ طبیعی ایران نه یک کتاب یا تحقیق مستقلی را ارائه کرده اند و نه مطالعه ای اساسی انجام داده اند و نه نمایشگاه معتبری از بقایای دایناسورهای یافت شده در ایران را بر پا نموده اند؟ و اگر هم در این سی سال کاری کرده اند پس چرا نتایج آن را در اختیار همگان قرار نداده اند؟ بهرحال جای کشور ایران با یک میلیون ششصد هزار کیلیومتر مربع وسعت و بجای مانده از همه دوران زمین شناسی جهان و با داشتن حداقل یکصد سال سابقه کار زمین شناسی در معتبرترین اطلس شناخت دایناسورهای جهان خالیست. این جای خالی مایه شرمساری کارشناسان و استادان دیرین شناس ایرانی است و هیچ عذر و بهانه ای هم از آنها پذیرفتنی نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;پا نوشت&lt;/STRONG&gt; :&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نويسنده مقاله فوق در زمینه دایناسورها فیلم جالبی را ترجمه کرده است که می توانید آن را در وبلاگ &lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.persiannational.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;EM style=&quot;FONT-STYLE: normal&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نشنال جیوگرافیک فارسی &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ببینید . البته تصور می کنم به دلیل سرعت پایین اینترنت در ایران قابل دیدن نباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; MARGIN-BOTTOM: 10px&quot;&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P id=doc_title&gt;کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران&lt;/P&gt;
&lt;P id=source_class style=&quot;MARGIN-RIGHT: 15px&quot;&gt;&lt;IMG height=6 hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_r_and_t_icon.gif&quot; width=6 align=middle vspace=2 border=0&gt; مرجع : &lt;A class=source_link href=&quot;http://www.irib.ir/&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری واحد مرکزی خبر&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-center cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc1 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc2&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc3&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_new11.gif&quot; width=8 align=top&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=newc5&gt;تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد. &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc6 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc7&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc8&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=1 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/pixel.gif&quot; width=10&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=doc_content style=&quot;PADDING-LEFT: 11px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آفتاب:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P id=doc_title&gt;کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران&lt;/P&gt;
&lt;P id=source_class style=&quot;MARGIN-RIGHT: 15px&quot;&gt;&lt;IMG height=6 hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_r_and_t_icon.gif&quot; width=6 align=middle vspace=2 border=0&gt; مرجع : &lt;A class=source_link href=&quot;http://www.irib.ir/&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری واحد مرکزی خبر&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-center cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc1 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc2&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc3&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_new11.gif&quot; width=8 align=top&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=newc5&gt;تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد. &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc6 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc7&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc8&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=1 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/pixel.gif&quot; width=10&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=doc_content style=&quot;PADDING-LEFT: 11px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آفتاب:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P id=doc_title&gt;کشف سنگواره دایناسور برای اولین بار در ایران&lt;/P&gt;
&lt;P id=source_class style=&quot;MARGIN-RIGHT: 15px&quot;&gt;&lt;IMG height=6 hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_r_and_t_icon.gif&quot; width=6 align=middle vspace=2 border=0&gt; مرجع : &lt;A class=source_link href=&quot;http://www.irib.ir/&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری واحد مرکزی خبر&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-center cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc1 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc2&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc3&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_new11.gif&quot; width=8 align=top&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=newc5&gt;تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد. &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc6 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc7&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc8&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=1 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/pixel.gif&quot; width=10&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=doc_content style=&quot;PADDING-LEFT: 11px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آفتاب:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; عضوهیأت علمی گروه زمین شناسی دانشگاه پیام نور مشهد روز سه شنبه درمصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: «چندی قبل در سفر پژوهشی به ارتفـاعـات کلات برای جمع آوری نمونه هایی از آمونیت ها ، یک نمونه فسیل شامل چند مهره و دنده از دایناسوری در این آمـونیت ها مشـاهده شد که بـا بررسی های انجام شده مشخص شد قدمت آن به 100 میلیون سال قبل یعنی به اواخر دوره کرتاسه (به کسر ک و سکون ر ) باز می گردد .» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش سرویس علم و فن آوری آفتاب، عبدالمجیدموسوی نیا گفت: این سنگواره ها که درمجموع کمتر از10 درصد پیکر دایناسور است برای بررسی و تشخیص دقیق به دانشگاه مـونیخ آلمان ارسال شد و محققان این دانشگاه پس از بـررسـی و تحقیق بـر روی قطعـات کشـف شـده ، این دایناسـور را از نـوع پلسـی و زوروس( plesiosaurus) شناسایی کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی گفت:«تحقیق وبررسی برای کشف دیگر اجزای احتمالی فسیل این دایناسور و یا نمونه های مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 17:23:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خط و الفبا در ایران عنوان نوشته ای است که ۱۱ مهر سال ۱۳۸۲ برای انتشار در وبلاگ فرهنگ ایران باستان بر</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=PostBody&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خط و الفبا در ایران عنوان نوشته ای است که ۱۱ مهر سال ۱۳۸۲ برای انتشار در وبلاگ &lt;A href=&quot;http://prana.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;فرهنگ ایران باستان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; برگزیدم که خواندن دوباره آن را بی فایده نمی بینم.لازم است گفته شود که داریوش احمدی ویرایش این نوشته را انجام داده اند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پيشگفتار&lt;BR&gt;نوشتاري كه در برابر خوانندگان گرامي قرار مي‌گيرد از كتاب‌هاي «دبيره» و «خط وفرهنگ» روان‌شاد &quot;ذبيح بهروز&quot; گلچين شده است. ذبيح الله بهروز در سال 1268 شمسي در نيشابور زاده شد. پدرش ميرزا ابوالفضل ساوجي از اطبا و خوشنويسان معروف زمان ناصر الدين شاه بود. ذبيح پس از تحصيل در كالج آمريكايي به مصر رفت و مدت ده سال در آن جا به تحصيل زبان و ادبيات عرب پرداخت. سپس به لندن رفت و پنج سال در دانشگاه كمبريج با پروفسور ادوارد براون همكاري كرد. بهروز در سال 1304ش. به ايران بازگشت و تا زمان باز نشستگي در مدرسه عالي تجارت, دارالفنون و دانشكده افسري تدريس مي‌كرد. مدتي نيز رياست كتابخانه باشگاه افسران را به عهده داشت. وي در سن هشتاد ودو سالگي, روز بيست و دوم آذر1350 درگذشت. بهروز نويسنده‌اي محقق و زبانشناسي آشنا به فرهنگ پيش از اسلام بود, وي نخستين كسي است كه در نحوه‌ي پژوهش‌هاي ايرانشناسان غربي شك كرد و اشتباه‌ها و غرض ورزيهاي آنان را به كرات متذكر شد. - كيوان محمودي&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;«چهارصد سال است در اروپا راجع به اصل الفبا, مخترع الفبا, ترتيب الفبا, تكميل الفبا, تعليم الفبا و اختراع يك الفباي جهاني بحث و جدال و تحقيق كرده‌اند و به نتيجه‌اي نرسيده‌اند. چنان كه از كتب تاريخ فارسي وعربي و يوناني مستفاد مي‌شود موضوع اصل الفبا و مخترع آن چندين مرتبه در تاريخ جهان زمينه بحث وجدال مذهبي و سياسي بوده است. از هشتاد سال پيش به اين طرف (زمان نشر كتاب) اين موضوع ساده را به طوري با تاريخ و زبان‌هاي ملل قديم و باستان شناسي مربوط كرده‌اند كه جز عده معدودي در جهان صلاحيت بحث و تحقيق و اظهار نظر راجع به آن را در خود نمي بينند. مدارك تاريخي و علمي و فني الفبا فقط در ايران و هند است و ما خلاصه جامعي از مهم‌ترين اين مدارك را كه تا حدود امكان جمع آوري كرده‌ايم به صورت مرتبي مي‌دهيم تا راه بحث و تحقيق و اظهار نظر براي همه باز باشد. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مخترع الفبا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در چاپ هفتم دايره المعارف انگليسي (1842) نوشته شده است: «ظاهرا زمان اختراع خط را تاريكي غير قابل نفوذي فرو گرفته است. اگر اختراعي با اين همه اهميت براي بشر بعد از طوفان نوح صورت گرفته بود تصور مي‌كنيم كه اسم مخترع آن در تواريخ كشوري كه چنين مخترعي در آن زندگاني كرده است نوشته شده بود». اين اظهار نظر دايره المعارف انگليسي درست است و ما در ذيل جمله‌اي را كه اسحاق تيلور چهل سال بعد در جلد دوم كتاب الفبا نوشته، نقل مي‌كنيم: «مسعودي در قرن دهم ميلادي از زند و اوستا شرحي نوشته كه ظاهرا از منبع موثقي است. او مي‌گويد آن كتاب [=اوستا] روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود با خطي كه زردشت اختراع كرده است».&lt;BR&gt;يكي از بزرگ‌ترين اختراعات انساني، الفباست و مردم جهان از ديرزماني پي به اهميت اين اختراع برده و مخصوصا در قرن اخير مي‌خواستند بدانند كه الفبا را كي و كجا و چگونه اختراع كرده است. در تواريخ برخي از اقوام راجع به پيدا شدن الفباهاي ناقص خود افسانه‌هاي آلوده به خواب و خيال و معجزات و تعصبات ملي ملاحظه مي‌شود. اخيرا هم عده‌اي از روي قياس با خط مصري و چيني و استناد به برخي مدارك مشكوك حدسياتي راجع به الفبا نوشته‌اند كه هر حدسي را حدس و تحقيقات تازه‌تر متزلزل ساخته است. در هر صورت ما در اين جا نمي‌خواهيم چيزي راجع به آن اختلافات بنويسيم ولي از ذكر ملاحظه مهم ذيل كه تا به حال مورد توجه محققين نبوده ناگزيريم. چون چيني‌ها و مصري‌هاي قديم اصول خط‌شان بر رسم اشكال بوده توانسته‌اند از روي آن اصول, اشكال بسياري براي رفع احتياج خود رسم كنند و به كار برند. اگر اقوامي كه الفبا را از روي حدس به آن‌ها نسبت مي‌دهند طريقه‌اي از خود براي ايجاد حروف داشتند، آن‌ها هم مانند مصري‌ها و چيني‌ها حروفي را كه احتياج داشتند مي‌توانستند رسم كنند و به كاربرند. زيرا كسي كه فكرش به جايي مي‌رسد كه از گاو و خانه و شتر و يا به عقيده ديگري از باز و كلاغ و تخت حروف بسازد، چگونه در مدت قرن‌هاي بسيار از اضافه كردن چند حرف مخصوص به زبان خود عاجز مي‌ماند؟حروفي را كه الفباهاي اين اقوام ناقص دارد همان حروفي است كه تلفظ‌شان مخصوص زبان‌هاي آن‌هاست. &lt;BR&gt;با وجودي كه در مدت سيزده قرن تعصبات ديني و نژادي و پنجه‌هاي قوي خارجي از غارتگري و محو آثار و قتل عام و ويراني شهرها و سوزاندن كتابخانه‌ها و حذف و تغيير و جعل نصوص و مدارك تاريخي چيزي فروگذار نكرده است باز ملاحظه مي‌شود كه تاريخ الفبا در ايران بسيار روشن است و هر كس چه در قديم و چه در قرن اخير چيزي راجع به الفبا نوشته و يا تحقيقي كرده تصديق نموده كه كامل‌ترين الفباي جهان «الفباي اوستا»ست و در ميانه خطوط ميخي تنها خط ميخي فارسي به صورت الفباي نسبتا كاملي در آمده است. اكنون در ذيل، به نقل برخي مدارك تاريخي راجع به الفبا و تجويد و موسيقي (در ايران) و ارتباط آن‌ها با هم مي‌پردازيم. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مورخين و دانشمنداني كه راجع به خط ذكري كرده اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;نام مشهورترين علما و تاريخ نويساني كه از دوازده قرن پيش به اين طرف راجع به خط و مخترع آن نوشته‌هايي به يادگار گذاشته‌اند از قرار ذيل است: عبد الله بن مقفع, آذرخور پور زردشت معروف به محمد متوكلي, محمدبن عبدوس جهشياري ,حمزه اصفهاني, ابن نديم, ابوريحان بيروني, محمد خوارزمي, قاضي ساعد اندلسي, ابن بلخي, عمر خيام و…&lt;BR&gt;تاليفات اين مورخين و دانشمندان كه شهرت جهاني دارند از دوازده قرن پيش به اين طرف دست به دست به ما رسيده است و از قبيل مدارك مشكوك و غير مشهوري نيست كه از تجار عتيقه فروش خريداري شده باشد يا بطور تصادف آن‌ها را پيدا كنند. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مدارك تاريخي راجع به الفبا در ايران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ترجمه از كتاب «التنبيه والاشراف»&lt;/FONT&gt; مسعودي كه در حوالي 345 هجري تاليف شده است: «زردشت كتاب اوستاي معروف خود را آورد و عدد سوره‌هاي آن بيست و يك بود و هر سوره‌اي در دويست ورق و عدد حروف و اصوات‌اش شصت حرف و صوت, و هر حرف و صوتي شكل جداگانه‌اي داشت و از آن‌ها حروفي تكرار و حروفي اسقاط مي‌شوند زيرا كه مخصوص زبان اوستا نيست (اين تصريح مسعودي اهميت زياد دارد زيرا كه در قرائت يا با آهنگ خواندن كتب ديني براي مراعات آهنگ، حروفي تكرار يا اسقاط مي‌شده كه مربوط به اشتقاق و اصل كلمه نبوده است و همين عمل در قرائت قرآن مشاهده مي‌شود. به واسطه عدم توجه به اين تصريح بسياري از محققين دچار اشكالات عمدي و سهوي در كلمات اوستايي شده‌اند). اين خط را زردشت احداث كرد و مجوس [= زرتشتيان] آن را &quot;دين دبيره&quot; [= خط دين] مي‌گويند … و زردشت خط ديگري احداث كرد كه مجوس آن را &quot;كسب دبيره&quot; يعني خط كلي مي‌گويند و با اين خط لغات امم ديگر و صداهاي حيوانات و طيور و غيره را مي نويسند. عدد حروف و اصوات اين خط 160 حرف و صوت است و هر حرف و صوتي صورت جداگانه دارد. در خطوط امم ديگر، خطي كه داراي حروفي بيش‌تر از اين دو خط باشد نيست زيرا كه حروف يوناني كه اكنون آن را رومي مي‌گويند بيست و چهار حرف دارد و در آن ح خ ع ه ذ ض وجود ندارد … فارسيان غير از اين دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط ديگر دارند. برخي از اين خط‌ها در آن كلمات نبطي [= شاخه‌اي از عربي] داخل، و در برخي داخل نمي شود».&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نقل از «مروج الذهب» مسعودي :&lt;/FONT&gt; «زردشت پور اسپتمان از اهل آذربايجان بود و او پيغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه گويند و مجوسان آن را ابستا مي‌نامند آورد. حروف معجم اين كتاب كه او براي ايشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حروف زبان‌هاي ديگر حروف معجم بيشتر از اين نيست».&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ترجمه از كتاب «التنبيه علي حدوث التصحيف» تاليف حمزه اصفهاني كه وفات او را از 350 تا 365 هجري نوشته‌اند:&lt;/FONT&gt; «مهمترين كتابت‌هاي مردم جهان از سكان شرق و غرب و حرب و جنوب، دوازده كتابت است و آن عربي, حميراني، فارسي, عبراني, سرياني, يوناني, رومي, قبطي, بربري, اندلسي, هندي, چيني است. پنج از آن‌ها استعمال‌اش مضمحل و باطل شده و كساني كه آن‌ها را مي‌دانستند از ميان رفته‌اند و آن، حميري و يوناني و قبطي و بربري و اندلسي است. سه از آن‌ها در كشورهاي خود استعمال‌اش باقي است و كسي در بلاد اسلامي نيست كه آن‌ها را بداند و آن رومي وهندي و چيني است. و چهار از آن در دست است كه در كشورهاي اسلامي مستعمل مي‌باشد و آن عربي و فارسي و سرياني و عبراني است … اما كتابت عربي يك نوع دارد و در آن تفنن نيست فقط خط قلم‌هاي آن در حال تجويد و تعليق تغيير مي‌كند. ولي كتابت فارسي متنوع است و داراي هفت فن مي باشد كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلي (250هجري) ذكر كرده است. به گمان او فارسيان در هنگام پادشاهي خود با هفت كتابت اراده‌هاي گوناگون خود را تعبير مي‌كردند و نام‌هاي آن‌ها اين است: آم دفيره, كشته دفيره, نيم كشته دفيره, فرورده دفيره, راز دفيره, دين دفيره, وسف دفيره. معني آم دفيره كتابت عامه است؛ معني كشته دفيره كتابت تغيير يافته است؛ معني نيم كشته دفيره كتابت نيم تغيير يافته است؛ معني فرورده دفيره كتابت رسائل است؛ معني راز دفيره كتابت راز و ترجمه است؛ معني دين دفيره كتابت دين است و با اين كتابت مي‌نوشتند قرائت و كتب ديني خود را؛ معني وسف دفيره جامع الكتابات است و آن كتابتي بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند وچين و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از ميان آن‌ها با بيست و هشت قلم رسم مي‌شد و براي هر قلمي از آن‌ها نام جداگانه‌اي بود چنان كه گفته مي‌شود در خط عربي و خط تجويد و خط تحرير و خط تعليق (تا اين جا حكايت زردشت پور آذر خور معروف به محمد متوكلي مي باشد)». &lt;BR&gt;فارسيان نيز كتابت ديگري به نام كتابت عصا داشتند. اين را شلمقاني حكايت مي‌كند و متوكلي از اين كتابت خبر نداشت. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ترجمه از «فهرست» ابن نديم كه در 377 هجري تاليف شده:&lt;/FONT&gt; «عبدالرحمان مقفع (وفات144 هجري ) گفت: فارسيان داراي هفت كتابت بودند: از آن‌هاست [خط] كتابت دين كه ناميده مي‌شود &quot;دين دفيريه&quot; و با آن اوستا را مي‌نويسند. كتابت ديگري &quot;ويش دبيريه&quot; گفته مي‌شود و آن سيصد و شصت وپنج حرف بود. با آن فراست و زجر و شرشر آب و طنين گوش و اشاره‌هاي چشم و ايماء و غمزه و مانند اين‌ها را مي نوشتند. (صاحب فهرست گويد:) كسي اين قلم [= خط] دست‌اش نيافتاد و از پارسيان كسي امروز نمي‌تواند آن را بنويسد. اماد موبد را از آن پرسيدم؛ گفت آري به كار مي‌رود براي ترجمه چنان كه در كتابت عربي تراجمي موجود است. كتابت ديگر &quot;كستج&quot; گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن نوشته مي‌شود عهود و [مواثيق] و قطائع. و همچنين فارسيان با اين كتابت روي انگشتر يا حاشيه لباس بر روي فرش‌ها و سكه‌هاي دينار و درهم نقش مي‌كرده‌اند. (اين جمله مي‌رساند كه چرا روي سكه‌ها و آثار قديمي حروف دين دبيره [= خط اوستايي] يافت نمي‌شود زيرا اين خط مذهبي فقط براي ضبط آهنگ سرودهاي مقدس بوده است) … كتابت ديگر &quot;نيم كستج&quot; گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن طب و فلسفه نوشته مي‌شد … كتابت ديگر &quot;شاه دبيره&quot; گفته مي‌شود. با اين كتابت شاهان عجم تكلم مي‌كردند ميان خودشان ولي نه با عوام و منع مي‌كردند از آن ساير مردمان كشور را از ترس اين كه مبادا آگاه شود از اسرار شاهان كسي كه شاه نيست به دست ما نيفتاد. كتابت رسائل چنان كه بر زبان جاري است ودر آن نقطه نيست برخي از آنها به زبان سرياني اولي [= قديم] كه اهل بابل به آن گفتگو مي‌كردند نوشته مي‌شد وخوانده مي‌شد به فارسي. عدد حروف‌اش سي و سه حرف است [به آن] &quot;نامه دبيره&quot; و &quot;هام دبيره&quot; گفته مي‌شود و آن براي ساير اصناف كشور به جز شاهان است فقط … كتابت ديگر &quot;راز سهريه&quot; گفته مي‌شود. پادشاهان با آن رازهاي خود را مي‌نوشتند با هركس از ساير امم. عدد حروف و اصواتش چهل حرف است و هر حرفي از حروف و اصوات صورت معروفي دارد و در آن لغت نبطي نيست. و ايشان را كتاب [= نگارش] ديگري است كه &quot;داس سهريه&quot; گفته مي‌شود. با آن فلسفه و منطق نوشته مي‌شود و آن را بيست و چهار حرف است. نقطه دارد. به دست ما نيفتاد».&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;عصر اختراع خط و تكامل آن در ايران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;تا آن جايي كه تحقيق كرده‌ايم خلاصه آن چه مورخين ايراني و عرب (دوره اسلامي) راجع به خط نوشته‌اند به صورت مرتب و واضحي اين است: در حدود سي و پنج قرن پيش از ميلاد ايرانيان خطي داشته‌اند كه ياد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده است و مخترع اين خط را بوذاسف نوشته‌اند. هجده قرن بعد يعني هفده قرن پيش از ميلاد زردشت خط شگفت آوري اختراع كرد كه باعث ترقي و نشر علوم و فنون گرديد (بنا به گفته مورخان دوره اسلامي). &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خطهای هفتگانه ايران&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;آن چه كه در سطور بالا نقل شد بدين صورت خلاصه و جمع بندي مي‌كنيم. ايرانيان قبل از اسلام هفت خط مختلف داشتند كه هر يك را براي مقصدي به كار مي‌بردند. اسامي و خصوصيات هر يك از آن‌ها از اين قرار است: &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1- آم دبيره يا هام دبيره&lt;/FONT&gt;. اين خط به موجب نمونه ابن نديم و آثاري كه در دست است حروف‌اش از خط‌هاي ديگر ايران كمتر بوده زيرا صدا هايي كه مخرج مشترك دارند با يك حرف مي‌نوشتند. مثلا براي آ/ ا/ ه/ خ يك حرف به كار مي‌رفته است. آم دبيره خط عمومي بوده و آن را با بيست و هشت شيوه مي‌نوشتند و در زمان آذرخور كه حمزه اصفهاني از او نقل كرده است نام بسياري آز آن شيوه‌ها فراموش شده بود و آن چه به ياد مانده اين‌ها است: داد دبيره (براي احكام دادگستري)؛ شهرآمار دبيره (براي حساب‌هاي شهر)؛ گنج آمار دبيره (براي حساب‌هاي خزانه)؛ كده آمار دبيره (براي حساب‌هاي كشور)؛ آخورآمار دبيره (براي حساب‌هاي اصطبلات)؛ آتشان آمار دبيره (براي حساب‌هاي آتش[گاه‌ها])؛ روانگان آمار دبيره (براي حساب‌هاي اوقاف). &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;2- گشته دبيره.&lt;/FONT&gt; اين خط بيست و هشت حرف داشته و با آن پيمان‌ها و فرمان‌ها را مي‌نوشتند و روي دينار و درهم و انگشتر نقش مي‌كردند. در چاپ‌هاي فهرست ابن نديم دو نمونه چرخيده و نچرخيده از اين خط ديده مي‌شود. حمزه اصفهاني گشته را تغيير يافته ترجمه كرده است و اين كلمه مهم تاريخي در ظاهر ساختن وضع طبيعي حروف و چرخانيدن آن‌ها فوق العاده مفيد واقع شده است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;3- نيم گشته دبيره.&lt;/FONT&gt; اين خط نيز داراي بيست و هشت حرف بوده و با آن طب و فلسفه را مي‌نوشتند. نمونه‌اي از اين خط در فهرست ابن نديم داده شده و معلوم مي‌شود تا اواخر قرن چهارم هجري كتب فلسفه و طب قديم ايران با اين خط وجود داشته است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;4- فرورده دبيره.&lt;/FONT&gt; اين خط داراي سي و سه حرف بوده و منشورهاي پادشاهي را با آن مي‌نوشتند و ظاهرا اين همان نامه دبيره است كه عبدالله بن مقفع آن را [به] كتابت رسائل ترجمه كرده و ابن نديم در فهرست از او نقل كرده است و راجع به اين خط و هام دبيره عبارات ابن نديم واضح نيست. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;5- راز دبيره.&lt;/FONT&gt; اين خط براي نوشتن رازهاي پادشاهان بوده و چهل حرف داشته و ظاهرا شاه دبيره و راز سهريه كه در ابن نديم ذكر شده همين خط است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;6- دين دبيره.&lt;/FONT&gt; اين خط بي‌نظير داراي شصت حرف است و براي نوشتن قرائت سرودهاي ديني به كار مي‌رفته است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;7- ويسپ دبيره.&lt;/FONT&gt; معني ويسپ دبيره خط كلي و جامع همه خطوط است. با اين خط زبان رومي و قبطي و بربري و هندي و چيني و تركي و نبطي و هر اشاره و هر صدايي حتا صداي شرشر آب را مي‌نوشتند. به روايت مسعودي اين خط (160) حرف و به روايت ابن نديم (365) حرف داشته است و ظاهرا هر دو روايت درست مي‌باشد. زيرا كه مسعودي فقط از نوشتن لغات امم اسم برده ولي ابن نديم نوشته است هر اشاره و هر صدا حتا صداي شرشر آب را با آن مي‌نوشتند. از اين قرار معلوم مي‌شود براي نوشتن صداهاي غير انساني و اشارات (205) حرف از حروف ويسپ دبيره به كار مي‌رفته است. &lt;BR&gt;اين بود شرح مختصري از خط‌هاي هفتگانه ايران و چون ايرانيان از رموز خط خود آگاه بودند مي‌توانستند با كم و زياد كردن حروف خط‌هاي متعدد داشته باشند و ديگران حتي موفق به تكميل خط خود هم نشدند. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تجويد در ايران و هند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;از چندين قرن پيش از ميلاد در ايران و هند ادعيه و سرودهاي مذهبي را با زمزمه يا آهنگ مي‌خواندند. اين طرز خواندن را مردم اين دو كشور از پيشوايان ديني خود با علاقه‌مندي بسيارمي‌آموختند زيرا كه عقيده داشتند اگر سخن‌هاي مقدس با تلفظ صحيح قديمي و زيباي خود ادا نشود تاثيري ندارد واين عقيده و عادت در ايران و هند به همان روش ديرينه خود در كنار بتكده‌ها و صحن مسجدها معمول است. &lt;BR&gt;علمي كه در آن از مقاطع دهان و حروف هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث مي كند علم تجويد مي‌نامند و كتب بي‌نظير اين علم كه از پانزده تا پنج قرن پيش از ميلاد در هند نوشته شده خوشبختانه از ميان نرفته است. قبل از اسلام در ايران به علاوه علم تجويد حروف مخصوصي براي ضبط زمزمه يا قرائت كتب مذهبي داشته‌اند. متاسفانه به جز حروف آن الفباي آهنگي و ترتيب علمي بي‌نظير آن و علامات تجويد و برخي اصطلاحات و مدارك تاريخي از كتب اصلي اين علم چيزي به دست ما نيافتاده است. كتاب‌هاي تجويد قبل از اسلام مانند اصل كليله و دمنه و هزار افسانه و صدها كتاب ديگر در فتنه عرب و مغول از ميان رفته ولي محتويات آن‌ها به عربي و فارسي محفوظ مانده است. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;يك توضيح:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;كلمه تجويد كه در عربي از اصل جاد است به هيچ صورت و صيغه‌اي در قرآن به كار نرفته و معاني لغوي آن با معني اصطلاحي هيچ گونه ربطي ندارد. حقيقت اين است كلمه «جاد» معرب «گات» مي‌باشد يعني خواندن با آهنگ. «گات» به معني سرود و آهنگين خواندن (در اوستا: گاثا) [نام] قديم‌ترين بخش از اوستا و كهن‌ترين اثر ادبي ايراني است كه بر جاي مانده. سراينده اين سرودها خود زرتشت است. (توضيحِ گات را از كتاب تاريخ ادبيات ايران قبل از اسلام نوشته شادروان احمد تفضلي نقل كرديم). &lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;تجويد بعد از اسلام&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;اولين علمي كه به تقليد عادات مذهبي قديم به عربي ترجمه شد علم تجويد است ولي چون تجويد از علوم سري مذهبي و در ايران منحصر به يك دسته مخصوص بوده مسلمانان جز معلومات سطحي از آن چيز ديگري نتوانسته‌اند كسب كنند زيرا اگر به اصول اين علم كاملا آشنايي داشتند مي‌توانستند خط تجويد داشته باشند و مجبور نشوند براي قرائت هر كلمه‌اي شرح جداگانه‌اي در كتاب‌هاي مفصل خود بنويسند. از قراري كه نوشته‌اند در زمان حجاج بن يوسف در عراق اختلافات خونيني ميان مسلمانان در قرائت آيات قرآني پيدا شد. براي جلوگيري از اختلافات حجاج از كاتب‌هاي ايراني خود استمداد جست و در همين موقع است كه حروف معجم كوفي كه بعدا به آن اشاره خواهد شد از خطوط قديم ايران استنباط گرديد. از ترتيب تجويدي آيات و عصري كه در آن قراء سبعه نشو و نما كردند و مدارك تاريخي ديگر ظاهر است كه علم تجويد در حدود هشتاد هجري در ميانه مسلمانان رواج گرفته است. خلاصه مسلمانان ايران با سوابقي كه از كتب ديني باستاني داشتند در تقسيم و تنظيم آهنگي آيات خدمات شاياني انجام دادند. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(توضيح - &quot;قراء سبعه&quot;: قاريان هفتگانه كه از اين قاريان مشهور پنج نفر ايراني بودند. ابن كثير فارسي كه وفات‌اش درسال 120 هجري است، رييس و پيشواي اين فن محسوب مي‌شود و آخرين ايشان نيز بهمن بن فيروز كسايي است كه در 179 هجري در نزديكي شهر ري بدرود جهان گفته). &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;موسيقی در ايران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;به علاوه مدارك و آثار تاريخي بسيار و خط تجويد و اصطلاحات فارسي فني موسيقي كه نقل و تعريب آن‌ها به عربي ممكن نبوده در تاريخ كليساي عيسوي راجع به تنظيم سرودهاي مذهبي چيزي نوشته‌اند كه خلاصه آن اين است: در قرن پنجم ميلادي (عصر ساسانيان) دو نفر ايراني براي ياد دادن سرودهاي مذهبي به &quot;ميلان&quot; مي‌روند. آهنگ‌هايي كه اين دو نفر در كليسا تنظيم داده بودند به طوري موثر بوده كه سنت اگوستين هنگام شنيدن آن‌ها اشك از چشم‌اش روان مي‌گرديده است. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ديوان و خط كوفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;از زمان خلافت عمر تا فرمانداري حجاج بن يوسف يعني تا نزديك هشتاد هجري همه دفاتر ديوان محاسبات كوفه به زبان فارسي نوشته مي‌شد و اصطلاحات مهم ديواني هم از قبيل ديوان دفتر سياق قلم و غيره كه تاكنون معمول است كلمات فارسي مي‌باشند. قديمي‌ترين سند تاريخي راجع به ترجمه دفاتر ديوان محاسبات كوفه از فارسي به عربي فتوح البلدان بلاذري است. تفصيلي كه بلاذري درباره كشته شدن زادان فرخ رييس ديوان محاسبات كوفه نوشته نبايد به همين سادگي باشد زيرا كه او را از شعوبيه طرفداران عرب مي‌شمارند و بنا بر اين در شرح پيش آمد احتمال طرفداري مي رود. آن چه محقق است اين است كه در پيرامون هشتاد هجري صالح نامي از مردم سيستان گفته است كه مي‌تواند دفترهاي محاسباتي را از فارسي به عربي ترجمه كند. تا زماني كه زادان فرخ رييس ديوان زنده بود ترجمه دفاتر محاسباتي از فارسي به عربي انجام نگرفته زيرا كه او با چنين كاري مخالف بوده است ولي پس از كشته شدن زادان فرخ در راه گذر صالح سيستاني شروع به نقل و ترجمه دفاتر از فارسي به عربي كرده است. &lt;BR&gt;چون همه دفاتر محاسباتي ديوان كوفه به فارسي بوده آن‌ها را با خط ديواني امار دبيره مي‌نوشتند و صالح هم از همان خط كه در سراسر كشور مردم به آن آشنايي داشتند استفاده كرده است. اگرچه از امار دبيره نمونه‌اي تا كنون به دست نيفتاده ولي از روي قرائن مي‌توان گفت حروف آن به وضع طبيعي طولاني بوده است زيرا تا كنون هم در ايران محاسبين ديواني را دراز نويس مي گويند. &lt;BR&gt;«مقايسه حروف كوفي با اوستا»: چون در قرن اخير علما و تجار عتيقه ساز مدارك تاريخي بسياري جعل كرده‌اند كه از شيوه و رسم الخط آن‌ها شواهد جعل آشكار است؛ لهذا ما در اين جا حروف كوفي دو كتيبه لاجيم و ابرقو را كه در كتاب آثار ايران چاپ شده زمينه مقايسه قرار مي‌دهيم. دو كتيبه مذكور كه در اوائل قرن پنجم نوشته شده از معتبرترين اسناد قديمي شيوه خط كوفي به شمار مي‌آيد. &lt;BR&gt;چنان چه از مطالب بعد واضح خواهد شد بسياري از آثار خط كوفي اصلي را به واسطه شباهت با خط قديم ايران حتا در قرن سوم و چهارم هجري از بين برده‌اند و برخي نمونه‌هاي كوفي قرن پنجم هجري نيز به نظر رسيده كه در آن سعي شده حروف عبراني را به شيوه كوفي داخل خط كنند. (مولف دانشمند اين كتاب در اين جا اشاره مبسوطي دارند كه ترتيب تجويدي ايراني و شباهت كامل حروف كوفي با حروف اوستا و مخصوصا شكل همزه و الف و نقص خط كوفي از موضوعهاي مهم جدال شعوبيه در قرن سوم وجهارم هجري بوده و عاقبت منتهي به بر هم زدن ترتيب حروف و تغيير شيوه خط و محو بسياري از آثار و جعل آثار و احاديث و اخبار شده است). &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:vml&quot; /&gt;&lt;v:shapetype id=_x0000_t75 coordsize=&quot;21600,21600&quot; o:spt=&quot;75&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; filled=&quot;f&quot; stroked=&quot;f&quot;&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:extrusionok=&quot;f&quot; gradientshapeok=&quot;t&quot; o:connecttype=&quot;rect&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:lock v:ext=&quot;edit&quot; aspectratio=&quot;t&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id=_x0000_s1026 style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; Z-INDEX: 1; LEFT: 0px; MARGIN-LEFT: 0px; WIDTH: 24pt; POSITION: absolute; HEIGHT: 24pt; TEXT-ALIGN: left; mso-wrap-distance-left: 0; mso-wrap-distance-top: 0; mso-wrap-distance-right: 0; mso-wrap-distance-bottom: 0; mso-position-horizontal: left; mso-position-horizontal-relative: text; mso-position-vertical-relative: line&quot; type=&quot;#_x0000_t75&quot; alt=&quot;مقايسه‌ي حروف كوفي با حروف اوستايي&quot; o:allowoverlap=&quot;f&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = w ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:word&quot; /&gt;&lt;w:wrap type=&quot;square&quot;&gt;&lt;/w:wrap&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم&quot; hspace=0 src=&quot;http://i8.tinypic.com/89ljg4o.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;عصر هخامنشی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;پادشاهي هخامنشيان باعث انقلاب ديني و سياسي شد. نقش‌هاي حجاري شده دوره هخامنشي به طوري متناسب و شبيه است كه پس از دوره سومري‌ها در اين منطقه آسيا نظير ندارد و به خلاف نقش‌هاي بي جان و بي‌ريخت بابلي و آسوري، حجاري‌هاي ايراني همه زنده و با حركت مي‌باشند. از همه مهم‌تر اين كه ايرانيان موفق به ساده كردن الفباي ميخي شدند در صورتي كه اقوام سومري و آسوري و بابلي و كلدي در مدت چند هزار سال از عهده چنين كاري بيرون نيامدند. خط ميخي فارسي باستان داراي 36 علامت بيشتر نيست و لهذا خواندن كلمات آن آسان و تلفظ‌ها نزديك به حقيقت است. هم چنين درك معاني كلمات و كتيبه‌هاي فارسي باستان به كمك ادبيات باستاني هندو ايراني كه با خط دقيق نوشته شده و معلوم بودن معاني ريشه هاي اصلي چندان اشكالي ندارد ولي خط «بابل سومري» داراي ششصد علامت اصلي است و از تركيب آن‌ها با هم هزاران نقش مركب پيدا مي‌شود كه هر يك ممكن است به چند وجه خوانده شود. در خط بابل سومري خواندن اسامي و كلمات جز با حدس و تخمين و شك و ترديد انجام نمي‌گيرد مثلا يك اسم را «كدش من انليل» و «كدش من خربه» و «كليم ماسين» خوانده‌اند و همين اسم را ممكن است به صورت‌هاي ديگري هم كه موافق با اغراض سياسي و مذهبي خواننده باشد، خواند! &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;پس از اين كه ايرانيان به طريقه ساختن كلمات براي اداي مقاصد خود از راه تركيب و مضاعف كردن ريشه‌هاي كوتاه و الحاق پيشوند و پسوند و تغيير و تبديل حروف به يكديگر پي بردند فكر و زبان و نثر و شعر در ميان ايشان ترقي فوق العاده كرد. براي اداي كلمات مقدس و سرودهاي مذهبي با تلفظ صحيح احتياج به علم تجويد پيدا شده است. ترقي علم تجويد قاريان سرودهاي مقدس را به مخارج حروف و امكان رسم مقاطع آشنا كرده و در نتيجه الفباها و حروف بي‌شماري براي ضبط صداها و حتا آهنگ‌هاي گوناگون به وجود آمده است. شايد اولين الفباي ديني كه در ايران حروف‌اش رسم شده بيش از چهار هزار سال قدمت داشته باشد. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;(يك توضيح: مطالبي كه در ذيل مي‌آيد از كتاب &quot;ايران در زمان ساسانيان&quot; نوشته ايران‌شناس برجسته دانماركي روان‌شاد پروفسور آرتور كريستنسن برداشته شده است.)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تاريخ نگارش اوستا و پاسخی به آبه نو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&quot;آبه فرانسوا نو&quot; در مقاله‌اي كه در «مجله تاريخ اديان» (ج 95، 1927، ص 199- 149) منتشر كرده,كوشيده است به استناد نوشته‌هايي كه درباره مشاجرات و مناظرات ديني بين عيسويان و زردشتيان از مسيحيان سرياني باقي مانده است, اين موضوع را به اثبات برساند كه متون مقدس مزديسنان تا اواسط قرن هفتم ميلادي سينه به سينه حفظ مي‌شده و زردشتيان تا سالهاي آخر سلطنت ساسانيان كتب مذهبي مدون نداشته‌اند. آن گاه در اواخر دوره ساساني چون موبدان زردشتي بيم آن را داشته‌اند كه روايات و سنن كهن مذهبي آنان در معرض تباهي و فراموشي قرار گيرد, و نيز خواسته‌اند پيروان خود را از مزايايي كه اسلام براي «اهل كتاب» قائل بود, برخوردار كنند, به تدوين اوستاي ساساني پرداخته‌اند. سپس &quot;نو&quot; فرضيه خود را چنين ادامه مي‌دهد: راست است كه لفظ «اوستا» در قرن پنجم و شايد در قرن ششم ميلادي معمول و متداول بوده است, ولي معناي اين كلمه در آن زمان به طور ساده عبارت بوده از قانوني كه به صورت روايات شفاهي, سينه به سينه حفظ شود و بعدها, در قرن هشتم ميلادي, الفباي اوستايي را اختراع و متوني را, كه حدود 634 ميلادي جمع آوري و به خط پهلوي نوشته بودند ,به اين الفباي جديد نقل كرده‌اند. &lt;BR&gt;دعوي آبه نو در اساس مبتني بر آن است كه در كتب سرياني,كه اطلاعاتي راجع به روابط و مناسبات زردشتيان و مسيحيان در عهد ساساني به دست مي دهند, (حتا در رواياتي كه موضوع آن مناظرات و مشاجرات بين پيروان اين دو دين است و در طي آن مسيحيان به كرات به كتب مقدس خويش استناد مي‌كنند) هرگز اشاره‌اي به كتب يا نوشته‌هاي مذهبي زردشتيان نشده و فقط سخن از «تلاوت و زمزمه ادعيه» و «احكام ديني» در ميان است, و نيز به كرات عادت مزديسنان را به از بر كردن روايات مذهبي خود ذكر كرده‌اند. &lt;BR&gt;مع ذلك از آن چه گذشت, به هيچ عنوان نمي‌توان نتايجي چنين كلي و وسيع گرفت. بي‌شبهه اين مطلب صحيح است كه مغان آن قسمت‌هايي از اوستا را, كه در عبادات و مراسم مذهبي به كار مي‌بردند, از بر مي كردند, ولي علت آن بود كه تاثير اعمال و مراسم مذهبي با رعايت كمال صحت و دقت در تلاوت بستگي تام داشت. از اين گذشته، متون اوستايي با كتب مقدس مسيحيان تفاوت كلي و اساسي دارد. از قراين مي‌توان حدس زد كه مولفان مسيحي, كه در مناظرات و مشاجرات خود تعصب بي‌اندازه نشان داده‌اند,عمدا از اشاره به كتب مقدس مزديسنان [= زرتشتيان] اجتناب ورزيده‌اند,تا خوانندگان مسيحي متوجه اين نكته نشوند كه دشمنان مذهبي آن‌‌ها نيز داراي كتب مدون بوده‌اند. &lt;BR&gt;بنا بر اين, نظريه آبه نو فاقد اساس و مبناي صحيح و قبول آن غير ممكن است. اگر متون كتبي زردشتي قبل از سلطنت يزدگرد سوم, آخرين شاهنشاه ساساني, وجود نداشت, و مقصود فقط اين بود كه با شتاب‌زدگي كتاب مقدسي فراهم كنند, تا اعراب مزديسنان را در زمره «اهل كتاب» به شمار آورند, موبدان به تدوين ادعيه و اوراد مراسم مذهبي و عبادات قناعت ورزيده و رنج نگارش مباحث مفصلي مشتمل بر علوم طبيعي و جغرافيا و امور حقوقي و فقهي وغيره را, كه موجب تفصيل اوستاي ساساني است, به خود هموار نمي‌كردند. از اين گذشته، چگونه مي‌توان باور كرد كه در طي چند سالي كه ايران براي حيات و ممات خود با تازيان مي‌جنگيد, موبدان موفق به گردآوردن 21 نسك اوستا و تدوين آن به الفباي پهلوي شده باشند, يعني كتابي كه طبق حساب &quot;وست&quot; داراي345700 كلمه بود, درحالي كه هر روز به گوشه‌اي رانده مي‌شدند, و از نفوذ و قدرت آنان كاسته مي‌شد, و پيروان آن‌ها دين كهن خود را رها مي‌كردند. چگونه مي‌توان پذيرفت كه اين موبدان فرصت اختراع الفباي جديدي را, كه امروز به الفباي اوستايي مشهور است و نتيجه مطالعه دقيق و عالمانه فونتيك و اصوات مقدس مي باشد, يافته وآن گاه 21 نسك اوستا را به اين الفباي جديد نقل كرده باشند!؟ و نيز با اين اوضاع و احوال, چگونه ممكن بود بتوانند در قرن بعد به ترجمه و تفسير كلمه به كلمه نسك ها به زبان پهلوي بپردازند,كه به حساب وست بيش از دو ميليون كلمه داشته است, و آن وقت از اين ترجمه در قرن نهم ميلادي, هنگامي كه مولفان &quot;دينكرد&quot; [= يكي از متون ديني پهلوي] خلاصه اوستاي ساساني را دركتاب خود مي‌آورند, قسمت‌هايي مفقود شده بود! &lt;BR&gt;در بين مطالبي كه آبه نو از سرياني نقل كرده است, فقط در يك عبارت, آن هم ترجمه خود او, صريحا گفته شده است كه اوراد و ادعيه زردشتيان به خط ثبت نگرديده است. اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبران &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Isho sabhran&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; است,كه در حدود سال 630 ميلادي, يشوع يبه &lt;/SPAN&gt;Isho yabh&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; نوشته است و در آن چنين گويد كه يك نفر زردشتي, كه از دين خود برگشته بود و از خاندان موبدان بود «عادت داشت ادعيه و اوراد مجوسي را از دهان بياموزد, زيرا سخنان و تعاليم مضر زردشت (به سرياني &lt;/SPAN&gt;zaradost&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;) با حروف (يا علامات) نوشته نشده است» ولي از طرف ديگر اين عبارت را مي توان به خوبي چنين ترجمه كرد: «زيرا كه تعليمات خطرناك زردشت با علامات قابل فهم نوشته نشده است», و از آن چنين استنباط كرد كه اوراد و ادعيه به خطي كه عامه مردم بتوانند بخوانند، ننوشته بودند. بنابر اين كليه دلايلي كه آبه نو براي نظريه خود آورده است, فاقد ارزش مي‌باشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postdesc dir=rtl&gt; |&lt;A title=&quot;لينك ثابت&quot; href=&quot;http://immortals.blogfa.com/post-33.aspx&quot;&gt;+&lt;/A&gt;| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:45  توسط کیوان محمودی  &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Jul 2008 19:20:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=287</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>http://immortals.blogfa.com/post-16.aspx</title>
<link>http://kishmehr.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title&gt;&lt;A href=&quot;http://immortals.blogfa.com/post-16.aspx&quot;&gt;مانی و اسطوره آفرینش&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=PostBody&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كتاب ارزشمند داستانهای ایران باستان نخستین باربه همت دكتر احسان یار شاطر در سال 1336 شمسی چاپ شد، كتاب با نثری شیوا و روان داستانها و اسطوره های ایرانی كه در شاهنامه فردوسی سخنی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از آنها به میان نیامده را بازگو میكند.منابع دكتر یار شاطر در نگارش این كتاب آثار گوناگونی بوده است كه به زبانهای باستانی ایران مانند اوستایی و فارسی باستان و پهلوی ساسانی، پهلوی اشكانی و سُغدی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;برای ما باقی مانده است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من از این كتاب داستان آفرینش به روایت دین مانی را برگزیده ام.امیدوارم كه مورد پسند باشد.مقدمه و شرح اسطوره آفرینش عینا از كتاب دكتر یار شاطر نقل می شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;
&lt;HR align=center width=&quot;100%&quot; SIZE=2&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مقدمه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مانی در اوائل دوره ساسانی،نزدیك به هزار و هفتصد سال پیش ازین،ظاهر شد.گفت پیغمبرم و برای رهایی و رستگاری مردمان آمده ام.به هندوستان و تركستان و كشورهای دیگر سفر كرد و مردم را به دین خود خواند.گروهی به او گرویدند.آنان كه پیرو دین های دیگر بودند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به دشمنی برخاستند و سرانجام بهرام دوم شاه ساسانی را به كشتن او واداشتند.پس از او كیش مانی رواجی گرفت و از آفریقا تا چین پیروان یافت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مانویان درباره آفرینش عالم و وظیفه انسان درین جهان عقاید مخصوص داشتند.این عقاید كه گاه افسانه مانند است،در آثار مانویان كه قسمتی از آنها تازه به دست افتاده،به جا مانده است.اساس این عقاید،اینست كه عالم ما از آمیزش نیك وبد یا تاریكی و روشنایی به وجود آمده و باید روزی برسد كه تاریكی و روشنایی از یكدیگر جدا شوند و به صورت اول بازگردند و در نتیجه جهان ما نیز كه از آمیزش این دو گوهر یا دو عنصر به وجود آمده پایان بپذیرد.افسانه ای كه در پی می آید از آثار مانویان درباره آفرینش عالم گرفته شده.مانویان به خدایان و دیوان گوناگون عقیده داشتند.مانویان ایران پیشوای دیوان را به اسم ((آ‍ز)) و یا ((اهریمن))می خواندند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بزرگترین خدای جهان نیكی و روشنایی را مانویان ایران ((زروان))و فرزند او را كه باز جنبه خدائی داشت((هرمزد))می نامیدند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG alt=&quot;تمثال پندار آميز ماني&quot; hspace=0 src=&quot;http://i12.tinypic.com/2d9ryj9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=1&gt;تمثال پندار آميز مانی&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: red; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;روشنایی و تاریكی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در آغاز جهان ما نبود.تنها دو گوهر بود:گوهر روشنایی و گوهر تاریكی.گوهر روشنایی زیبا و نیكوكار و دانا بود،و گوهر تاریكی زشت و بدكار و نادان.قلمرو روشنایی در شمال بود و پایان نداشت وقلمرو تاریكی در جنوب بود و به قلمرو روشنایی می پیوست.شهریار جهان روشنایی ((زروان))بود و بر جهانی از فروغ و صفا و آرامش حكم میراند.در این جهان مرگ و بیماری و تیرگی و ستیزه نبود،همه نیكی و روشنی بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در جهان تاریكی((آز))،دیو بد خوی بد نهاد،فرمانروائی داشت.قلمرو آز به دیوان پلید و بدكار و ستیزه جو آكنده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آغاز نبرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;این دو عنصر جدا می زیستند و جهان روشنایی از آسیب دیوان جهان تاریكی در امان بود،تا آنگاه كه حادثه ای روی داد:یك روز ((آز)) در ضمن حركت دیو آسای خود به جهان روشنایی برخورد.جهانی دید روشن و زیبا و آراسته.خیره شد و دل در نور بست و در صدد برآمد تا جهان روشنایی را تسخیر كند و گوهر نور را در برگیرد.پس با گروهی از دیوان به جهان روشنایی حمله برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;زروان،شهریار جهان روشنایی،آماده جدال نبود.برای نبرد با دیوان تاریكی و بازداشتن آنان دو خدای دیگر از خود پدید آورد.از آن دو ((هرمزد)) را كه خداوندی جنگ آزما بود برای راندن دیوان فرستاد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هرمزد پنج عنصر نورانی :آب و باد و آتش و نسیم و نور را سلاح جنگ كرد.آب و باد و نور و نسیم را به خود پوشید و آتش را چون تیغ در دست گرفت و به نبرد دیوان شتافت.اما آز بد كنش زورمند بود و یاران فراوان داشت.آز در نبرد چیره شده و هرمزد شكست دید.آز و دیوانش پنج عنصر نورانی را كه به جای فرزندان هرمزد و در حكم سلاح وی بودند بلعیدند و هرمزد شكسته و بی یاور در قعر جهان تاریكی مدهوش افتاد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;مهر ایزد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پس از زمانی هرمزد به خود آمد و خود را مغلوب و بیكس و بی یاور یافت.از قعر جهان تاریكی خروش برآورد و از مادر خود كه یكی از خدایان و آفریده ((زروان)) بود یاری خواست.خروش هرمزد جان گرفت و از پایگاه دیوان تا بارگاه خدایان را در اندك زمانی پیمود و پیام هرمزد را به مام وی رسانید.مام هرمزد نزد زروان رفت و سر فرود آورد و گفت: ((ای شهریار جهان روشنایی،فرزندم هرمزد را یاری كن كه شكسته و بی یاور در دست دیوان اسیر است.))&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آنگاه ((زروان))برای رهایی هرمزد خدایان دیگر از خود پدید آورد.((مهر ایزد))نیرومندترین این خدایان بود.مهر ایزد برای نجات هرمزد به مرز جهان تاریكی روان شد و وی را ندا داد.چون از هرمزد پاسخ رسید،برای پیكار با دیوان پنج فرزند از خود پدید آورد كه نبرده ترین آنان ((ویس بد)) بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;((ویس بد)) سلاح پوشید و به فرمان مهر ایزد به پیكار دیوان رفت و به زودی آنان را درهم شكست و در زیر پا نرم كرد و پوست از تنشان جدا ساخت.بسیار از دیوان را نیز در آسمانها به زنجیر كشید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بنای عالم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آنگاه مهر ایزد به بنای جهان ما پرداخت:یازده آسمان را از پوست دیوان ساخت.از گوشت ایشان هشت طبقه زمین و از استخوان آنها كوهها را پدید آورد.یكی از فرزندان خود((پاهرگ بد)) را فرمان داد تا بر سر آسمانها بنشیند و رشته آنها را در دست بگیرد تا درهم نریزند.دیگری از فرزندان خود ((مان بد)) را بر آن گماشت تا طبقات زمین را بر دوش خویش نگاه دارد تا فرود نیایند..دیوان هنگامی كه بر هرمزد چیره شدند فرزندان او آب و باد و آتش و نور و نسیم را كه همه از گوهر روشنایی بودند بلعیدند.وقتی دیوان به دست مهرایزد شكست دیدند،بیشتر این عناصر نورانی از چنگ آنها رها شد و آزاد گردید.مهرایزد از این عناصر نورانی ستارگان آسمان را پدید آورد:گردونه آفتاب را از آتش،و گردونه ماه را از باد و آب،و ستارگان دیگر را از نوری كه از آفت دیوان آسیب دیده بودند پدیدار كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;روشن شهر ایزد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما همه نوری كه دیوان بلعیده بودند آزاد نشد،و با آنكه بیشتر آن نور رهایی یافت قسمتی از آن در بند دیوان ماند.بازگذاشتن نور در دل دیوان روا نبود.چاره ای می بایست كرد.((هرمزد)) و((مهرایزد)) و دیگر خدایان جهان روشنایی فراهم آمدند و به سوی ((زروان))شهریار عالم روشنایی،رهسپار گردیدند.همه پیش تخت وی سر فرود آوردند و گفتند: ((ای شهریار عالم روشنایی! ای آنكه ما را به نیروی شگرف خویش آفریدی و آز و دیوان و پریان را به وسیله ما درهم شكستی و در بند كشیدی!هنوز بهره ای از گوهر نور در زندان دیوان به رنج اندر است.چاره ای بساز تا گوهر نور از بند دیوان رها شود و به جهان روشنایی باز گردد.))&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آنگاه زروان سومین بار خدایان دیگر از خود پدید آورد و ((روشن شهر ایزد)) را كه از این خدایان بود به اداره جهان ما گمارد ،تا همانطور كه ((زروان))شهریار عالم بالاست،((روشن شهر ایزد)) نیز بر زمین و آسمان این جهان خداوند و پادشاه باشد و جهان را روشن بدارد و روز و شب را پدید آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به گردش اندازد، و گوهر نور را كه به تدریج از چنگ دیوان رها می شود به سوی بهشت زروان رهبری كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;گردش عالم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;((روشن شهر ایزد))این جهان را كه ((مهر ایزد))ساخته بود به گردش در آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به كار انداخت،و بدینگونه جهانی كه ما در آنیم پرداخته شد و به حركت درآمد و زندگی آغاز كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در این جهان ذرات نور كه از زندان ظلمت رهایی می یابد در ستونی نورانی گردمی آید و از آنجا روز به روز به گردونه ماه می رود و در آنجا انباشته می شود،اینكه ماه در آغاز به صورت هلال است و پس از آن روز به روز بزرگتر و نورانی تر می شود از اینجاست.پس از پانزده روز پیمانه ماه پر می شود و ماه به صورت دایره تمام در می آید.آنگاه نوری كه در ماه گرد آمده به گردونه خورشید می رود.از اینجاست كه ماه پس از آنكه دایره تمام شد روز به روز كاسته می شود،تا به كلی از نور خالی می گردد و دیگر به چشم نمی آید.ذرات نور كه در آفتاب گرد می آیند از آنجا سرانجام به ((بهشت روشنایی)) كه مسكن زروان است می روند و به منزلگاه نخستین خویش می پیوندند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;گیاهان و جانوران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دیوان و پریانی كه ((ویس بد))فرزند ((مهر ایزد))مغلوب كرد و در آسمان به زنجیر كشید هنوز پاره ای از عناصر روشنایی را در دل خود پنهان داشتند.روشن شهر ایزد برای آنكه ذرات نور را از وجود ایشان بیرون كشد تدبیری اندیشید.چنان كرد تا از این دیوان موجودات دیگر پدیدار شوند.از تخمه دیوان نر در زمین پنج درخت روئید.درختان و گیاهان دیگر همه از این پنج درخت پدید آمدند.از تخمه دیوان ماده پنج جانور پدید آمد.جانوران این عالم از دو پا و چارپا و پرنده و خزنده و آبی از آنان به وجود آمدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در هر یك از گیاه و حیوان شراره ای از گوهر نور پنهان است.این همان نوری است كه دیوان پس از مغلوب ساختن هرمزد بلعیده بودند و اینك از وجود آنان به گیاه و حیوان انتقال یافته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;این نور است كه به تدریج رهائی می یابد و در ستون نور گرد می آید و به ماه می رود.گردش عالم برای آنست كه ذرات روشنایی را كم كم از دل گیاه و حیوان و دیگر موجودات این جهان بیرون بكشد و به سر منزل نخستین بازگرداند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;پایان جهان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چون كار جهان منظم شد و چرخها به گردش افتاد،روشن شهر ایزد به یكی از خدایان،كه ((سازنده بزرگ))نام دارد،فرمان داد تا همانگونه كه سرمنزلی برای گردآمدن نوری كه از این جهان رهایی می یابد ساخته بود،زندانی نیز خارج از طبقات آسمان و زمین برای دیوان بنا كند.این زندان برای آنست كه چون پایان كار عالم فرا رسد و گوهر نور یكسره از وجود دیوان بیرون برود دیوان در آن زندان محبوس شوند و از دسترسی به جهان نور تا ابد محروم بمانند.در چنین روزی((پاهرگ بد)) كه رشته آسمانها را به دست دارد ،رشته را از دست رها می كند و آسمانها درهم فرو می ریزد.(( مان بد))نیز كه طبقات زمین را به دوش دارد آنها را از دوش می اندازد و آتشی مهیب در می گیرد و همه جهان ما در این آتش می سوزد و از آن جز تل خاكستری باقی نمی ماند.دیوان همه در بند می افتند و گوهر روشنایی از چنگال ظلمت رهائی می یابد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Jul 2008 19:00:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kishmehr&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>kishmehr</dc:creator>
<guid>http://kishmehr.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
